eitaa logo
حرم
2.7هزار دنبال‌کننده
10.2هزار عکس
6.9هزار ویدیو
670 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
▫️◽️ •عمریه﷼ ▫️قسمت 🔖 پنجاه ✔️ 💠حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام و یارانش "آیة الجنة" و معاويه زنازاده و یارانش "آية النار" اند …"از منابع عامه "( عمریه ) ♦♦➖➖♦♦ عمرو بن الحمق ، نزد حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم که به من فرمودند: ❇ یا عمرو ، هَل لَكَ أن اريكَ آيَةَ الجَنَّةِ تأكُلُ الطَّعام و تَشرُبُ الشَّرابَ و تَمشي في الأسواقِ ؟ قلتُ : بَلي بأبي أنتَ . هذا و قَومُهُ - وَ أشارَ بِيَدِهِ إلي علي بن أبيطالِبٍ - و قالَ لي : يا عمرو ، هل لَكَ أن أريكَ آيةَ النّارِ تأكُلُ الطَّعامَ و تشربُ الشَّرابَ و تَمشي في الأسواقِ ؟ قلتُ : بَلي بأبي انتَ ؛ قال : هذا و قَومُهُ آيةُ النّارِ - و أشارَ إلي رَجُل (معاوية بن ابي سفيان) - …… •———••———••———••———••———• ای عمرو , آیا میخواهی نشانهء بهشت را نشانت دهم , (در حالیکه بین شماست) طعام می خورد و می‌نوشد و در بازارها راه می‌رود ؟ گفتم: آری , پدرم به فدایتان . فرمود:این فرد و یارانش - و اشاره به علی بن ابیطالب (علیهما السلام) نمود - ؛ آنگاه فرمود: ای عمرو ، آیا می‌خواهی نشانهء آتش را نشانت دهم در حالیکه طعام می‌خورد و می‌نوشد و در بازارها راه می‌رود ؟ گفتم :آری ، پدرم به فدایتان ؛ فرمود : این فرد و یارانش - و اشاره به مردی نمود و او معاویه بن ابی سفیان بود. ✊🏻 📚… مجمع الزوائد ٤٠٥/٩ … كنزالعمال ٦٣/٧ 🔅ظهور - ان شاء الله - خیلی نزدیک است🔅 الهی ‌بِحَقِ ‌السّیدة‌ زِینَب ْ‌سَلٰام ُ‌اَللّهْ‌ عَلَیْها َّ‌عَجّل‌ لِوَلیکَ‌ الغَریبِ‌ المَظلومِ الوَحید الطرید الشرید الفَرَج🤲🏻 ‼️تبــــــــــری واجــــــب است‼️ ید الله فـــــوق ایدیهم یــــــد الله است.. بمیرد دشمن حیــــــدر ولــــــی الله است..
🙏👌 نماز حاجت در شب عید قربان مرحوم سید بن طاووس در جمال الاسبوع می نویسد: در شب های جمعه و شب های عید قربان ، 2 رکعت نماز بخوان ، در هر رکعت یک بار سوره حمد را بخوان و آیه «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» را در میان سوره حمد 100 بار تکرار کن، و بعد از اتمام سوره حمد، 200 بار سوره توحید را بخوان، و بعد از سلام نماز ، 70 بار بگو: «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»، و سپس در سجده 200 بار بگو: «يَا رَبِّ يَا رَبِّ» ، و سپس از خداوند حاجتت را در خواست کن که إن شاءَ اللّه برآورده می شود. (جمال الاسبوع ، ص125) ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
🙏🙏🙏 شب عید قربان، شب نیایش با حقّ متعال و شب تلاوت قرآن 1) عَنِ ابْنِ كُرْدُوسٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله: مَنْ أَحْيَا لَيْلَةَ الْعِيدِ وَ لَيْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ. (بحارالأنوار، ج97،ص86 به نقل از ثواب الاعمال) رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود: هرکس شب عید( فطر و یا قربان) و شب نیمه شعبان را به شب زنده داری بگذراند، روزی که قلب ها می میرند، قلب او نمی میرد. 2) عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَیهِ السَّلامُ يَقُولُ يُعْجِبُنِي أَنْ يُفَرِّغَ الرَّجُلُ نَفْسَهُ فِي السَّنَةِ أَرْبَعَ لَيَالٍ: لَيْلَةَ الْفِطْرِ، وَ لَيْلَةَ الْأَضْحَى، وَ لَيْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ، وَ أَوَّلَ لَيْلَةٍ مِنْ رَجَبٍ. (بحارالأنوار، ج97، ص87 به نقل از به نقل از امالی طوسی) حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام، از پدرش حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: على بن ابى طالب عليه السّلام مى‏فرمود: من را شاد و خوشنود می سازد مردى كه خود را در طول سال، در چهار شب فارغ مى‏نمايد: شب فطر، شب قربان، شب نيمه شعبان، و اولين شب از ماه رجب. 3) عَنِ الْحَارِثِ بْنِ عَبْدِ اللهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه‌السلام قَالَ: إنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُحَافِظَ عَلَى لَيْلَةِ الْفِطْرِ وَ لَيْلَةِ النَّحْرِ وَ أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنَ الْمُحَرَّمِ وَ لَيْلَةِ عَاشُورَاءَ وَ أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنْ رَجَبٍ وَ لَيْلَةِ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ فَافْعَلْ وَ أَكْثِرْ فِيهِنَّ مِنَ الدُّعَاءِ وَ الصَّلَاةِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآنِ. (بحارالأنوار، ج 97، ص 88 به نقل از امالی طوسی) اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود: اگر مي‌تواني شب عيد فطر، شب عيد قربان، شب اول ماه محرم، شب عاشورا، شب اول ماه رجب، و شب نيمه شعبان را بيدار باشي، بيدار باش و در اين شب‌ها زياد به دعا، نماز و تلاوت قرآن بپرداز. 4) عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تَنَامَ تِلْكَ اللَّيْلَةَ فَافْعَلْ، فَإِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ لَا تُغْلَقُ لِأَصْوَاتِ الْمُؤْمِنِينَ، لَهَا دَوِيٌ‏ كَدَوِيِّ النَّحْلِ، يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: أَنَا رَبُّكُمْ وَ أَنْتُمْ عِبَادِي، يَا عِبَادِي، أَدَّيْتُمْ حَقِّي، وَ حَقٌّ عَلَيَّ أَنْ أَسْتَجِيبَ لَكُمْ، فَيَحُطُّ تِلْكَ اللَّيْلَةَ عَمَّنْ أَرَادَ أَنْ يَحُطَّ عَنْهُ ذُنُوبَهُ، وَ يَغْفِرُ ذُنُوبَهُ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ يَغْفِرَ لَهُ. (من‏ لايحضره ‏الفقيه، ج2،ص544- 545) ابوبصیر از حضرت صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: اگر توانستی، در مشعرالحرام، شب عید قربان را نخواب، زیرا درهای آسمان برای صداهاى مؤمنين كه همچون صدای زنبورهاى عسل است، بسته نمي شود. خداوند متعال می فرماید: «من پروردگار شمايم، و شما بندگان من هستید. اى بندگان من، شما حق مرا اداء كرديد، و بر من سزاوار است كه دعاهاى شما را اجابت كنم». از اين رو در آن شب گناهان هر كس را بخواهد فرو مي ريزد، و هر كس را اراده كند مى‏ آمرزد. 5) مرحوم شیخ ابراهیم کفعمی در البلدالامین می نویسد: اگر می توانی، شب عید قربان را به شب زنده داری بپرداز، زیرا در این شب، درهای آسمان برای دعاهای مؤمنین بسته نمی شود. (بحارالأنوار،ج98،ص292 به نقل از البلدالامین) ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
