محمدحسین، نوه ی یکی از شهدای سال شصت و سه، وقتی اشک هایش را پاک کرد، به حاج قاسم گفت کاش بزرگ می بودم. حاج قاسم آمده بود به سعیده، مادر محمدحسین سربزند. مادرش فرزند شهید بود.
_ کاش بزرگ بودم و سرباز شما می شدم! می خوام از حرم حضرت زینب دفاع کنم!
حاج قاسم داشت برای شوهر سعیده می نوشت که هوای سعیده را داشته باشد.
بعد سرش را بالا آورد و به محمدحسین یک حرف مهم را زد.
_ تو باید خودت رو برای جنگ با رژیم صهیونیستی آماده کنی! سرباز امام زمان باشی!
خوب که حواسمان جمع باشد، این جمله ی حاج قاسم به محمدحسین که حالا دارد ۹ سال از آن می گذرد، خودش توضیح خیلی چيزهاست. بیایید برای درکاش از اینجا شروع کنیم که سربازی امام زمان وقتِ جنگ با رژیم صهیونیستی یعنی چه!
https://eitaa.com/hata03
هدایت شده از KHAMENEI.IR
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ رهبر شهید انقلاب: در دنیا با حاج قاسم خیلی رفیق بودیم؛ انشاءالله خدا کاری کند که در قیامت هم خیلی رفیق باشیم...
✊ بازنشر به مناسبت ساعت شهادت شهید سلیمانی و یاران در فرودگاه بغداد در شب جمعه ۱۳دی۹۸ و در اولین شب جمعهی شهادت حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای
❤️ #baghdad0120
💻 Farsi.Khamenei.ir
آقا سید مجتبی؛ سیدنا، امامنا..
با همین روایتی که از پدرتان داشتید در وقت شهادتشان، دلمان را قرص کردید که خوب دستپرورده ی عزیز جان ما هستید.
#مشت_دست_سالمش_را_گره_کرده_بود
https://eitaa.com/hata03
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهریور سال ۹۳ اتفاق مخوفی در عراق افتاد. بیش از هشتاد درصد شهرهای عراق را داعشی ها گرفتند. موصل را پایتختشان اعلام کردند و گردن زدن با چاقوهایشان به راه افتاد. همان اول کاری اگر مثال بخواهید، در یک روز دو هزار نفر دانشجوی دانشگاه تکریت را سر بریدند.
در همان گیر و دار اما یکی از شهرهای شیعه نشین عراق به اسم آمرلی، زن و مردش ایستادند. داعشی ها از چهار جهت آمرلی را محاصره کردند. آب و برقش را قطع کردند و توی لوله های آب ورودی شهر، روغن سوخته ریختند.
باز آمرلی ایستاد. هشتاد روز شد.
نوری مالکی درباره ی آن روزها می گفت که قدرت ارتش عراق به داعشی ها نمی رسید.
کار به آن جایی کشید که باید.
قاسم سلیمانی.
سرباز، قاسم سلیمانی، یکروزه محاصره را شکست. اولین عملیات حاج قاسم و اولین شکست داعش در عراق.
آقا بعد از آن، برای حاج قاسم نوشتند که: از نگرانی خودم نسبت به رفتن شما در دل مناطق خطرناک نمی توانم بگویم..
اما چه جای انکار است که به قول سردار سلامی، حاج قاسم تجلی روحیه ی جهادی خود آقاست.
یعنی اگر امام سید علی هم جای او بود، مثل او به دل خطر حمله ور می شد و هر موقعیتی را از دفاع به حمله تغییر می داد.
که نمازجمعه ی بعد از شهادت حاجی این کلمات را برایش گفت:
"به یک منطقهای که در محاصرهی ۳۶۰ درجهای دشمن است، شهید سلیمانی با بالگرد وارد این منطقه میشود، در محاصره کامل دشمن؛ جوانهای خوبی در آن منطقه هستند که چشمشان که به حاج قاسم سلیمانی میافتد، جان پیدا میکنند، روحیه پیدا میکنند، انگیزه پیدا میکنند، محاصره را از بین میبرند و دشمن را متواری میکنند و فراری میکنند"
https://eitaa.com/hata
هدایت شده از KHAMENEI.IR
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 روایتی از حضور حاج قاسم در بیت رهبری و توجه خاص آقا به ایشان
🎤 رسانه KHAMENEI.IR در گفتوگو با دکتر حسن خجسته، برادر همسر رهبر شهید انقلاب اسلامی به بررسی وجوه شخصیتی و زندگی خانوادگی حضرت آیتالله العظمی شهید سیّدعلی خامنهای رضواناللهعلیه پرداخته است.
💬دکتر خجسته:
▪️سیّدحسن نصرالله و حاج قاسم خیلی برای آقا رضواناللهعلیه خودی بودند.
