eitaa logo
پای حرف امام علی(علیه السلام)/علیرضا مطلب🇮🇷
1هزار دنبال‌کننده
638 عکس
711 ویدیو
16 فایل
ارائه ترجمه روان و عامیانه از نهج البلاغه بر اساس شرح آیت الله خوئی ره ارتباط با مدیر: @Alirezamotalleb
مشاهده در ایتا
دانلود
خوب واسه الان دیگه بسه . 😐 بقیه ماجرا رو فردا تعریف می کنم ان شاء الله 🥴
سلام و صبح زیباتون بخیر و شادی ❤️
میخام ادامه داستان سلمان رو براتون بوگم. آماده این یا نه؟؟
دیشب گفتیم که سلمان همینطور که بالای درخت بود از اخطلاط کردن اربابش با پسر عموش، دوزاریش افتاد که یکی توی مدینه ادعای پیامبری کرده و خلاصه فیلش یاد هندوستان کرد😋
سلمانم جَلدی از درخت میاد پایین و از اربابش در مورد اون پیامبره سوال می کنه که متاسفانه اربابش میزنه توی برجکش و میگه برو به کارت برس.😤 حالا ادامه ماجرا...
سلمان میگه منم رفتم تاعصری خودم رو مشغول کارای روزانه ام کردم . عصر که شد یه کم خرما که اربابم بهم داده بود رو برداشتم و رفتم سراغ اونی که ادعای پیامبری می کرد . دیدم یه عده از یاراش دور برش نشستن و دارن باهم حرف می زنن
منم رفتم جلو و خرماها رو به اون آقا تارف (= تعارف)کردم و گفتم : شنیدم شما مرد صالحی هستید و یاران غریبی هم دارید که همگی در مضیقه و فقرند. من این خرماها رو به عنوان «صدقه» تقدیم شما می کنم . چون شما رو بیشتر هر کس دیگه مستحق اینا دیدم.
سلمان میگه : اون آقا خرماها رو از من قبول کرد و داد به یاراش و گفت از این خرماها بخورید. ولی خودش لب بهشون نزد!!! سلمان با خودش میگه خوب این اولین نشونه ای هست که استادم بهم گفته بود!!!
سلمان میره و فردا دوباره با یه کم خرما میاد و باز به اون آقا میگه : من دیروز دیدم شما صدقه رو خودتون نخورید! امروز این خرماها رو واسه شما به عنوان « هدیه» اوردم . اون آقا هم ازش قبول میکنن و به یارانش میگن از این خرماها بخورید و خودشونم تناول می کنن. اینجاست که سلمان دومین نشانه ی نبوت رو هم میبینه و با چشم گریان خودش رو به پای حضرت پیامبر می اندازه ایشون رو می بوسه
حضرت پیامبر ازش می پرسن چرا این کار رو می کنی؟؟؟ سلمان داستان زندگیش رو و حرف آخرین استادش رو و ماجرای برده شدندش رو واسه اون حضرت تعریف می کنه.
اون حضرتم اظهار تعجب از قدرت خدا می کنند و بهش میگن برو و با اربابت قرارداد « مکاتبه » بنویس تا آزاد بشی .