👌💎 ذکر «یا دائم الفضل علی البریّه» برای شب عید قربان مرحوم شیخ ابراهیم کفعمی در مصباح می نویسد: در هر شب عید، و در هر شب جمعه این دعا را 10 بار بخوان: يَا دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَى الْبَرِيَّةِ، يَا بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ، يَا صَاحِبَ الْمَوَاهِبِ السَّنِيَّةِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، خَيْرِ الْوَرَى سَجِيَّةً، وَ اغْفِرْ لَنَا يَا ذَا الْعُلَى فِي هَذِهِ الْعَشِيَّة. (مصباح کفعمی، ص647) مرحوم آیۀالله میرزا محمد باقر فقیه ایمانی(متوفّی 1370 ه ق) در کتاب فوز اکبر می نویسد: دو عمل در اخبار است که فضیلتش آن است که خداوند جلّ شأنه به ملائکه می فرماید: « اگر او را نیامرزم، خدای نیستم»، یعنی چنانچه خدایی من بدون شک و ریب ثابت و بر حقّ است، پس آمرزش گناهان او هم، ثابت و بر حقّ است. و آن دو عمل: یکی دعای يَا دَائِمَ الْفَضْلِ است، دوم: هزار مرتبه در تمام ماه رجب بگویند:«أستَغفِرُ اللهَ ذَاالْجَلالِ وَ الإکْرامِ مِنْ جَمیعِ الذُّنُوبِ وَالآثامِ». (فوز اکبر، ص202) ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
👁👥 بازدید ارواح مؤمنین از خانواده و دوستان خود در عید قربان عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ يَوْمَا الْعِيدَيْنِ أَمَرَ اللَّهُ رِضْوَانَ خَازِنَ الْجِنَانِ أَنْ يُنَادِيَ فِي أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ هُمْ فِي عَرَصَاتِ الْجِنَانِ، أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَذِنَ لَكُمُ الْجُمُعَةَ بِالزِّيَارَةِ إِلَى أَهَالِيكُمْ وَ أَحِبَّائِكُمْ مِنْ أَهْلِ الدُّنْيَا. ثُمَّ يَأْمُرُ اللَّهُ رِضْوَانَ أَنْ يَأْتِيَ لِكُلِّ رُوحٍ بِنَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ، فَيَرْكَبُونَ تِلْكَ النُّوقَ، عَلَيْهِمْ حُلَلُ الْجَنَّةِ، مُتَوَّجُونَ بِتِيجَانِ الدُّرِّ الرَّطْبِ، فَيَجْتَمِعُونَ فِي الْعَرْصَةِ، ثُمَّ يَأْمُرُ اللَّهُ جَبْرَئِيلَ مِنْ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ أَنْ تَسْتَقْبِلُوهُمْ، فَتَسْتَقْبِلُهُمْ مَلَائِكَةُ كُلِّ سَمَاءٍ وَ تُشَيِّعُهُمْ مَلَائِكَةُ كُلِّ سَمَاءٍ إِلَى السَّمَاءِ الْأُخْرَى، فَيَنْزِلُونَ بِوَادِي السَّلَامِ وَ هُوَ وَادٍ بِظَهْرِ الْكُوفَةِ، ثُمَّ يَتَفَرَّقُونَ فِي الْبُلْدَانِ وَ الْأَمْصَارِ حَتَّى يَزُورُوا أَهَالِيَهُمُ الَّذِينَ كَانُوا مَعَهُمْ فِي دَارِ الدُّنْيَا، وَ مَعَهُمْ مَلَائِكَةٌ تَصْرِفُونَ وُجُوهَهُمْ عَمَّا يَكْرَهُونَ النَّظَرَ إِلَيْهِ إِلَى مَا يُحِبُّونَ، وَ يَزُورُونَ حُفَرَ الْأَبْدَانِ حَتَّى مَا إِذَا صَلَّى النَّاسُ وَ رَاحَ أَهْلُ الدُّنْيَا إِلَى مَنَازِلِهِمْ مِنْ مُصَلَّاهُمْ، نَادَى فِيهِمْ جَبْرَئِيلُ بِالرَّحِيلِ إِلَى غُرُفَاتِ الْجِنَانِ، فَيَرْحَلُونَ. (الاصول‌ السّتة عشر، اصل‌ زيد النّرسي، ص187-188/ بحارالا‌نوار، ج‌ 6، ص‌ 292) حضرت صادق علیه السلام فرمود: در روز جمعه و دو روز عيد فطر و عید قربان، خداوند متعال به رضوان، خازن بهشت مى فرمايد: به ارواح مؤمنین، كه در غرفه هاى بهشتى به سر مى برند، ندا کنید كه خداوند به شما اجازه داده است به زيارت خانواده و دوستان خود در دنيا برويد. پس خداوند به رضوان امر می کند که برای هر روح، شتری از شتران بهشتی آورده، ارواح مؤمنین بر آن شتران سوار می شوند، در حالی که لباس های بهشتی به تن، و تاج هایی از درّ بر سر دارند. ارواح مؤمنین در مکانی جمع می شوند، و خداوند به جبرئیل امر می کند که اهل آسمان ها به استقبال ایشان بیایند. لذا فرشتگان هر آسمان به استقبال ایشان آمده و تا آسمان دیگر آنها را مشایعت می کنند. ارواح مؤمنین در وادی السلام که در پشت کوفه قرار دارد فرود می آیند و از آن مکان به سرزمین