حرفاتون
النا تو هم شبیه فاطمه ای؟یا... تفاوت اصلا اشکال نداره فقط میخوام بدونم از نظر پوشش عقاید سیاسی . . .
پوشش نه، عقاید دینی م بجز پوشش بقیه رو همرو قبول دارم و واقعا مهمه برام
اون شب تمام بسیجیا پاشده بودن رفته بودن حسینیه سپاه لاهیجان نمیدونم دیدی یا نه کلا پرشده بود من خودم باورم نمیشد،اگر بودن تو خیابون که مورد عنایت قرار میگرفتن
.
.
.
واقعا روزای سختی بود:)))
حرفاتون
یچیز بگم؟ داداشش نمیتونه که ی شهر و جمع کنه ک همونجوری اون دوران متشنج و شلوغ بود پستای خودشونم دار
ما خونمون طوریه که مشرف به خیابون اصلیع و دید داره
بعد داداشم کلانتری شون نزدیک خونمونه و دیدم به عینه که یه ماشین پلیس اومد که صحبت کنه با معترضینی که داشتن شلوغ میکردن که یکی شون با چوب و سنگ شروع کرد به زدن پلیس
ما انقدر نگران بودیم و استرس داشتیم که وحشت کرده بودیم.
من گریه میکردم نفسم از ترس اینکه بلایی سر داداشم بیاد بند اومده بود.
آخر شب نزدیک صبح که اومد خونه دیدم همون پلیسی که زدنش داداشم بود:)
و خب انقدر خسته و کوفته بود که رنگش رو به کبودی بود...
داداش رو شوخی کردم،خب تو کدوم چت باهم آشنا شدید؟
.
.
.
منو النا توی به گروه که واسه یکی از دوستامون بود اشنا شدیم