eitaa logo
پای حرف امام علی(علیه السلام)/علیرضا مطلب🇮🇷
1هزار دنبال‌کننده
642 عکس
713 ویدیو
16 فایل
ارائه ترجمه روان و عامیانه از نهج البلاغه بر اساس شرح آیت الله خوئی ره ارتباط با مدیر: @Alirezamotalleb
مشاهده در ایتا
دانلود
.1⃣9⃣5⃣ حکمت صد و نود و پنجم🍀🍀 یه روز امام داشتن از کنار یه مقدار زباله رد میشدن. ایشون با دیدن اون زباله ها گفتند: اینا همونائیه که آدمای خسیس( تا دیروز) ناخون خشکی می کردن و به کسی نمدادن!!! -------×××××××-------- توی یه نقل دیگه اومده که ایشون فرمودن: اینا همون چیزائیه که تا دیروز سرش با هم مسابقه میدادید!!!!! ⊰❀🌹❀⊱━━━╮ @harfe110 ╰━━━⊰❀🌸❀⊱
دست و دل باز بودن، دل بزرگ میخاد نه پول زیاد🌺💪
واسه همین اسلام گفته منتظر پولدار شدن واسه انفاق نشین. انفاق کنید حتی اگه شده با یه دونه خرما
یعنی اسلام خواسته ما دلامون رو بزرگ نگهداریم
هدایت شده از اخبار اصفهان
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥ویدویی از شهید خردسال شاهین ملکی که در حملات روز گذشته رژیم جنایتکار آمریکایی-صهیونی به محله هفتون اصفهان به شهادت رسید 🥀 اخبار لحظه‌ای جنگ را اینجا ببینید 👇 https://eitaa.com/joinchat/2573205578C49c80846b5 بزرگترین کانال اصفهانی ها👆
هدایت شده از اخبار اصفهان
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️اعتراف وطن فروشان به بی‌آبرو شدنشان در جهان ‌ 🔹غربی‌ها به ما می‌گن وطن‌فروش! می‌پرسن چرا از مرگ بچه‌ها خوشحالید؟ حتی بچه‌های دبستانی در کانادا هم متوجه شدن! اخبار لحظه‌ای جنگ را اینجا ببینید 👇 https://eitaa.com/joinchat/2573205578C49c80846b5 بزرگترین کانال اصفهانی ها👆
پای حرف امام علی(علیه السلام)/علیرضا مطلب🇮🇷
.1⃣9⃣5⃣ حکمت صد و نود و پنجم🍀🍀 یه روز امام داشتن از کنار یه مقدار زباله رد میشدن. ایشون با دیدن او
مسابقه با هیچ!!!! ...آهسته آهسته قدم می زد . مثل همیشه. با طمأنینه و با وقار. مدینه با این جور راه رفتن هایش آشنا بود. زمین انگار زیر پایش چون حریر بود. سنگ ریزه ها آرام از زیر نعلینش غلطی می خوردند و در سکوت کوچه صدایی دلنشین می ساختند. دو‌ دستش را پشت کمرش قفل کرده بود و نگاهش را به جلوی پایش دوخته بود. من میدانستم که علی(علیه السلام) در عالمی دیگر سیر می کند . او غرق در افکار ملکوتیش است . به خاطر همین من هم آرام آرام پشت سر او فقط راه می رفتم .چیزی نمی گفتم و فقط منتظر بودم. منتظر اینکه لب از لب بگشاید و دُرّ افشانی کند. در اثنای کوچه چشممان به زباله هایی افتاد که معلوم بود از اضافه های مهمانی آنچنانی دیشب فلان پولدار مدینه است. همه را یکجا کنار کوچه ریخته بودند. انگار کوچه ارث پدرشان بوده که اینکار را کرده بودند!!! علی علیه‌السلام همانطور که آرام از کنار ته مانده های جور وا جور آن غذاها می گذشت، با گوشه چشمش نیم نگاهی به من انداخت و فرمود: اینها همان چیزهایی است که تا دیروز برای تصاحبش با هم مسابقه می دادید و امروز تبدیل به زباله های بی ارزش و شاید متعفن شده که حتی خودتان هم از دیدنش حالتان به هم می خورد. این را علی علیه السلام گفت و دوباره رفت در آن جهانی که تا لحظه ای پیش در آن غرق بود. سری تکان داد و کوچه را همچنان طی کرد. و من دل آشوب حرف های او شدم . مسابقه؟!!! تصاحب ؟!!! زباله؟!!!! (اقتباسی از حکمت ۱۹۵ نهج البلاغه) ⊰❀🌹❀⊱━━━╮ @harfe110 ╰━━━⊰❀🌸❀⊱
هدایت شده از اصفهان آنلاین
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴گفت و گوی جالب با پاکبان عزیزی که نزدیک شهر رؤیاها بود ✴️ اخبار دقیق جنگ را از "اصفهان آنلاین" ببینید👇 https://eitaa.com/joinchat/143393495C8bb484fb9f