ها و شهرها می روند تا خانواده خویش را، که در دنیا با ایشان بودند، زیارت نمایند. همراه ارواح مؤمنین، فرشتگانی هستند که نمی گذارند مواردی که آنها را ناراحت می کند مشاهده نمایند و مؤمنین فقط به مواردی می نگرند که دوست دارند. آنها همچنین به زیارت گودال قبر که بدنشان در آنجا قرار گرفته بود، می روند و تا هنگامی که مردم بخواهند نماز بخوانند و از محلّ های نماز به منزل خود مراجعت نمایند، در آنجا مستقرّ می باشند. در این هنگام جبرئیل ندا می کند که به منازل بهشتی خود باز گردید و آنها باز می گردند. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
🚿🚿🚿 غسل روز عيدقربان، مستحبّ مؤکّد است 1) مرحوم علامه مجلسی در زادالمعاد می نویسد: غسل در روز عید قربان ، سنّت مؤکّد است ، و بعضی واجب دانسته اند، و بهتر آن است که پیش از نماز ، غسل کند. ( زادالمعاد، ص319) 2) عَنْ سَمَاعَةِ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: غُسْلُ يَوْمِ الْفِطْرِ وَ غُسْلُ يَوْمِ الْأَضْحَى لَا أُحِبُّ تَرْكَهُمَا. (من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص79) حضرت صادق علیه السلام فرمود: من دوست ندارم غسل روز عید فطر و عید قربان ترک شود. 3) عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا عليه‌السلام قَالَ: غُسْلُ الْعِيدَيْنِ وَ غُسْلُ ... أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَيْلَةِ سَبْعَةَ عَشَرَ، وَ لَيْلَةِ تِسْعَةَ عَشَرَ، وَ لَيْلَةِ إحْدَى وَ عِشْرِينَ، وَ لَيْلَةِ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ، هَذِهِ الْأَغْسَالُ سُنَّةٌ. (بحارالأنوار، ج81، ص9 به نقل از عیون اخبارالرضا علیه‌السلام) حضرت رضا عليه‌السلام فرمود: غسل دو عيد فطر و عيد قربان، غسل شب اول ماه رمضان، غسل شب هاي هفدهم، نوزدهم، بيست و يکم، و بيست و سوم، سنّت مي‌باشند. 4) عَنْ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ علي عليه‌السلام قَالَ: غُسْلُ الْأَعْيَادِ طَهُورٌ لِمَنْ أَرَادَ طَلَبَ الْحَوَائِجِ بَيْنَ يَدَيِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اتِّبَاعٌ لِلسُّنَّةِ. (بحارالأنوار، ج 81، ص 27 به نقل از تحف العقول) اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود: غسل در اعياد، براي کسي که مي‌خواهد جميع حوائج را از درگاه خداوند عزّ وجلّ درخواست کند، پاک کننده بوده و تبعيت از سنت است. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
🗣🗣 تکبیراتی که از بعد از نماز ظهر روز عید قربان، آغاز می شود عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: التَّكْبِيرُ بِمِنًى فِي دُبُرِ خَمْسَ عَشْرَةَ صَلَاةً، وَ فِي سَائِرِ الْأَمْصَارِ فِي دُبُرِ عَشْرِ صَلَوَاتٍ، وَ أَوَّلُ التَّكْبِيرِ فِي دُبُرِ صَلَاةِ الظُّهْرِ يَوْمَ النَّحْرِ، تَقُولُ فِيهِ: «اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ (وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ اللَّهُ أَكْبَرُ) عَلَى مَا هَدَانَا، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ». (وسائل ‏الشيعة، ج7،ص458 به نقل از کافی) حضرت صادق علیه السلام فرمود: در مِنی در بعد از 15 نماز تکبیر گفته شود، اما در بقیه شهرها در بعد از 10 نماز تکبیر گفته شود. اولین تکبیر، بعد از نماز ظهر در روز عید قربان است. در تکبیر چنین می گویی: «اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ، وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ.» مرحوم علامه مجلسی در زادالمعاد می نویسد: حق تعالی فرموده است که خدا را یاد کنید در ایام معدودات، یعنی در روزی چند شمرده شده و در احادیث معتبر منقول است که مراد تکبیر گفتن است در ایام تشریق، پس هرکس در منی باشد، عقیب پانزده نماز بگوید که اولش ظهر روز عید است و آخرش صبح روز سیزدهم، و در سایر شهرها عقیب ده نماز که از ظهر روز عید است تا صبح روز دوازدهم، و مشهور استحباب است و بعضی واجب دانسته اند، و اقلّش بعد از هر نماز یک مرتبه است و اگر مکرّر بگوید بهتر است، و بعد از نماز نافله نیز اگر بگوید، خوب است، و طریق تکبیر وموافق حدیث صحیح این است: اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَبْلَانَا. (زادالمعاد، ص322-323) ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
🖌💡 دعای ندبه، منقول از حضرت صادق علیه السلام و یا حضرت صاحب الزّمان علیه السلام برای عید قربان مرحوم علاّمه مجلسی در «زادالمعاد» می نویسد: «دعای ندبه که مشتمل است بر عقائد حقّه و تأسّف بر غیبت حضرت قائم علیه السلام، به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که سنّت است که این دعای ندبه را در چهار عید بخوانند؛ یعنی در روز جمعه و روز عید فطر و روز عید قربان و روز عید غدیر». (زاد المعاد ، ص491) قَالَ السَّيِّدُ رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ: ذَكَرَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا قَالَ: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي قُرَّةَ: نَقَلْتُ مِنْ كِتَابِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سُفْيَانَ الْبَزَوْفَرِيِّ رَضِيَ‌اللهُ‌عَنْهُ دُعَاءَ النُّدْبَةِ، وَ ذَكَرَ أَنَّهُ الدُّعَاءُ لِصَاحِبِ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ‌اللهِ‌عَلَيْهِ وَ يُسْتَحَبُّ أَنْ يُدْعَى بِهِ فِي الْأَعْيَادِ الْأَرْبَعَة. (بحارالأنوار، ج ‏102، ص ‏104) مرحوم سيد بن طاووس در «اقبال الأعمال» با إسنادش، دعاي ندبه را از نوشته‌هاي جناب محمد بن حسين بَزوفَري نقل مي‌کند که وي مي‌فرمايد: دعای ندبه، دعاي صاحب الزمان عليه‌السلام است و مستحبّ است که در چهار عيد؛ يعني جمعه، عيد غدير، عيد فطر و عيد قربان خوانده شود. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
🌙|•° هرطور شده بود مازیار راضیم کرد تا با مریم حرف بزنم و مزه ی دهنشو بدونم دلم راضی نبود ولی به اجبار قبول کردم اون روز عصر اخرای ساعت کاری خیاط خونه بود که کار مشتری رو رها کردم و رفتم سراغ مریم که با جون و دل داشت روی سر آستین لباس مجلسی که جدیدا گرفته بود کار میکرد _مریم جون؟ انگار فکرش جای دیگه بود که با صدای من از جا پرید و نگاهم کرد _جونم ماهورا جون صدام زدین؟ لبخند زدم و دست کشیدم روی موهای خرمایی و ابریشمیش _اره گلم کارت تموم نیست؟ دندونای خرگوشی زیباشو با خنده به نمایش گذاشت _اره تمومم کارم داشتین؟ _اوهوم پس بلند شو باهم بریم با خجالت چشمی گفت و شروع کرد به جمع و جور کردن وسایلش پنج دقیقه ی بعد هردو اماده ی رفتن بودیم جلوی در خیاط خونه دستشو گرفتم توی دستم تا احساس صمیمیتش بیشتر بشه _چخبر مریم جونم بابات خوبه؟ لبخند کمرنگی زد _خداروشکر داره بهتر میشه _یعنی تصمیم گرفته؟ _اهوم تصمیم گرفته دیگه دخترش کار نکنه حالش خوب بشه خودش بره سر کار منم درسمو بخونم با ذوق جوابشو دادم _عزیزم الهی آمین _ممنونم ماهورا جون شما خیلی مهربون هستین از جلوی روسری فروشی دستفروشی رد میشدیم که متوقف شد و با ذوق گفت _چند وقته دلم روسری میخواد نمیتونستم بخرم امروز اقا منوچهر بهم حقوق داد میای کمکم کنی بخرم؟ چقدر روحیاتش بچگانه و معصوم بود _اره گلم بین روسریا گشت و یکی یکی روی سرش انتخاب کرد تا بالاخره رنگ صورتی زیبایی پسندش شد _مریم خانم؟ _ماهورا جون میخواین چیزی بگین بهم؟ من اشتباهی کردم بغلش کردم و توی گوشش پچ زدم _نه دورت بگردم میخوام ازت خواستگاری کنم برای داداشم صدای هیییین گفتنش بالا رفت دقیقا روی به روی شاهچراغ ایستاده بودیم اینجا جایی بود که راهمون از هم جدا میشد با خجالت سرشو گرفته بود و تند تند پوست لبشو میجوید _الان نمیخوام نظرتو بهم بگی فکر کن بعد _ماهورا جون بابام .. دست گذاشتم پشت کمرش _خودت فکر کن صحبت با پدرت رو بذار برعهده ی ما _بابام ناراحت میشه _چرا ناراحت بشه مگه میخواد تورو ترشی بندازه ریز و با استرس خندید _نه میگم یعنی من هنوز بچه ام با لبخند بهش پاسخ دادم _صبر میکنیم بزرگ بشی _داداشتونو بعد از اون روز جلوی شاهچراغ بازم دیدم با تعجب پرسیدم _کجاااا شونه هاشو بالا انداخت و در عین سادگی گفت _نمیدونم نزدیکیای خونمون عجب پس مازیار هم بیکار ننشسته بود بالاخره با مریم خداحافظی کردم و رفتم سمت خونه دوباره اون باقله ها بهم چشمک میزدن ولی نمیتونستم از فرمون مامان سرپیچی کنم و بخورم اخه هشدار داده بود از بیرون چیزی نخریم آهی کشیدم و با فراغ خیال عین بچه ها لی لی کنون رفتم سمت خونه
🌙|•° در خونه رو که باز کردم چشمم خورد به دوتا خانم چادری که تو حیاط کنار مامان ایستاده بودن و با هم در حال خوش و بش بودند صدای درو که شنیدن هرسه برگشتن سمت من مامان زودتر از بقیه گفت _ سلام ماهور جان خوش اومدی مادر ببین حاج خانوم چند دقیقه هست که منتظر بیای تا سفارشش و قبول کنی لبخندی زدم و سلام کردم _بفرمایید در خدمتم چرا تشریف نیاوردید خیاط خونه یکی از خانوما پیش دستی کرد و گفت _ نه عزیزم اومدم تا اینجا کار مونو زودتر راه بندازی وقتی به حرف اومد صداشو تشخیص دادم خانم ایزدی بود همان خانمی که چند وقت پیش سفارش لباس پسرش داده بود و نیومد دنبالش بعد معلوم شد که عقد پسرش به هم خورده لبخندی زدم و رفتم جلوتر _سلام خانم ایزدی خوب هستین خوب کردین اومدی اینجا، چشم خارج از نوبت براتون درست می کنم بفرمایید داخل تا اندازه گیری ها رو انجام بدم دخترش هم باهاش بود فاطمه خانم سلام کرد و شبیه مادرش تشکر کرد و با تعارف مامان زرین رفتیم داخل اتاق بابا مازیار نبودند حتما دیدن مهمون داریم دوباره رفتن توی اتاق مازیار تا راحت تر بتونند تلویزیون تماشا کنن زودتر از بقیه رفتم پرده رو کنار زدم چادرم رو در آوردم روی چوب لباسی انداختم و تعارف کردم _بفرمایید اینجا شرمنده یکم به هم ریخته است ولی خوب مکان کارمه دیگه فاطمه خانم با مهربونی گفت _ دشمنت شرمنده باشه عزیزم به هر حال اینجا فضای کارت ممکنه به هم ریخته باشه مامان زرین گفت _میرم چایی بیارم براتون در همین حین خانم ایزدی پلاستیکی رو به طرفم گرفت و گفت _ عزیزم اینو می خوام برام لباس هیئتی درست کنی چند وقت دیگه شهادت حضرت زهراست و ما طبق رسم هر سال باید لباس مشکی درست کنیم انشالله خدا از من قبول کنه و دلامون فاطمی بشه چند لحظه که داشت حرف میزد غرق مهربونی و معصومیت نگاه زیباش بودم چقدر خوب بود که آدم انقدر معتقد باشه و بتونه برای