#جانم_امام_حسن_ع💔
حساب مےڪنم امشب بزرگے #ڪرمٺ را
در عرصہهاے خيالم مساحٺ #حرمٺ را
بہ اذݧ حضرٺ باراݧ بہ اذݧ #مادرتاݧ
نشستہام ڪه بگريم مياݧ روضہ غمٺ را
#شهادت_امام_حسن_مجتبی ع🖤🍂
#تسلیٺ_باد🍂💔
YEKNET_IR_shoor_1_shahadat_imam_hasan_1399_07_04_mehdi_rasouli.mp3
3.5M
🔳 #شهادت_امام_حسن_مجتبی(ع)
🌴دلی که عاشقه محن داره
🌴تو کشور غصه وطن داره
🎤 #مهدی_رسولی
⏯ #شور
👌بسیار دلنشین
YEKNET_IR_zamine_2_7_safar_shahadat_imam_hasan_1399_07_03_banifatemeh.mp3
8.61M
🔳 #شهادت_امام_حسن_مجتبی(ع)
🌴کریم اونه که مارو خودش صدا میزنه
🌴دنیا و آخرتم دست امام حسنِ
🎤 #سید_مجید_بنی_فاطمه
⏯ #زمینه
👌بسیار دلنشین
مداحی_آنلاین_روضه_امام_حسن_مجتبی_حاج_منصور_ارضی.mp3
5.87M
🔳 #شهادت_امام_حسن_مجتبی(ع)
🌴سوگند به نام دلربایش
🌴نور است وجود و ابتدایش
🎤 #منصور_ارضی
⏯ #روضه
👌بسیار دلنشین
15.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حبّ الحسن- حسن کاتب
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
37.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مظلومیت امام حسن محتبی علیه السلام- حجةالاسلام علوی تهرانی
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
کرامات و سیره حضرت مجتبی علیه السلام (1)- حجةالاسلام علوی تهرانی
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
کرامات و سیره حضرت مجتبی علیه السلام (2)- حجةالاسلام علوی تهرانی
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
4_5907004500853394924.mp3
1.5M
کرم حضرت مجتبی علیه السلام و خوف ایشان از خدا- حجةالاسلام معاونیان
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
4_5907004500853394925.mp3
8.24M
فضائل حضرت مجتبی علیه السلام- حجةالاسلام بندانی نیشابوری
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
4_5907004500853394927.mp3
6.21M
حرم برات می سازیم- علی اصغر نیلچی
✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
"رمان #پلاک_پنهان
#قسمت_سی_و_پنج
کمیل سریع وارد محل کارش شد و سریع به اتاقش رفت،و پیامی به امیر علی داد تا به اتاقش بیاید.
صبح به خانه رفته بود تا سری به مادرش و صغری بزند،و بعد صغری را برای باز کردن گچ پاهایش به بیمارستان برد،با اینکه سمیه خانم کی گله کرد و از اینکه شب ها به خانه نمی آمد شاکی بود اما کمیل نمی توانست سمانه را تنها بزارد ،بعد از خداحافظی سریع از خانه بیرون رفت.
بعد از تقه ای به در ،امیرعلی وارد اتاق شد.
ـــ تو راست میگفتی کمیل،این دختره دروغ گفته؟
ــ از چی حرف میزنی؟
امیر علی چندتا عکس را از پاکت خارج کرد و به کمیل داد.
ــ این عکسا برای روزی تظاهرات دانشگاه بود،نگا کن بشیری با رویا دارن حرف
میزنن،تو فلشم فیلمو برات گذاشتم،واضحه داشتن با هم دعوا می کردند،اما صادقی گفته بود که او را ندیده
کمیل سری تکان داد و زیر لب زمزمه کرد:
ــ میدونستم داره دروغ میگه
کمیل بر روی صندلی نشست و متفکرانه به پرونده خیره شد،امیرعلی لب باز کرد و سکوت را شکست:
ــ میخوای الان چیکار کنی؟
ــ حکم بازداشت رویا صادقی رو بگیر،یه پیگیری بکن کار بشیری و سهرابی به کجا رسید،پیدا نشدن؟
ــ باشه
با صدای گوشی کمیل،کمیل با نگاه مشغول جستجوی گوشیش شد،که بعد از چند ثانیه گوشی را از کتش بیرون آورد،با نمایان شدن اسم محمد بر روی صفحه سریع جواب داد:
ــ الو دایی
ــ کمیل،بشیری پیداشد
کمیل از جایش بلند شد و با صدای بلند و حیرت زده گفت:
ــ چی ؟بشیری پیدا شد؟
ــ اره ،سریع خودتو برسون،آدرسو برات پیامک میکنم،یاعلی
ــ یاعلی
کمیل سریع کت و سویچ ماشین را برداشت،وبه طرف خروجی رفت ،امیرعلی پشت
سرش آمد و با خوشحالی گفت:
ــ بشیری پیدا شد؟؟این خیلی خوبه
ــ آره پیدا شده،دعا کن اعتراف کنه
ــ امیدوارم ،میخوای بیام بهات
ــ نه نمیخواد،تو اینجا بمون به کارا رسیدگی کن،حکم رویا صادقی تا فردا آماده بشه
ــ نگران نباش آماده میشه
ــ خداحافظ
ــ بسلامت
کمیل سریع به طرف ماشینش رفت،با صدای پیامک سریع نگاهی به متن پیام
انداخت،با دیدن آدرس بیمارستان،شوکه شد.یک فکر در ذهنش پیچیده بود و او را آزار می داد که،"نکنه کشته شده."
پایش را روی گاز فشرد و سریع راه بیست دقیقه را در ده دقیقه رانده بود،
با رسیدن به بیمارستان،سریع ماشین را پارک کرد،با ورودش به بیمارستان
،میخواست به سمت پذیرش برود، که محمد را دید به سمتش رفت.
ــ سلام،کجاست؟
ــ سلام،نفس نفس میزنی چرا؟بیا بشین یکم
ــ نمیخواد خوبم،بشیری کجاست؟
محمد با قیافه ی خسته ای به چهره ی کمیل نگاهی انداخت و گفت:
ــ بشیری تو کماست.....