eitaa logo
دانلود
هدایت شده از Lucy core:
بقیه هم داره
هدایت شده از Lucy core:
اینم خیلی خوشم نمیاد ولی ببینیدش☝️
هدایت شده از چرک نویسای یه enfp😗
الله اکبر ✨❤️🇮🇷✊🏻
سپیده دم نگاهش را روی نگاه او انداخته بود و صدای گنجشک ها گویش را نوازش میداد بوی نان تازه پخته شده خوابش را سبک کرده بود که راحت‌تر از رخت خوابش جدا شود بلند شد و مثل هر روز آماده شد تا به دانشگاه برود . در ایستگاه منتظر نشسته بود و کیف پر تناقضش را حمل می‌کرد گویا امروز دفترچه خاطرات ویلسون روی شونه هایش سنگینی میکرد و دسته کیف را چندی یکبار از این شانه به آن شانه قرض میداد توی مترو نشست و در انتظار مقصد پاهایش را تکان داد به تصویرش درون شیشه ی مترو خیره شد وبا خود فکر کرد این همان کسی است که باید میبودم؟ آیا این چیزی بود که من می‌خواستم باشم؟حتی یادش نمی‌اومد که در کودکی دقیقاً چه آرزویی در سر داشت صدای رد شدن چرخ‌ها روی ریل‌ها در ذهنش تکرار می‌شد و آهنگ صبح را می‌نواخت کمی از کتاب ویلسون از کیفش بیرون زده بود و التماس می‌کرد که او را بخواند مارگارت دودل بود شک او را مانع و کنجکاوی اش جلودار بود در آخر ساعتشو چک کرد و گفت تنها ۱۰ دقیقه فقط ۱۰ دقیقه و کتاب را باز کرد اما واقعاً گاهاً از خود می‌پرسیدم چه کسی از بین ما بدترین بود ؟ او که یک شیطان بود یا من که عاشق یک شیطان شده بودم همیشه به گذشته باز می‌گشتم و مرور می‌کردم بارها و بارها... دنیایی که برای خود ساخته بودم حال مخروبه‌ای بیش نبود نیل آن قبل‌ترها اینگونه نبود یا بود نمی‌دانم اطمینانی برای من حاصل نیست شاید از همان ابتدا نیز اینگونه بود لیکن من آنقدر کور کور ست به دیوار محبت او راه می‌رفتم تا به عشقش برسم چه تصویر پوچی.... اگر می‌خواهید بدانید، بله در فکر این بودم که کاری پیش ببرم لیکن ،دروغ آنچنان در دل مردم ریشه دوانده بود که در اعماق وجودم اطمینان داشتم حتی اگر تبر حقیقت را به دست مردم بدهم حتی اگر آن درخت دروغین باور مردم نیز به دست خودشان قطع شود،ریشه آن در قلب آنها اقی می‌ماند. حتی....،حتی، اگر پوسیده شود.
هدایت شده از  Moonlight 👉🏻👈🏻✨
تقدیمی دوم مارگارت خانوم جذاب برای هاروی عزیزم https://eitaa.com/haruko77
Haru
مرسیییییی خیلی نازههه😭
Haru
مرسیییییی خیلی نازههه😭
چشات ناز میبینهه😭😭
نتونستم اون ابهت مارگارت خانومو‌ نشون بدم ولی خودم یجورایی دوسش دارمم😭😂❤️