هر مراسم عزاداری و یا جشنی خالصانه به اهل بیت خدمت کنه پارچه را از پلاستیک در آوردم و روی زمین پهن کردم پارچه ابریشمی مشکی زیبایی که حتماً برازنده خانم ایزدی و دخترش بود _ ازتون قبول باشه انشالله چشم سعی می کنم تا هفته آینده آماده کنم فقط اگه اجازه بدین من اندازه بگیرم خانم ایزدی بلند شد پرده رو کشید چادرش از سرش بیرون آورد و اندازه هاشون رو که گرفتم همزمان شد با آمدن مامان زرین و سینه کوچکی که دستش بود و به جای چای شربت آورده بود _بفرمایید توروخدا ببخشید دیگه خونه ما همینجوری فقیرانه است خانم ایزدی و دخترش با تواضع جواب دادن _ این چه حرفیه زرین خانم هر کسی یک سبکی از زندگی داره راستی من شنیدم شما سبزیه قورمه خورد میکنید و میفروشی درسته مامان که هیجان زده شده بود با لهجه ترکی جواب داد _ بله هر سبزی که بخوان قورمه قیمه پلویی هرچی دوست داشته باشین سفارش بدین براتون آماده می کنم فاطمه خانم به جای مادرش جواب داد _سبزی ی قرمه میخوایم برای فاطمیه اگه لطف کنید و قول بدید که ۱۰ کیلو برامون آماده کنین ممنون میشم مامان با ذوق و شوق اشک از چشمش گرفت و گفت _به روی چشم اماده میکنم ان شالله رو سفید باشیم به درگاه حضرت زهرا هردو همزمان جواب دادن ان شالله و منم مشعول نوشتن اندازه ها شدم
🌙|•° کارم تقریبا تموم بود که خانم ایزدی پرسید _زرین خانم هنین یه دخترو دارید؟ مامان سرشو کج کرد و جواب داد _نه خانم جان به لطف خدا دوتا دختر دسته گل دارم ماهورا و مارال خانم که کنکوری هستن چه تعریفی هم از ما میکرد مامان _خدا حفظشون کنه منم همین فاطمه رو دارم دوتا هم پسر شاخ شمشاد مامان هم متقابلا جواب داد _الهی زنده و سالم باشن منم یه پسر دارم که عصای دست پدرشه اقا مازیار _زنده باشن هر سه شون پس هیچکدوم ازدواج نکردن هنوز؟ مامان با خوش قلبی جواب داد _قسمت نشده هنوز بچهای شما چی؟ این بار فاطمه خانم جواب داد _منکه متاهلم زرین خانم یعنی ۱۷ سالم بود شوهرم دادن صبر نکردن بزرگ شم مامانش خندید _اخه شوهرش از خودش عجول تر بود پاشنه درو از جا کندن کنکور نداده شوهرش دادیم رفت الانم به لطف خدا یه دختر کوچولوی ناز به اسم آوا داره مامان به لهجه ترکی دعاشون کرد فاطمه ادامه داد _داداش بزرگمم محمد حسن ازدواج کرده قربونش برم سایه ی سره ولی داداش کوچکم امیرحیدر قصر در رفته نتونستیم مزدوجش کنیم اره از پای سفره عقد فرار کرده بود معلوم بود قصر در رفته _هرموقع خدا بخواد ازدواج میکنه عجله نکنید خانم ایزدی آهی کشید و جواب داد _الهی به حق همین فاطمیه همه جوونا خوشبخت بشن تا امیرحیدر منم رو سفید بشه بچه ام آرزوش سوریه است میگه کسیو پابند خودم نمیکنم میترسه ازدواج کنه اسمش دربیاد بره جبهه دختر مردم بی داماد بمونه _عه مامااان خدا نکنه لبخندی زدم و تصور کردم اون پسری رو که اولین بار جلوی شاهچراغ با کله رفتم تو سینه اش موهی لخت مشکی ته ریش پر و مرتب صورت گرد و پر با پوست جوگندمی هیکل ورزشکاری و ورزیده که گمون کنم اقتضای کارش بود جای برادری تیکه ای بودااا خانم ایزدی و فاطمه بلند شدند فاطمه گوشی تو دستش بود و با کسی حرف میزد _اره داداشی اومدیم جلوی در صبر کن گوشیمو قطع کرد چادرشو مرتب روی سرش کشید _مامان امیرحیدر پشت در زود بریم امشب شیفته عجله داره تا دم در بدرقشون کردیم مامان تا جلوی در رفت ولی من موندم تو خونه که امیرحیدرشون من نبینه دلم نمیخواست دوباره یادش بیاد که تو شاهچراغ منو با غیاث دیده مامان اومد داخل درحالیکه