«خوشا دلی که در حریمت اسیر شد کنارِ پنجرهفولاد، جوان گشت و پیر شد.»
#ضامنقلبم
╰┈➤ @haram27 ❥
نذر قرآن داریم برای سلامتی رهبر عزیزمون و شادی روح رهبر شهیدمون✨
جز 1✨✔️
جز 2✨✔️
جز 3✨✔️
جز 4✨✔️
جز 5✨✔️
جز 6✨✔️
جز7 ✨✔️
جز8✨✔️
جز9✨✔️
جز10✨✔️
جز11✨✔️
جز12✨✔️
جز13✨
جز14✨
جز15✨
جز16✨
جز17✨
جز18✨
جز19✨
جز20✨✔️
جز21✨
جز22✨
جز23✨
جز24✨
جز25✨✔️
جز26✨✔️
جز27✨
جز28✨
جز29✨✔️
جز30✨✔️
هر کس دوست داره توی این نذر زیبا شرکت کنه و از ثوابش بهره مند بشه جز مورد نظرشو تو این پیوی بگه. @A_R88_88
اجر همگی تون. با سید الشهدا🫀
امامرضایبچگیم❤️🩹
#پارت²⁸
#داستاندختریکهتا۱۷سالگیمشهدنرفتهبود
تازه فهمیدم تسبیحم نیست! هر دفعه میاومدم حرم، تسبیحمو برمیداشتم و مثل دستبند میموند تو دستم، اما الان نبود. هرچی گشتم پیدا نکردم؛ تموم صحنهایی که قدم زده بودم یا نشسته بودم رو رفتم. از چند تا خادم پرسیدم، اما پیدا نشد. یکی از خادما گفت: «برو یه جایی هست به اسم اشیاء گمشده.»
اونجارم پیدا نکردم. دیگه بیخیال شدیم و پرسونپرسون داشتیم میرفتیم سمت صحن قدس که یه تابلویی دیدم؛ نوشته بود نمیدونم «گمشدگان» یا «گمشدهها». در اتاق رو باز کردم و وارد شدم. دو تا خانوم نشسته بودن. گفتم: «ببخشید، شما تسبیح کوچولوی بنفش ندیدید یا نیاوردن؟»
طوری که معلوم بود خندهشو به زور نگه داشته، گفت: «عزیزم، اینجا برای افراد گمشدهست.»
من سریع «ممنون» گفتم و در رفتم! وای وای، خاک به سرم! چطور من نفهمیدم؟ از کارای خودم خندهم میگرفت.
خلاصه که رفتیم صحن قدس؛ چندتایی عکس و فیلم گرفتم و چون از وقتی اومده بودیم هیچی نخورده بودم، مامان بهم آجیل داد و یه آب هم از سقاخونه خوردیم. بعد رفتیم صحنهای دیگه که اسمشونو نمیدونم، ولی برای اولین بار پنجره فولاد رو دیدم و…
این داستان ادامه دارد…
╰┈➤ @haram27 ❥