ا3⃣5⃣2️⃣
حکمت دویست و پنجاه و سوم 🍀🍀
----------------------------------------------------------------
حضرت علی علیه السلام فرموده اند:
( اگه یکی بهتون ستم کرده، ولی زیر بار نمیره و به دروغ قبول نمی کنه که اون بوده که به شما ظلم کرده) و شما خواستین اون رو قسم بدید ، بهش بگین که اینجوری قسم بخوره:
من از حول و قوه ی خدا، خالی و بریء و دور باشم( اگه من فلان ظلم رو در حق تو کرده باشم)
چون اینجور قسم خوردن باعث میشه اگه واقعا دروغ گفته باشه، خدا در مکافات کردن اوندر همین دنیا عجله کنه.
اما اگه بگه: به خدایی که هیچ کسی غیر از اون نیست( من فلان کار رو نکردم و به تو ظلمی نکردم)، عجله ای واسه عقوبتش در دنیا نمیشه. چون داره به وحدانیت و یگانگی خدا شهادت میده .
( توضیح حکمت 👈 اینجااااا)
( أَحْلِفُوا الظَّالِمَ -إِذَا أَرَدْتُمْ يَمِينَهُ- بِأَنَّهُ بَرِيءٌ مِنْ حَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ، فَإِنَّهُ إِذَا حَلَفَ بِهَا كَاذِباً، عُوجِلَ الْعُقُوبَةَ؛ وَ إِذَا حَلَفَ بِاللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ، لَمْ يُعَاجَلْ، لِأَنَّهُ قَدْ وَحَّدَ اللَّهَ تَعَالَى)
#حکمت
#امام_علی
#نهج_البلاغه
⊰❀🌹❀⊱━━━╮
@harfe110 ╰━━━⊰❀🌸❀⊱
توضیح حکمت ۲۵۳
ما در فقه چند جور قسم خوردن داریم.
🔻اول قسم های بدون شرط که واسه این میخوریم که یه کاری رو حتما انجام بدیم و یا یه کاری رو حتما ترک کنیم.
مثلا می گیم: به خدا قسم می خورم که فلان کتاب خوب رو بخونم . یا فلان کار بد رو ترک کنم .
این قسم شرعیه و اگه زیرش بزنیم و قسم رو بشکنیم باید کفاره بدیم.
البته این نوع قسم شرایطی داره که توی رساله ها نوشته.
🔻دوم قسم های مشروطه که توش شرط میذاریم.
مثلا می گیم : به خدا قسم می خورم اگه بچهم شفا پیدا کرد یه گوسفند قربانی کنم ، یا مثلا قسم میخورم اگه زیارت مشهد نصیبم شد، فلان مقدار پول رو به فقری بدم.
اینم یه نوع قسم شرعیه. ولی فقط وقتی واجبه بهش عمل کنیم که اون شرطمون تحقق پیدا کرده باشه.
و اگه بهش عمل نکنیم باید کفاره بدیم.
🔻نوع سوم قسمها، قسمهایی هستند که آدما واسه اثبات اینکه حرفی رو زدن و یا نزدن ، و مثلا اثبات کنن کاری رو کردن یا نکردن، می خورن .
مثلا میگن: به خدا من فلان حرف رو نزدم و یا فلان کار رو نکردم .
یا مثلا میگه به خدا من فلان جا نرفتم و یا ...
این نوع قسم ها، قسم فقهی نیستند. یعنی بحث عمل کردن و عمل نکردن و کفاره و این چیزا ندارن.
فقط اگه قسم دروغ باشن، روز قیامت گریبان گیر آدم میشن و عذاب آدم رو زیاد می کنن.
حالا حضرت علی علیه السلام میگن: اگه میخاین قسم دروغ در همین دنیا گریبان گیر طرف بشه، اینجوری که گفتم ازش بخواین که قسم بخوره.
بگه من از رحمت خدا دور باشم اگه فلان کار رو کرده باشم
من از حمایت و حول و قوه ی خدا بیزار باشم اگه فلان حرف رو زدم
اینجور قسم خوردن ، باعث میشه طرف خودش با زبون خودش از خدا بخواهد که خدا حول و قوه و حمایتش رو ازش برداره ، این باعث میشه توی همین دنیا مکافات ظلمی رو که کرده ببینه.
هدایت شده از خبرگزاری فارس
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام به دوستان
شب جمعه ی همه به خیر و شادی باشه
شادی روح گذشتگانتون و هر کسی که به یه شکلی بر گردنومن حق داشته و الان دستش از دنیا کوتاه خصوصا شهدای عزیز ایران و امام شهیدان و امام شهیدمون یک حمد و سوره قرائت کنید
اگه خاطرتون مونده باشه دیشب در مورد « #امام » یه کمی با هم صحبت کردیم
شرح حرفامون رو 👈 اینجااااااااا بخونید
دیشب گفتیم که این واژه در ادبیات دینی ما به معانی متعددی به کار میره . از جمله به معنای کسی که رهبر برحق باشه و یا رهبر ناحق باشه .
