eitaa logo
ܣܝ݆ߺَی‌ܢܚَܭ( ࡅ߳ܝ̇ߺܦ̇ܝ‌ܨ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ̈ߊ‌ܝ̇ߺܘ)
789 دنبال‌کننده
41 عکس
14 ویدیو
0 فایل
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی‌ست! رمان : هَپی سَک (happysac) ژانر : عاشقانه،مافیایی،رفاقتی به قلم : هستی در ابتدا همه چیز شادمانه آغاز میشود ولی این ، آغاز مسیری با بهای سنگین است ... بهایی بسیار سنگین! پارت هر شب ساعت 9 .
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی کانالت و دوس دارم _ قربونت عزیزدلم بمونی برامون
میشه از خودت عکس بدیییی _ عزیزمممممم یکم زود نیس...😐😑💔
هستی از پیش سمیه رف؟ _ آره 😭😭
قد و وزنت _ نیازه واقعا؟؟؟😐🤣
پایان ناشناس مرسی که نزاشتید کویر شه عشقای من ❤️✨
بنابر خواست شما عزیزای دلم پیاما پاک نمیشه تا فردا
نگران نباشید اون پارتی که قولش و دادم رو هم تا چند دقیقه دیگه می‌فرستم براتوننننن
ܣܝ݆ߺَی‌ܢܚَܭ( ࡅ߳ܝ̇ߺܦ̇ܝ‌ܨ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ̈ߊ‌ܝ̇ߺܘ)
⊱ ────── { 𝕳𝖆𝖕𝖕𝖞𝖘𝖆𝖈 } ────── ⊰ PART #103 ⊱ ──────────────────────── ⊰ چشماش و باز کرد و با حرس سا
⊱ ────── { 𝕳𝖆𝖕𝖕𝖞𝖘𝖆𝖈 } ────── ⊰ PART ⊱ ──────────────────────── ⊰ از زبان آرشام دستم روی پیویش لغزید و به سرعت ویس گرفتم_کاری که میخواستی و کردم برات پریا. هستی تو راه اون ویلای مسخرتونه. دیگه حق نداری کاری با سمیه داشته باشی . نه تو نه اون مشکی لعنتی . بمون رو قولت تا منم بمونم . ویس و فرستادم و گوشی و روی صندلی شاگرد پرت کردم . سرم و کلافه روی فرمون گذاشتم . بعد از چند دقیقه جنون وار شروع به عربده زدن و مشت کوبیدن به فرمون کردم. یکی دو دقیقه بعد با نفس نفس سرم و تکیه دادم به پشتی صندلی . معلوم نبود چه بلایی سرش میاد. سمیه بفهمه ازم متنفر میشه ...متنفر. زیر لب در حالی که خودم و مخاطب قرار می‌دادم با لحن زاری نالیدم_چه غلطی کردی تو؟ از زبان هستی انقد تو راه تکرار کرده بودم که من گندم رادمهرم که دیگه واقعا داشت باورم میشد هستی نیستم . تو اون جلد مغرور و به قول سارا پسر کشم فرو رفته بودم . بعد از طی کردن حیاط سر سبز و استخر وسطش کارتم و رو به روی دستگاه اسکنی که دم در ورودی ویلا بود گرفتم که در باز شد . اولین قدم و که به داخل گذاشتم با یک سالن نیمه تاریک و پر سر و صدا مواجه شدم. نگاه گذرایی به دکوراسیون ویلا که با نور کم رقص نور قابل دیدن بود کردم . وسط سالن دو دست مبل چِیس توسی رنگ قرار داشت و وسطشون یه میر دایره ای شکل . سمت راست چند دست صندلی و میز مشکی و سمت چپ هم یه جایی شبیه به کافه قرار داشت که اونجا هم چند تا صندلی مشکی و میز مشکی یک دست بود . ⊱ ─────── { ⛓️🌹 } ────── ⊰ 𝕙𝕒𝕤𝕥𝕚.𝕨𝕣𝕚𝕥𝕚𝕟𝕘 ⊱ ──────────────────────── ⊰
چه کسی گفت که مستی فقط از جام شراب است ؟! من ز میخانه چشمان تو هر لحظه خرابم