⭕️✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
آرام زندگى كن!
هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطافپذير نيست؛
با اين حال براى حل كردن آنچه سخت است،
چيز ديگرى ياراى مقابله با آب را ندارد!
نرمى بر سختى غلبه مىكند و لطافت بر خشونت. همه اين را مىدانند
ولى كمتر كسى به آن عمل مىكند!
انسان، نرم و لطيف زاده مىشود و به هنگام مرگ، خشك و سخت مىشود.
گياهان هنگامى كه سر از خاك بيرون مىآورند، نرم و انعطافپذيرند و به هنگام مرگ، خشك و شكننده
پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده و هر كه نرم و انعطافپذير، سرشار از زندگى است.
آرام زندگى كن!
هرگز با طبيعت يا همنوعان خود
ستيزه مكن و گزند را با مهربانى تلافى كن.
مثل رودی شده بودم که تو دریا باشی
تن باران زده ام را به بیابان دادی
حرفم این نیست چرا رفتی و تنها ماندم
خود کویری و چرا وعده ی باران دادی؟
─═इईईइ═─
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند...
معنی کور شدن را گره ها می فهمند...
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین...
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند...
آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا،
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند...
نه ، نفهمید کسی منزلت شمس مرا...
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند...
─═इईइ═─
مانند شاگرد کلاس اول انگاری
تو دوست می داری مرا تا چند بشماری؟
من می پرم از چشم تو تا عمق بودن ها
می ریزد از چشمان تو حس وفاداری
هر شب برایت عاشقانه شعر می خوانم
مانند رمان های عشق کوچه بازاری
می خواهم از موهای تو خود را بیاویزم
مثل ضریحی سبز در اوج گرفتاری!
من آرزو کردم دلم جای شما باشد
من باشم و تو باشی و یک چاردیواری
دیگر تو را من توی کوچه نه! نمی بینم
تو نیستی دیگر ولی شاید که بیماری
شاید دلت پیش کسی دیگر گرفتار است
می گیرد از این فکر قلب من عزاداری
دیوانه ات هستم همیشه منتظر، هر جا
هستی به یاد من؟ اگر هستی بگو: آری