eitaa logo
حرم
2.7هزار دنبال‌کننده
10.2هزار عکس
6.9هزار ویدیو
670 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
قاال الإمام الصادق صلوات الله عليه: همه شيعيان من با شفاعت او ( عليهاالسلام) وارد خواهند شد . 📚بحار الأنوار ، ج ۶۰ ، ص ۲۲۸ @haram110
🟡امام رضا علیه‌السّلام: فی القرآن شفاءٌ من کل داءٍ و قال داووا مرضاکم بالصدقه و استشفوا بالقرآن فمن لم یشفِهِ القرآن فلا شفاء له در قرآن دوای هر دردی است، و (سپس) فرمود: مرض‌های خود را با صدقه مداوا و آنها را با قرآن شفا دهید؛ پس کسی را که قرآن شفا ندهد، پس هیچ شفایی برای او نیست. 📚مستدرک‌الوسائل ج۲ ص۹۸ «اَللّهُمَّ نَوِّر قُلوُبَنٰا بِالقُرآٰن»🤲 🆔 @haram110
🟡خواص معجزه آسای انجیر، در کلام گهربار آقا علی بن موسی الرّضا علیه‌السلام 🆔 @haram110
🟡رسول خدا صلی الله علیه و آله: كُلُوا الثِّمارَ وِتراً لا يَضُرُّ میوه‌ها را جدا جدا بخورید که به شما ضرری نرساند. 📚جامع‌الاحادیث قمی ص۱۰۸ 📚دانش‌نامهٔ احاديث پزشکی ج۲ ص۱۳۸ «یاٰ مَنِ اسمُهُ دَواٰء، وَ ذِکرُهُ شِفاٰء، وَ طاٰعَتُهُ غِناٰ»🤲 @haram110
حرم
✍️ #رمان_تنها_میان_داعش #قسمت_سی_و_ششم 💠 دیگر گرمای هوا در این دخمه نفسم را گرفته و وحشت این جسد ن
✍️ 💠 چانه‌ام روی دستش می‌لرزید و می‌دید از این جانم به لب رسیده که با هر دو دستش به صورتم دست کشید و به فدایم رفت :«بمیرم برات نرجس! چه بلایی سرت اومده؟» و من بیش از هشتاد روز منتظر همین فرصت بودم که بین دستانش صورتم را رها کردم و نمی‌خواستم اینهمه مرد صدایم را بشنوند که در گلویم ضجه می‌زدم و او زیر لب (سلام‌الله‌علیها) را صدا می‌زد. هر کس به کاری مشغول بود و حضور من در این معرکه طوری حال حیدر را به هم ریخته بود که دیگر موقعیت اطراف از دستش رفت، در ماشین را باز کرد و بین در مقابل پایم روی زمین نشست. 💠 هر دو دستم را گرفت تا مرا به سمت خودش بچرخاند و می‌دیدم از مصیبتی که سر ناموسش آمده بود، دستان مردانه‌اش می‌لرزد. اینهمه تنهایی و دلتنگی در جام جملاتم جا نمی‌شد که با اشک چشمانم التماسش می‌کردم و او از بلایی که می‌ترسید سرم آمده باشد، صورتش هر لحظه برافروخته‌تر می‌شد. می‌دیدم داغ غیرت و غم قلبش را آتش زده و جرأت نمی‌کند چیزی بپرسد که تمام توانم را جمع کردم و تنها یک جمله گفتم :«دیشب با گوشی تو پیام داد که بیام کمکت!» و می‌دانست موبایلش دست عدنان مانده که خون در نگاهش پاشید، نفس‌هایش تندتر شد و خبر نداشت عذاب عدنان را به چشم دیده‌ام که با صدایی شکسته خیالش را راحت کردم :«قبل از اینکه دستش به من برسه، مُرد!» 💠 ناباورانه نگاهم کرد و من شاهدی مثل (علیه‌السلام) داشتم که میان گریه زمزمه کردم :«مگه نگفتی ما رو دست امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) امانت سپردی؟ به¬خدا فقط یه قدم مونده بود...» از تصور تعرض عدنان ترسیدم، زبانم بند آمد و او از داغ غیرت گُر گرفته بود که مستقیم نگاهم می‌کرد و من هنوز تشنه چشمانش بودم که باز از نگاهش قلبم ضعف رفت و لحنم هم مثل دلم لرزید :«زخمی بود، داشتن فرار می‌کردن و نمی‌خواستن اونو با خودشون ببرن که سرش رو بریدن، ولی منو ندیدن!» 💠 و هنوز وحشت بریدن سر عدنان به دلم مانده بود که مثل کودکی از ترس به گریه افتادم و حیدر دستانم را محکم‌تر گرفت تا کمتر بلرزد و زمزمه کرد :«دیگه نترس عزیزدلم! تو امانت من دست (علیه‌السلام) بودی و می‌دونستم آقا خودش مراقبته تا من بیام!» و آنچه من دیده بودم حیدر از صبح زیاد دیده و شنیده بود که سری تکان داد و تأیید کرد :«حمله سریع ما غافلگیرشون کرد! تو عقب نشینی هر چی زخمی و کشته داشتن سرشون رو بریدن و بردن تا تلفات‌شون شناسایی نشه!» 💠 و من می‌خواستم با همین دست لرزانم باری از دوش دلش بردارم که نجوا کردم :«عباس برامون یه اورده بود واسه روزی که پای داعش به شهر باز شد! اون نارنجک همرام بود، نمی‌ذاشتم دستش بهم برسه...» که از تصور از دست دادنم تنش لرزید و عاشقانه تشر زد :«هیچی نگو نرجس!» می‌دیدم چشمانش از عشقم به لرزه افتاده و حالا که آتش غیرتش فروکش کرده بود، لاله‌های را در نگاهش می‌دیدم و فرصت عاشقانه‌مان فراخ نبود که یکی از رزمنده‌ها به سمت ماشین آمد و حیدر بلافاصله از جا بلند شد. 💠 رزمنده با تعجب به من نگاه می‌کرد و حیدر او را کناری کشید تا ماجرا را شرح دهد که دیدم چند نفر از مقابل رسیدند. ظاهراً از بودند که همه با عجله به سمت‌شان می‌رفتند و درست با چند متر فاصله مقابل ماشین جمع شدند. با پشت دستم اشک‌هایم را پاک می‌کردم و هنوز از دیدن حیدر سیر نشده بودم که نگاهم دنبالش می‌رفت و دیدم یکی از فرمانده‌ها را در آغوش کشید. 💠 مردی میانسال با محاسنی تقریباً سپید بود که دیگر نگاهم از حیدر رد شد و محو سیمای او شدم. چشمانش از دور به خوبی پیدا نبود و از همین فاصله آنچنان آرامشی به دلم می‌داد که نقش غم از قلبم رفت. پیراهن و شلواری خاکی رنگ به تنش بود، چفیه‌ای دور گردنش و بی‌دریغ همه رزمندگان را در آغوش میگرفت و می‌بوسید. حیدر چند لحظه با فرماندهان صحبت کرد و با عجله سمت ماشین برگشت. 💠 ظاهراً دریای این فرمانده نه فقط قلب من که حال حیدر را هم بهتر کرده بود. پشت فرمان نشست و با آرامشی دلنشین خبر داد :«معبر اصلی به سمت شهر باز شده!» ماشین را به حرکت درآورد و هنوز چشمانم پیش آن مرد جا مانده بود که حیدر ردّ نگاهم را خواند و به عشق سربازی اینچنین فرمانده‌ای سینه سپر کرد :« بود!» 💠 با شنیدن نام حاج قاسم به سرعت سرم را چرخاندم تا پناه مردم در همه روزهای را بهتر ببینم و دیدم همچنان رزمنده‌ها مثل پروانه دورش می‌چرخند و او با همان حالت دلربایش می‌خندد... . نویسنده: 🆔 @haram110
4_6017017412375807873.mp3
5.81M
‍🎙 حجت الاسلام شهاب 🎵‌ ماجرای معاویه ملعون و مردم احمقی که قصد محک زدن خود را داشتند که آیا اهل بهشت هستند یا خیر ... .............................. @haram110
گاهی بهشت زیر قدم های دختر است🍃 وقتی کویر قم به قدومت بهار است 🍃 🍃🌹ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها و آغاز دهه کرامت بر همه شما بزرگواران تبریک و تهنیت باد🍃🌹 @haram110
4_6017143452486076117.mp3
4.01M
مدح حضرت فاطمه معصومه 🌺🌹 تولد فاطمه معصومه سلام الله علیها را خدمت علی ابن موسی الرضا و همه شما محبانش تبریک می گم @haram110
هدایت شده از حرم
1575718847_.mp3
2.05M
🎙سفارش زیارت حضرت معصومه(س) 🔺حجت الاسلام #ماندگاری
هدایت شده از حرم
1575722426_باقری.mp3
3.03M
🎙شفاعت حضرت معصومه(س) 🔺حجت الاسلام #میر_باقری
هدایت شده از حرم
1575723970_.mp3
10.27M
🎙ویژگی های حضرت معصومه(س) 🔺حجت الاسلام #رفیعی
❖ فلانی پسر زاس..... اولین فرزندش پسر است پسر پسرقند عسل فلانی زایمان کرد....شکم اولش است؟ ....دختر؟....وای دختر؟‌ وهیچ کس ندانست دختری که دیگران برای ورودش به این دنیا از واژه ی(وای)استفاده کردند یار و یاور مادر است,اولین خمیدگی کمر پدر به چشم دختر می آید,دختر غم خوار برادر است,دختر چین و چروک های اطراف چشم مادر را از بر کرده مادر امروز یک چین,بر گوشه ی چشمان معصومت اضافه شده است ترس از جدایی از پدر,دوری از مادر,غم برادر وجود یک دختر را هزاران بار میلرزاند دختر بودن کار دشواریست,اینک درک میکنی چرا برای اولین بار برای وجود پر مهرت(وای)گفتند چون همه میدانند که ای(وای)تحمل این همه غصه برای تو کمی بزرگ است دختر که داشته باشی انگار خودت را با دست خودت پرورش میدهی ... انگار مادری را از کودکی تجربه میکنی ... دختر است، از کودکی آفریده شده برای مادری، آن هنگام که عاشقانه موهای عروسکش را شانه میزند و قربان صدقه های مادرانه اش را نثار عروسکش میکند، لالایی برایش میخواند و به رویش میخندد ... دختر است، آفریده شده تا از کودکی از عزیزانش مراقبت کند، آن هنگام که خسته از مشغله های روزانه کنارت مینشیند و دست هایت را با دست های کوچکش نوازش میکند ... وقتی حتی نه پدر و نه همسر دردت را نمیفهمند، به چشم هایت خیره میشود و میگوید: مامان چرا خوشحال نیستی؟! دختر که داشته باشی باید غمت را پنهان کنی، بغضت را فرو بری و بخندی، راحت با غمت میشکند ... او مادر آینده است باید یاد بگیرد صبور و آرام باشد .. هنوز بر این باورم خداوند زنی را که دوست داشته باشد تاج مادری بر سرش می گذارد، ولی ... آن هنگام که عاشق زنی باشد به او دختر هدیه میدهد ... تقدیم به همه ی دختران و دختر دارها پیشاپیش روز دختر مبارک🌺🍃 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌. @haram110