eitaa logo
بیدِ خیلی مجنون
119 دنبال‌کننده
128 عکس
29 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
قرار نبود اینجوری بشه.
داستانو بهت تعریف کردم ، با خودم میگفتم شاید این بار درکم کنی ولی عصبی شدی و زدی زیر گوشم. چشمام پر اشک شد ولی خب حدودا دوسالی بود عادت نداشتم گریه کنم برای همین اشکامو نگه داشتم با اینکه خیلی میخواستن بی وقفه بیرون بریزن. بهم گفتی تو غلط کردی!! خودمم میدونستم غلط کردم ، کار غلطی کردم ، ولی چه میشه کرد گذشته بود. بهت گفتم دست من نبود اگه دست من بود که ازش خوشم نمیومد بعد فهمیدم تو درک نمیکنی . تو هپروت بودم که فهمیدم بیشتر داری سرم داد میزنی ، به خودم اومدم فهمیدم اصلا قرار نبود داستانو بهت بگم اون یه راز بین خودم و خودم بود ، تا همیشه. اینم یه غلطِ دیگه بود ، دیگه حرفاتو نمیشنیدم دیگه اصلا برام مهم نبود چی میگی. بازم رفتم اتاقم و گوش هامو گرفتم چون تا چند ساعت سرم داد میزدی. فردا صبح شد و دیدم که بیدارم با این تفاوت که شب حتی یک ساعت هم چشم رو هم نذاشته بودم.
واقعا بعضیا بفهمن دوسشون داری ازت زده میشن