احتمالا خبردار شدید که دیشب آمریکائی ها حسابی به ایران حمله کردند و خیلی جاها رو زدند
اونم بعد از اون همه مذاکره و برو و بیا و این چیزاا
دیدم ماجراهای دیشب بی شباهت با یکی از قشون کشی های امیر کبیر نیست. واسه همین میخام اون رو براتون تعریف کنم
یکی از از موفقیت های بزرگ امیر کبیر این بوده که فتنه ی سالار خان رو در مشهد و خراسان اون زمان از بین می بره و قدرت حکومت و تسلطش بر اون منطقه رو، رو به راه می کنه.
می گن فتنه ی سالارخان اینقدر مهم و درد آور بوده که محمد شاه هر کاری کرد تا اون رو بخوابونه نشد و آخرش هم محمد شاه از غصه ی همون فتنه دق کرد و مرد ( الله اعلم)
امیر کبیر وقتی میاد تهران و صدر اعظم ناصرالدین شاه میشه یه بنده ی خدائی رو به نام سلطان مراد میرزا واسه سرکوب سالارخان می فرسته به سمت خراسان و مشهد .
منتهی بهش میگه : فعلا پشت دروازه های مشهد اردو بزن و حمله نکن .
امیر کبیر وقتی لشکر حکومت به پشت دروازه های مشهد میرسه ، شروع می کنه به فرستادن نماینده پیش سالارخان واسه، #مذاکره
نوشتند که « آنی نبود که رُسُل و رسائل بین او و سالارخان قطع شود»
هدف امیر کبیر چی بوده؟
هدفش این بود که اگه این مذاکره ها نتیجه می داد و باعث میشد که سالار خان از خر شیطون پائین می اُمد و مشهد رو تسلیم می کرد که چه بهتر . والا امیر کبیر با این #مذاکره کردن ها و کِش دادن اون باعث می شد فعلا درگیری اتفاق نیوفته تا اون بتونه مدام تجهیزات و نیروزهای لازم رو به پشت دروازه های مشهد برسونه .
نوشتند : « در حقیقت او تا موقعی که اسباب کار سلطان مراد میرزا را کاملا فراهم سازد ، سالار خان را با #مذاکره و مجامله از حرکت و حمله باز می داشت»
خلاصه امیر کبیر با این ترفند تونست قبل از حمله نهائی به مشهد، حسابی تجهیزات و قوای نظامی پشت دروازه های مشهد جمع بکنه . و بعدش با یه حمله ی حساب شده به راحتی مشهد رو از دست سالارخان بگیره و اون رو دستگیر کنه و بعدها اون و داداش و پسرش رو اعدام کنه .
یکی دیگه از ترفند های امیر کبیر این بود که با یه کار رسانه ای حساب شده دل مردم مشهد رو که همگی طرفدار سالارخان بودند و ازش حمایت می کردند ، به دست بیاره .
داستان از این قرار بود که قبل از امیر کبیر ، وقتی محمد شاه می خواسه این فتنه رو بخوابونه هنگام سان دیدن از قوای نظامی حکومتی ، یه سخنرانی می کنه و به سربازا می گه : « ای سرباز و سوار! من همه ی زن و بچه خراسانیان یاغی را به شما بخشیدم . بروید و هر چه می خواهید بکنید»
این خبر وقتی به مردم مشهد می رسه همگی از ترس تار و مار شدن و بی ناموسی هائی که حتما رخ می داد ، رفتند پشت سالارخان و تا سر حد جونشون ازش حمایت کردند .
اما امیر کبیر وقتی داشت از قوای نظامی که واسه فتح مشهد می رفتند، سان می دید خطاب به همه و به خصوص به میرزا مرادخان گفت :
« خراسان مِلک شاه است و خراسانیان فرزندان شاه . تو ماموری که با این لشکریان بروی و یک نفر سالارخان را که می گویند یاغی شده بگیری.
اگر شنیده شد که یک سوار تو ، یک توبره کاه را بی پول و بی رضایت از خراسانیان گرفته و تو شکم او را ندریده ای، شاه شکم تو را خواهد درید.»
وقتی این خبر و این قاطعیت در حفظ حرمت مردم، به مشهد رسید، مردم رو از اطراف سالارخان پراکنده کرد و آخرش هم کار به جائی رسید که خودشون آروم آروم دروازه های مشهد رو به قشون حکومتی باز کردند .
منبع :
کتاب میرزا تقی خان امیر کبیر
نوشته : عباس اقبال آشتیانی
صفحه 94
داستان استفاده ابزاری امیر کبیر از #مذاکره برای به زانو در اُوردن دشمن.
داستانش رو 👈اینجاااااااا بخونید
⊰❀🌹❀⊱━━━╮
@harfe110 ╰━━━⊰❀🌸❀⊱
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آفرین به این پسر شجاع