انگار هرچی عقب تر میری ادمای بیشتری بودن که از ته دلت دوسشون داشتی و نفهم بودن.
واقعا خستم
از صب بیدار شدن، تلفن زدن، سلام کردن،زندگی کردن،خسته شدن،منتظر موندن،دلتنگ بودن
از تکرار هر روز مثل روز قبل
حالمو توصیف کنم؟
دریا طوفانیه
بجای افتاب بارون میاد
قایق سوراخ شده
از کوسه ها هم نمیترسم(: