تابستون خوبی نبود البته دوستام باعث شدن قابل تحمل بشه ، کلی اتفاق افتاد که توضیحش طولانیه ولی خوشحال شدم که سرِ بستنی و نسکافه و مِلون و جهیز کلی خندیدیم. کلاس زبان همیشه خوش میگذشت حتی وقتی که بعدش میرفتیم ولگردی در سطح شهر. بیداری تا نصفه شب و گوشی گردی درحد مرگ.
همشون تموم شد حتی اون افکار و احساسات که فقط مختص تابستون بود.
خوبه که تموم شد اما با تموم شدن این تابستون خیلی چیزا هم تموم شد.