eitaa logo
امام‌رضای‌بچگیم❤️‍🩹
2هزار دنبال‌کننده
446 عکس
60 ویدیو
3 فایل
✨﷽✨ به نام خالقی که امام رضا را افرید.. . کانال وقف امام رضاجانه✨ . کپی:حتما🌱 . یه صلوات برای تعجیل ظهور صاحب الزمان..🤍 . کاری بود در خدمتم؛ @Khadem_zahra7 تبلیغاتمون برای پیشرفت شما: https://eitaa.com/joinchat/1817904852C61bb464f1b
مشاهده در ایتا
دانلود
توحـیدمـٰان‌کم‌است‌که‌آمریکـٰارا ابـرقدرت‌میـدانیم‌امـٰاخداراخیر..! ــ سیدروح‌الله‌موسوی‌خمینی ╰┈➤ @haram27
مۍگفت:! هرڪسۍروز؎'𝟑'مرتبہ خطآب‌بہ‌حضرت‌مھد؎'؏ـج‌'بگه بابۍانت‌وامی‌یـٰااباصـٰالح‌المھد؎ حضرت‌یہ‌جورخـٰاصی‌برـٰاش‌دعـٰامیڪنن.! -شھیدبـٰابک‌نورۍهریس | ╰┈➤ @haram27
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دل من پـشت سرش کـٰاسـه آبی شد و ریخـت، کـٰاش در پـیش قـدم های تو اسـپند شـوم. -اَللّٰهُم‌َّعَجِّلْ‌لِوَلیِّٖک‌َالفَرَج ╰┈➤ @haram27
امام‌رضای‌بچگیم❤️‍🩹
³² همون‌طور که سرم رو روی بالش گذاشتم، فکرِ اینکه فردا دیگه روزِ آخره، دیوونه‌م می‌کرد. نمی‌دونم چطور شد، اما کمتر از سه ساعت خوابیده بودیم که مامان بیدارم کرد: «پاشو بریم حرم!» زودی از جا پریدم و با مامان راه افتادیم. داداش‌ها هنوز خواب بودن. به حرم که رسیدیم، من به مامان گفتم: «تو برو سمتِ رواق، من می‌خوام یه چایی بخورم.» مامان رفت، منم یه سر رفتم سمتِ چایخونه. بسته بود. ساعت حدوداً ۳:۳۰ صبح بود.از یکی از خادم‌ها پرسیدم که کِی باز میشه،گفت ساعت۴. رفتم روی یه صندلی روبه‌روی چایخونه نشستم و غرقِ فکر شدم. همین‌طور که داشتم به خودم فکر می‌کردم، یهو یادم افتاد که یه نفر قبلاً بهم گفته بود: «اگه رفتی مشهد…» یه لحظه با خودم فکر کردم، چطور این آدم به ذهنم رسید؟ خواستم براش یه دعایِ خیر بکنم. همون موقع اذان گفتن. حسودیم شد به اون دختر، چقدر خدا و امام رضا دوستش داشتن. چند دقیقه بعد، سه تا دخترِ جوون اومدن کنارِ من نشستن. فقط می‌خندیدن و با هم حرف می‌زدن؛ انگار نه انگار که ساعت سه و نیمِ شبه و توی حرمیم. اصلاً دنیا به چشمشون نمی‌اومد. بهشون غبطه خوردم. با خودم گفتم: «خوش به حالشون که با دوستاشون اومدن و این‌طوری راحت می‌تونن بخندن و خوش بگذرونن.» یادِ دوستایِ خودم افتادم. گفتم: «کاش اونا هم اینجا بودن. اگه بودن، الان من به جایِ این صورتِ آویزون، از خنده روده بر شده بودم.» این داستان ادامه دارد… ╰┈➤ @haram27