چادر سفیدشو از سر برمیداشت گفت _خدا حفظش کنه چه جوون رعنایی خدا به پدر و مادرش ببخشتش الهی آمینی گفتم و رو به آسمون کردم ستارمو پیدا کردم همونیکه از همه پر نور تر بود غیاث همیشه میگفت اینکه از همه قشنگتره ستاره ی ماهوراست؛ آهی کشیدمو با خودم فکر کردم فاطمه دختر خانم ایزدی چقدر خوشبخته از خانواده ی خوب تا اعتقادات محکم از همسر خوب تا ... هعی خدایا کرمتو شکر بریم به کارمون برسیم که خربزه آبه خندیدم و رفتم تو هال تا قارچ و تخم مرغی که مارال درست کرده بود رو بزنیم بر بدن که از گشنگی هلاک بودم البته حواسم بود که نماز نخوندم و باید خیلی سریع ادا کنم °
🌙|•° با ی با یه حساب سر انگشتی فهمیدم که شهادت حضرت زهرا میشه سه شنبه و من فقط سه روز دیگه وقت دارم تا بتونم دوتا پیراهن هیئتی برای خانم ایزدی و دخترشون بدوزم برای همین کارهای دیگر عقب انداختم تا بتونم به نحو احسن این دوتا پارچه رو برش بزنم مامان هم که انگار نذر هیئت حضرت زهرا به دل چسبیده بود از فردای همان روز رفت سبزی فروشی و سفارش سبزی گرفت ۱۰ کیلو خیلی زیاد بود ولی به شوق به حضرت زهرا همش یه روزه شست و پاک کرد و خوردش کرد هر بار هم به من میگفت _مادر عجله کن نزار هیئت حضرت زهرا لنگ بمونه با خودش تکرار می کرد کاشکی ما هم به این هیئت دعوت بودیم هر چند که توی شاهچراغ مراسم برگزار می‌شد ولی هیئت های خونگی طعم دیگری داشت بالاخره کار تموم شد بعد از ظهر روز قبل از شهادت زنگ زدم برای خانم ایزدی و ازش خواستم بیاد سفارشات شون رو تحویل بگیره گفت شاید ساعت ۲ بعد از اینکه کارشون تموم شد بیان مامان سفارشات شونو آماده کرده بود گذاشته بود یه سبد جلوی در منم دوتا پلاستیکی که لباسها رو گذاشتم کنار ش اگه اومدن مامان خودش بهشون تحویل بده ساعت ۱۲ ظهر بود که از خیاط خانه برگشتم درو باز کردم خبری از کسی نبود انگار مامان بابا برای ادای نماز ظهر و عصر رفته بودن شاهچراغ و مارال هم از مدرسه برنگشته بود چادرمو در اووردم کنار حوض وسط حیاط نشستم دست و رومو شستم میخواستم وضو بگیرم که زنگ در خونه به صدا در اومد حتما مارال یا مازیار بودن کلید رو یادشون رفته بود بدون چادر دویدم سمت در _ای بابا مازیار باز کلید یادت رفته؟ همزمان درو باز کردم و بدون اینکه ببینم کیه پشت کردم بهش و ادامه دادم _بیا تو بابا داشتم وضو میگرفتم نصفه ... حرفم تموم نشده بود که صدای مردونه ی اشنایی گفت _سلام یا قمربنی هاشم خودت واسطه شو صدایی که شنیدم توهم باشه _ایزدی هستم نه نبود این از واقعیت هم واقعی تر بود بیچاره شدی ماهورا به آرومی برگشتم سمتش از کفشاش شروع کردم به نگاه کردن تا رسیدم به صورتش که مثل همیشه تو یقه اش بود _بِ بفرمایید _شرمنده انگار عجله داشتید من عذرمیخوام بدون هماهنگی اومدم میشه لطفا سفارشات مارو بدید ممنون میشم _آ بله چشم صبر کنید ای گور به گو بشی مازیار الهی که چرا الان خونه نیستی با هر زور زدنی بود بالاخره سبدو کشیدم جلوی در _این سبزیهای سفارشی پلاستیکو گرفتم سمتش _اینم لباسا خدمت شما سبد رو گذاشت پشت ماشینش دویست و شش صندوقداری که معلوم بود قدیمی هم هست پلاستک رو گرفت _چقدر باید تقدیم کنم این بار برعکس دفعه پیش تعارف نکردم و خیلی زود جواب دادم _قابلی نداره ۳۵۰ تعجب کرد ولی خیلی زود چنتا تراول پنجاه تومنی از جیبش در اوورد و به طرفم دراز کرد _خدمت شما تشکر کردم و منتظر موندم تا بره پشت فرمون قرار گرفت انگار زیر لب چیزی شبیه بسم الله گفت کمربندشو بست و رفت