▪️یک شب در حسینیه امام خمینی(ره) روضه برقرار بود و ما هم در مراسم شرکت میکردیم. من نماز مغرب و عشاء نخوانده بودم. رفتم مقابل اتاقی که برخی دیدارها آنجا انجام میشد، دیدم در آن بسته است و تعجب کردم، در را باز کردم دیدم که حاج قاسم آنجا دارد نماز میخواند؛ اینکه میگویم حاج قاسم خودی بود منظورم این است. من هم ایستادم نماز خواندم.
▪️بعد آقا از منزل آمدند به طرف حسینیه و داشتند از حیاط رد میشدند، به نظرم به آقا گفتند که حاج قاسم آمده، آقا ایستادند! حاج قاسم زود نماز را تمام کرد و با سرعت آمد. آقا منتظر حاج قاسم ماندند. در عکسها دیگر دیدهاید که آقا چطور به حاج قاسم ابراز محبت داشتند. اگرچه که حاج قاسم هم خیلی متواضع بود.
👈این گفتوگو در خانه قدیمی رهبر شهید انقلاب در محله ایران ضبط شده است و بخشهای دیگر این گفتوگو به زودی منتشر خواهد شد.
💻 Farsi.Khamenei.ir
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تولد شما سردار، مبارک تر از عید نوروز برای ماست!
چه، به واسطه ی تولد شما، خداوند رحیم تاریخ این کشور رو از بلعیده شدن به دست ضحاکهای زمانه نجات داد.
به امید دیدار شما!
پ.ن : ۱/۱ سالروز تولد حاج قاسم سلیمانی
https://eitaa.com/hata03
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برجام یک، دو، سه.
ماجرای مذاکرات، از روز اول قرار بوده ختم به داخل خود ایران شود؛ بشود برجام اصلی.
پای میز مذاکره نشد، جنگ گزینه ی روی میزشان است.
جنگ اما هزینهبردار است، پس هر از چند گاهی غائله ای به پا می شود برای برگشتن به میز مذاکره. صندلی های پرسودِ بی هزینه برای امریکاییها!
ظاهر این ماجرا را ولی امریکایی ها هر بار خوب بلدند به رنگ حقوق بشر آغشته کنند. پس اسم سلاح هسته ای وسط می آید تا بشود رویش برچسب حقوق بشر زد و تا تغییر همه چیز به نفع کاخ سفید جلو آمد.
علی شیرازی در خاطراتش می گوید: وقتی آقا گفتند اگر آنها برجام را پاره کنند ما آن را آتش می زنیم، انتظار قاسم سلیمانی این بود که دولت و دستگاه دیپلماسی این موضوع را جدی بگیرند. جدی نگرفتند!
"ما آتش می زنیمِ آقا"، یعنی ما اساسا برای کسب تجربه برای افکار عمومی داخل ایران به سراغ مذاکره آمدیم، وگرنه از ابتدا می دانستیم مذاکره برای امریکایی ها "به بازی گرفتن" است.
خسارت جدی نگرفتن دولتِ وقتِ برجام، حاصلی داد به اسم مذاکرات احیای برجام. باز برای اقناع افکار عمومی؛ تجربه، تجربه، تجربه. تو بگو آزمودنِ آزموده.
دو صدا شدیم وقتی باز پشت اشتباهشان ایستادند. برای یکصدا شدن جلوی دشمنمان نیاز شد به تجربه ی مجدد.
پس با اینکه شرافتمندانه نبود، اما باز نشستیم پشت میزی که قرار بود به مردم ثابت کند دشمن ما اهل تزویر است.
حالا ولی رهبرمان با خون خودش، هزینه ی همه ی تجربه ها را داد. حالا همه یکصدا شده ایم.
حالا همه می دانیم هر که حرف از مذاکره می زند، فقط از صدای موشکهای آمریکایی ترسیده، نه بیشتر!
https://eitaa.com/hata03
726.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گلوله ی خمپاره ای که اینجا آقای اصغر دارد زمین و زمان را به هم میدوزد به حاجی نخورد، فی الواقع برای حاج قاسم ترس ندارد.
نه! نه اینکه حالا خمپاره ترس ندارد، بزرگتر از آن ولی ترسناک است؛ نه! اساسا برای آنکه می خواهد جانش را به خدا ببخشد، تیر و گلوله ی فشنگ و خمپاره و موشک هیچکدام ترس ندارد، که شوق دارد!
نشان به آن نشان که فاطمه، دختر شهید مغفوری نقل می کند روز عقدش، همان روزی که قرار بود حضرت آقا بیایند منزلشان و خطبه عقد هم خوانده شود، حاج قاسم جلوتر می آید و به فاطمه، که مثل دخترش همیشه هوایش را داشته می گوید خواسته ام از تو این است لحظه ی عقد که دعایت به اجابت نزدیک است، دعا کنی تا شهادت من، تکه تکه شدن باشد.
