🌸 #آیا_میدانید
✍️ وقتی یک ق عسل را با یک لیوان آب بخورید پس از ۷ دقیقه در جریان خون پخش می شود
✍️ اینکار به عملکرد بهتر مغز که کمک کرده و مانع از بروز خستگی می شود
🔴 الإمامُ الصّادقُ عليه السلام
العِلَلُ زكاةُ الأبدانِ .;
امام صادق عليه السلام
بيماريها ، زكات بدنهاست .;
بحار الأنوار: 78/268/182 .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
توی این هوای گرم چی بیشتر از همه میچسبه ؟ 😃🍉
اینم سه ترفنـــــد خوشمزه هندوانه ای،
استفاده کنید و لذت ببرید (☝️)
مخصوصا ترفند 3 خیلی عالیه 😋🍉
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مداحی سوزناکه پسر بچه 5ساله در بین الحرمین
#پیشنهاددانلود👌👌
@haram110 🌹
ثواب خدمت همسر 🌸
آقا امام باقر عليه السّلام فرمودند:
هر زنی که #هفت_روز
شوهرش را خدمت کند،
خداوند هفت در دوزخ را به روی او ببندد
و هشت در بهشت را به رويش بگشايد,
تا از هر در که خواهد وارد شود و
فرمودند: هيچ زنی نيست که #جرعه_اي_آب
به شوهرش بنوشاند مگر آن که اين عمل او
برايش بهتر از يک سال باشد.
که روزهايش را #روزه بگيرد
و شبهايش را به #عبادت سپری کند.
وسائل الشيعه، ج۱۴ ص۱۲۳
°❀°▪️°❀°▪️°❀°▪️°❀°
روزی مردی پیش قاضی آمده و گفت: ای قاضی نگهبان دروازه شهر هر بار که من وارد و یا خارج میشوم مرا به تمسخر میگیرد و در مقابل حتی نزدیکانم دشنامم میدهد.
قاضی پرسید چرا این رفتار را میکند مگر تو چه کردهای!؟
آن مرد گفت: هیچ، خود در شگفتم چرا با من چنین میکند!
قاضی گفت بیا برویم و خود با لباسی پوشیده در پشت سر شاکی به راه افتاده و به او گفت به دروازه شو تا ببینم این نگهبان چگونه است.
به دروازه که رسیدند نگهبان پوزخندی زد و شروع کرد به دشنام گویی و تمسخر آن مرد بیچاره
قاضی صورت خویش را از زیر نقاب بیرون آورد و گفت مردک مگر مریضی که با رهگذران این چنین میکنی؟
سپس دستور داد او را گرفته و به محبس برده و بر کف پایش۵۰ ضربه شلاق بزنند
سه روز بعد دستور داد نگهبان را بیاورند و رو کرد به او و گفت مشکل تو با این مرد در چه بود که هر بار او را میدیدی دیوانه میشدی و چنین میگفتی!
مرد گفت: هیچ
قاضی پرسید پس چرا در میان این همه آدم به او میگفتی؟
گفت: چون میپنداشتم این حق را دارم که با مردم چنین کنم، اما هر ضربه شلاق به یادم آورد که باید پا از گلیم خود بیرون نگذارم
قاضی گفت: عجیب است با اینکه به تو بدی نکرده بود تو به او میتاختی؟ چون فکر میکردی این حق را داری؟
آن مرد گفت سالها به مردم به مانند زیر دست مینگریستم فکر میکردم چون مواجب بگیر سلطانم پس دیگران از من پائینتر هستند. این شد که کم کم به عابرین آن طور برخورد میکردم که دوست داشتم
قاضی پس از آن ماجرا پنهانی در کار کارمندان و کارگزاران دستگاه دیوانی دقت کرد
و دید اغلب آنها دیگر وظایف خویش را آن گونه که دستور گرفتهاند انجام نمیدهند و هر یک به شیوهای به خطاکاری روی آوردهاند.
به محضر سلطان شد و شرح جریان را بگفت
سلطان در دم دستور داد او را بگیرند و به محبس برده و ۵۰ چوب بر کف پای بیچاره قاضی بنوازند.
چون قاضی را بار دیگر به پیشگاه سلطان آوردند سلطان گفت: خب حالا فهمیدی در کار دیوانی دخالت کردن چه مزهای دارد.
قاضی سر افکنده و گریان گفت: آری و سپاس از چوب سلطان که مرا به خود آورد
قاضی چون از درگاه سلطانی برون شد با خود گفت: عجبا ! من به پیش سلطان شدم تا خطاهای عوامل حکومت را باز گویم و او به من فهماند زمان چقدر دستگاه و دیوان را عوض میکند.
〰️❁🍃❁🌸❁🍃❁〰️