پیامبرم دست آستین بالا میزنن و به یاراشون میگن که : یالاه . باید پول و درخت رو جفت و جور کنیم و سلمان رو آزادش کنیم .
دیگه همگی دست به کار میشن و درختا رو خود پیامبر با دست خودش میکاره که هیچ کدومشونم خطا نمیره و سبز میشن و اون پول ور هم از یه طریقی جفت و جور می کنن و به این ترتیب روزبه ی برده ی مسیحیِ اسیر یه یهودی ، میشه سلمان فارسی و سلمان محمدیِ مسلمانِ آزادددددد😊❤️
کاشتن اون درختام یه داستان جالبی داره که چون ابن ابی الحدید سنی نقل کرده بعدا واستون میگم
کسانی که دنبال سند داستان سلمان می گردن آدرسش اینه:
شرح ابن ابی الحدید جلد 18 صفحه 37
یادتون هست که گفتم در مورد اون 300 تا درخت نخلی که باید کاشته میشد و به ثمر می رسید تا سلمان رو بشه آزد کرد ، ابن ابی الحدید یه ماجرای جالبی رو میگه ؟؟؟
ولی گفتم به من چه ؟!!
خودشون( سنی ها) میگن خوب😜
مام که از قول خودشون می گیم . راست و دروغش گردن خودنشون😜
ابن ابی الحدید به نقل از یه کسی به نام « ابو عمر بن عبد البرِ» از کتاب معروف « الاستیعاب» نقل می کنه:
وقتی اون 300 تا درخت رو اوردن تا بکارن ، یکی از اونا رو عمر بن خطاب می کاره!!
بعد از اینکه کاشتن. سلمان توی اون باغ مشغول میشه به آبیاری کردن و اینا، تا اون سیصدتا به بار بشینه و سبز بشه. چون شرط اربابش این بوده که به شرطی آزادت می کنم که همه ی اون درختا بگیرن.
خلاصه بعد از یه مدتی همه ی درختا سبز میشن و به اصطلاح بار ده میشن به جز یکیشون .
پیغمبر وقتی متوجه میشن، می پرسن:
این رو کی کاشته بود ؟؟!!!
میگن: عمر
ایشونم اون درخت رو از ریشه می کنن و خودشون یکی جاش می کارن.😐
آدرس:
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 18 صفحه 34