همو که بعدتر برای دخترش می نویسد که چقدر مشتاق است به انفجار به دیدار حق برود و "بوسه ی انفجار" را از "عروس حجله" ی شهادت طلب می کرد.
اصل ماجرا همین است! وقتی قامت راست کرده ای تا جان ات به چشم لیلی بیاید و خریدارت شود، از کوزه ی نشکسته ات بیشتر هراس داری!
لیلی هر چقدر عاشقتر، مجنون آوارهتر، شکستهتر، بریدهتر!
خدایا چه رازی در تکه تکه شدن تن گذاشته ای که هر که را ارباً اربا می طلبی، شهادتش را اثرگذارتر می کنی؟
منبع
https://eitaa.com/hata03
هدایت شده از سدخارجی
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به یاد جهانمرد، سردار قاسم سلیمانی🖤
@sedkhareji✔️
هدایت شده از شهید حاج قاسم سلیمانی
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 ما شخصیتهایمان را که از دست میدهیم، بعدا متوجه بالا بودنشان میشویم...
اینها در هر صد سال یا پانصد سال یکبار متولد میشوند
🔸 @Soleimany_ir
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حاج قاسم وقتی می بیند دو تا ساختمان کناری را زدند، احتیاط می کند، نگران جان سید حسن می شود. سه نفری، از مقر خارج می شوند. عماد مغنیه می رود تا وسیلهای پیدا کند برای دور زدن معرکه. حاج قاسمِ سالهای قبل از پنجاه سالگی، با پیراهن شخصی، سید را اسکورت می کند. بالای سرشان پرنده هایی آهنی پرواز می کرده اند که حرارت بدن انسان را از دیگر چیزها تشخیص می داده و بعد مخابره می کرده اند به اتاق های جنگ اسرائیلی. جنگ سی و سه روزه. کجا می شود پنهان شد وقتی خیابان های خالی ضاحیه فقط همین سه حرارت را نشان می دهند؟
انفجار پشت انفجار. ساختمان های دوازده طبقه با خاک یکسان می شدند. تاریکی مطلق. سکوتی که چرخ می زد بین صدای پرواز پهپادها و انفجارها. حاجی در خاطراتش می گوید آن شب برای سید " یاد مسلم افتادم". بعد بغضاش را با لبخندی کوتاه می پوشاند.
تا همینجا کافی بود تا اوج تنهایی این بنده را در آغوش پروردگار تنهایی ها نشان دهد. همان خدایی که ورق را می زند و این سه مرد گمنام را بر آن پهپادها و جنگندهها و بمبها چیره می کند. سی و سه روز بیشتر طول نمی کشد که سفیر اسرائیل به همراه جان بولتون در اتاق جنگشان اعلام می کنند اگر جنگ با حزب الله متوقف نشود، ارتش اسرائیل متلاشی می شود.
بیایید کنار! برگردید به آن شبهای تاریک!
بیایید خودتان را بگذارید جای حاج قاسم. چرا حاجی بعد آن انفجارهای دیوانه کننده به جای اینکه شک کند به خدا، بیشتر به غربتِ مسلمِ امام حسین، مومن شد؟
منبع
https://eitaa.com/hata03
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آن هایی که به حاج قاسم نزدیکتر بودند می گفتند وقت هایی می شد که او از شدت درد مچاله می شد در خودش. چند تا ترکش، هم در گردنش داشت، هم نزدیک ستون فقرات کمرش.
می توانست گردنبند طبیاش را همیشه ببندد تا دردهای یکباره سراغش نیاید. می گفت اگر نیرو من را در آن حالت ببیند، ممکن است توی دلش خالی شود.
کمرش وقتی می گرفت، نمی توانست از درد تکان بخورد. می توانست به جای اینکه دائم جلوتر از نیرو، وجب به وجب میدان را شبانه از نزدیک ببیند، کمی احتیاط کند تا کمتر در خلوتاش از درد به خود بپیچد. می توانست اما نمی کرد. می گفتند بدنش پر از ترکش است.
فاطمه مغنیه می گوید وقتی پشت سر عمو قاسم نماز می خواندیم، عمو هر بار این دعا را می خواند: رب ادخِلنی مُدخَل صدق...
حاجی صداقت داشت. اگر به نیروهایش می گفت پای کارتان هستم، بود.
آقای شهیدمان دو سال پیش گفتند که اگر شما هم می خواهید مثل حاج قاسم شوید؛ همان عنایات شامل حال شما هم بشود، باید همین عمل صالح را بیاورید. صدق. اخلاص.
منبع
و این خاطره هم خواندنیست
#منالمومنینرجالصدقواماعاهدوااللهعلیه
#صداقت_با_خدا
https://eitaa.com/hata03