در ادامه بحث به اینجا رسید که منظور از «امام عادل » که در روایات آمده کیست ؟
آیا صرفا امام معصوم را شامل می شود یا نه ؟
امشب میخایم در این مورد یه کمی باهم صحبت کنیم . امیدوارم بتونم این بحث رو ساده و روان ارائه بدم
قبل از هر چیز بهتر بفهمیم که امام در ادبیات دینی و در قالب اسلام چه جایگاهی داره و قرار که چه کاری رو انجام بده ؟
جناب استاد شهید مطهری یه کتابی دارند به نام « ولاءها و ولایت ها» که این سوال ما رو به خوبی و مفصل اونجا توضیح دادند .
ایشون می گن : امام در ادبیات دینی ما داریا سه کار کرد و یا بهتر بگم سه جایگاه هست :
1- ولایت تکوینی :
یعنی اینکه یه امام اینقدر خودساخته س و اینقدر دارای تقوی و زهد ایمان و اخلاص و عمل صالح هست که میتونه در عالَم هستی دخل تصرف کنه . یعنی میتونه کارهای خارق العاده و معجزه وار انجام بده . میتونه به عالَم ملکوت و اینها ارتباط داشته باشه .
2- ولایت تشریعی:
یعنی یه امام اینقدر اطلاعات دینی داره و از چم و خم مسائل دینی سر در میاره که هیچ مسئله ای نیست که جوابش رو و حکمش رو ندونه .
اون نسبت به دین و قرآن و تماااااام مسائلی دینی آگاهی کامل و درست و صحیح داره
3- ولایت سیاسی و اجتماعی:
یعنی امام قراره که از طرف خدا هدایت و رهبری جامعه اسلامی رو به عهده بگیره و جامعه رو و مسائل اجتماعی از قبیل جنگ و صلح، مجازات مجرمین ، نظارت و اداره بازار و اقتصاد و .... با فرمان و تصمیم های خودش پیش ببره
پس امام از منظر دینی و فقهی شیعه یه چنین جایگاهی داره .
یعنی از لحاظ فردی و شخصی چنان خودساخته است که دارای ولایت تکوینیه . از لحاظ دانش دینی هم اینقدر پر کرده است و اینقدر علم آگاهی داره که دارای ولایت تشریعیه و از لحاظ سیاسی و اجتماعی هم اینقدر توانائی داره که تنها کسی که حق حکومت و اداره جامعه رو اونه و دارای ولایت سیاسیه
خوب حالا برگریدم به اون سوال اولمون .
آیا معصوم بودن شرط « امام » بودن هست یا نه ؟
در نگاه اول شاید پاسخون مثبت باشه و بگیم بله تنها کسی که میتونه اون سه نوع ولایت رو در خودش جمع بکنه شخص معصومه . ولی غیر معصومین هرچند که آدمهای صالح و خوبی باشند ولی بلاخره غیر معصومند و امکان اشتباه و خطا دارند . پس نمی تونن اون سه تا ولایت رو در خودشون جمع کنند .
اینکه اهل بیت علیهم السلام مصداق بارز و اتم و کامل امام هستند و اینکه کسی در این خصوص هرگز به پای آنها نمی رسه شکی نیست ، اما با این وجود وقتی به احادیث و سیره ی اهل بیت علهم السلام مراحعه کنیم می بینیم اینطور نیست که فقط معصومین بتونن در جایگاه امام قرار بگیرند و غیر معصومین هم میتونن اون طور باشند البته با رعایت چند شرط اساسی .
اون چند شرط چیه؟
1- صلاحیت فردی و متصف بودن به ایمان و اخلاص و تقوی
2- اذن و اجازه از امام معصوم علیه السلام ( چه اذن خاص و چه اذن عام)
در حقیقت غیر معصومی که هم به لحاظ فردی قابلیت رهبری دینی و یا رهبری سیاسی جامعه و یا هر دو رو داشته باشه ، و از طرفی هم از امام اذان و اجازه تصدی چنین اموری رو داشته باشه ، او هم « امام » جامعه خواهد بود .
در زمان خود معصومین چنین اتفاقاتی و چنین انتساباتی می افتاده :
مثلا امام صادق علیه السلام مراجعه به « یونس بن عبد الرحمن« در خصوص مسائل دینی اجازه دادند و ایشون رو شخصی مورد اطمینان در این زمینه معرفی کردند .
یا مثلا امام علی علیه السلام مالک اشتر ور رهبر سیاسی مصر اون زمان کردند
یعنی جناب یونس با اجازه ی خاص امام صادق علیه السلام متصدی امور دینی شده و یا مالک اشتر با اجازه خاص حضرت علی علیه السلام متصدی امور سیاسی و احتمالا دینی مصر بوده.
قطعا اگر امامی معصوم باشه، این حد اعلی ولایت دینی و سیاسی خواهد بود . اما نکته مهم اینه که ولایت دینی و سیاسی منحصر در شخص معصوم نیست . بلکه شخص معصوم می تواند به غیر معصومین هم اجازه تصدی چنین اموری را بدهد .
نکته بسیار مهم اینه که اون غیر معصومینی که با اجازه معصوم متصدی امور دینی و یا سیاسی میشن، حق ندارند به سلیقه شخصی و رای شخصی خودشون کارها رو پیش ببرند
اونا باید فرمانها و فتواها و تصمیم های اجتماعی و سیاسیشون رو بر اساس قرآن و احادیث اهل بیت علهم السلام و دیگر اصولی که مشروعیت آنها ثابت شده انجام بدند .
در این صورته که اونام به نیابت از معصومین « امام » جامعه خواهند بود .