شب چهارم محرم...
نذر طفلان حضرت زینب...
وقت آن گردیده در جام بلا ساغر شوید
پیش مرگ آن که هست از جان من بهتر شوید
زودتر خواهید اگر تا اذن جنگیدن دهد
دست بر دامان مهر حضرت مادر شوید
یا دهید او را به بازوی ورم کرده قسم
یا که مداح دلِ خونینِ پشت در شوید
ای به قربان قد و بالایتان، مردی شدید
با توسل شیرتان دادم که شیر نر شوید
تا مبادا از خجالت جان دهد، دائی حسین
وقت رفتن خیره بر چشمان من کمتر شوید
هر چه باشد مادرم، دل کندن من مشکل است
خون دل ها خورده ام تا این قَدَر دلبر شوید
شیر من هرگز نباشد بر شما یک دم حلال
لحظه ای در راه جانبازی اگر مضطر شوید
می فرستم ذوالفقارم را به میدان بلا
یا علی گویان بتازید از دو سو، حیدر شوید
نذر کردم تا که سرهاتان فدای عشق باد
نذر کردم تا به پای سرورم بی سر شوید
من ندیدم مثل او داغ جوانم را هنوز
جان مادر پیش چشمم زودتر پرپر شوید
دوست دارم دشت لبریز از جوانانم شود
از علی اکبر حسابی اربا ارباتر شوید
دوست دارم این بدن ها تربت صحرا شوند
سجده گاه نعل اسب و نیزه و خنجر شوید
ما رایت فی البلا الا جمیلای منید
حتم دارم در میان موج خون محشر شوید
وعده دیدار ما وقت اسارت روی نی
در مسیر شام و کوفه سایه این سر شوید
#دکتر_سید_مسیح_شاهچراغ
°❀°▪️°❀°▪️°❀°▪️°❀°
شخصی بود که چندان مقید به احکام شرعی نبود، ولی هر وقت در مسیرش به بیرق و پرچم مجالس عزاداری امام حسین علیهالسلام برمیخورد، به حضرت سلام میداد.
آن شخص از دنیا رفت و در قیامت پروندهٔ اعمالش را رسیدگی کردند و دیدند جهنمی تمام عیار است!
لذا حکم صادر شد او را به جهنم ببرند
ملائکه پروندهٔ او را گرفتند
و او را به سمت جهنم بردند.
در بین راه آن شخص بیرق امام حسین علیهالسلام را دید، محکم ایستاد و به ملائکهای که او را میبردند گفت من در دنیا هیچ وقت بدون سلام کردن از این بیرقها رد نشدم و الآن هم باید بروم یک سلام بکنم، بعد با شما به جهنم میآیم
ملائکه گفتند نمیشود
کار تو تمام است و باید به جهنم بروی
تا این گفتگو بین آنها در گرفت
حضرت اباعبدالله علیهالسلام که پای آن بیرق ایستاده بودند یک نگاه به آنها کردند و با همین نگاه، آن شخص و ملائکهٔ همراهش، خود را در حضور حضرت مشاهده کردند.
حضرت فرمودند گفتگوی شما بر سر چه بود؟ ملائکه پروندهٔ اعمال آن شخص را تقدیم حضرت کردند.
حضرت نگاهی به آن کردند و به آن شخص فرمودند: این چیه!؟
(یعنی چیز خوبی نیست)
و پرونده را به ملائکه پس دادند
ملائکه هم راه افتادند تا آن شخص را به جهنم ببرند اما در بین راه متوجه شدند که به سمت بهشت میروند خیلی تعجب کردند!
به پروندهٔ آن شخص نگاه کردند، دیدند حضرت با همان نگاهشان زیر نامهٔ اعمال آن شخص نوشتهاند:
《یا مُبَدِّلَ السَّیِئاتِ الحَسَناتِ》
ای کسی ڪه بدیها را به خوبی تبدیل میکنی
ملائکه هم آن شخص را به بهشت بردند
و تحویل دادند.
📗 مصباح الهدی
تٱلیف استاد مهدی طیّب
〰❁🍃❁🌸❁🍃❁〰
〰❥•❈الهـی❈•❥〰
صـدای همـهٔ دردمنـدان
آرزوی همـهٔ آرزومنـدان
نـیــاز همـهٔ نیـازمـنـدان
روی بـال فــرشــتـههـــا
بہ عـــرش خـ♡ـدا برســه
〰❥•❈الهـی❈•❥〰
درد و غـم و بیمـاری
از همـهٔ خـانـهها دور
و شـادی از دیـوار قلبتـون
سـرازیـر بـاشـه
#آمـیـنیـاربالـعـالـمـیـــن
☆•°شبتـون بخیـر در پنـاه الهـی°•☆
جلسه چهارم محرم ۹۸.mp3
4.47M
🎙 سخنرانی حاج آقا حسینی
موضوع: چقدر مراتب ولایت پذیری رو رعایت میکنیم؟
جلسه چهارم
#محرم_98
🏴 @haram110
4_6010444544749864692.mp3
5.1M
سید مجید بنی فاطمه - سینه زنی حضرت زینب (س)
#محرم_98
🏴 @haram110
Panahian-Roze- ManKeDarMoghabeleToNaistadam.mp3
1.71M
🏴روضه | من که در مقابل شما نایستادم ..
#محرم
#محرم_98
🚩 @haram110
نصیب هر کس و ناکس نمی شود این بخت
قرار بود بمیری خدا شهیدت کرد ...
#روز_چهارم_محرم
#حر_بن_یزید_ریاحی
@haram110
4_5942572082809274662.mp3
11.41M
💾🔊 #دانلود_سخنرانی استاد #رائفی_پور
📝 « #مقامات_زیارت_عاشورا »
📅 تهران- ۶ مهر ۹۶ ، #جلسه_سوم
📥🎵دانلود صوتی با کیفیت 24kb
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
💎 بسیار عالی و خواندنی👇
🔹تاجر ثروتمندی 4 زن داشت. زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و برای او دائما هدایای گرانبها میخرید و بسيار مراقبش بود. زن سومش را هم دوست داشت و به او افتخار ميكرد. اما واقعيت اين است كه او زن دومش را هم بسيار دوست میداشت. او زنی بسيار مهربان بود كه دائما نگران و مراقب مرد بود.
🔹اما زن اول مرد، زنی بسيار وفادار و توانا كه در حقيقت عامل اصلی ثروتمند شدن او بود اصلا مورد توجه مرد نبود. با اينكه از صميم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای كه تمام كارهايش با او بود حس میكرد.
🔹روزی مرد مريض شد و فهميد كه به زودی خواهد مرد. به دارايی زياد و زندگی مرفه خود انديشيد و با خود گفت: من اكنون 4 زن دارم، ببینم آیا از بین اینها کسی حاضر است در این سفر همراه من باشد. بنابرين تصميم گرفت با زنانش حرف بزند.
🔹اول سراغ زن چهارم رفت و گفت: من تو را از همه بيشتر دوست دارم و انواع راحتی را برايت فراهم کردم، حالا در برابر اين همه محبت من آيا در مرگ با من همراه میشوی تا تنها نمانم؟ زن به سرعت گفت: هرگز همين يك كلمه و مرد را رها كرد. ناچار با قلبی شكسته نزد زن سوم رفت و گفت: من در زندگي ترا بسيار دوست داشتم آيا در اين سفر همراه من خواهی آمد؟ زن گفت البته كه نه من جوانم و بعد از تو دوباره ازدواج میكنم, قلب مرد يخ كرد. تاجر سراغ زن دوم رفت و گفت: تو هميشه به من كمك كرده ای و در مخاطرات همراه من بودی میتوانی در مرگ نیز همراه من باشی؟ زن گفت: اين فرق دارد من نهايتا میتوانم تا قبرستان همراه تو باشم اما در مرگ متاسفم, گويي صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.
🔹در همين حين صدايی او را به خود آورد: من با تو میمانم، هرجا كه بروی تاجر نگاهش كرد، زن اول بود كه پوست و استخوان شده بود، غم سراسر وجودش را تيره و ناخوش كرده بود و زيبايی و نشاطی برايش نمانده بود. تاجر سرش را به زير انداخت و آرام گفت: بايد آن روزهايی كه میتوانستم به تو توجه ميكردم و مراقبت بودم.
🔸در حقيقت همه ما چهار زن داريم!
🔻زن چهارم بدن ماست. مهم نيست چقدر زمان و پول صرف زيبا كردن او بكنيم, وقت مرگ اول از همه او ما را ترک میكند.
🔻زن سوم دارايی هاي ماست. هر چقدر هم برايمان عزيز باشند وقتی بميريم به دست ديگران خواهد افتاد.
🔻زن دوم خانواده و دوستان ما هستند. هر چقدر هم صميمي و عزيز باشند، وقت مردن نهايتا تا سر مزار كنارمان خواهند ماند.
🔸زن اول روح ماست. غالبا به آن بی توجهيم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می كنيم. او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعيف و درمانده رهايش كرده ايم تا روزی كه قرار است همراه ما باشد اما ديگر هيچ قدرت و توانی برايش باقی نمانده است!