eitaa logo
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
1.1هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.6هزار ویدیو
18 فایل
✨شروعمون:تولد داداش ابراهیم 1405/2/1✨ 💫پایان: انشاالله شهادت💫 کپی؟ یه صلوات برا ظهور آقا و دعا برا شهادت ادمینای کانال✨ لینک کانال ناشناسمون https://eitaa.com/nashenas1283
مشاهده در ایتا
دانلود
ای کاش روزش برسد ... غم هایش به پایان رسید ...💔✨🕊 رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
▪️••﷽••▪️ *سوزناک ترین وصال*💔 ندیم یزید ملعون بودم و بیشتر شب‌ها برای او صحبت می‌کردم و سرگرمش می‌کردم. شبی نزد آن پلید بودم ... پاسی از شب گذشته بود که به من گفت: ای طاهر! امشب دچار وحشت شدید شده‌ام. قلبم به تپش افتاده است و دلم از غصه و اندوه لبریز شده. آنقدر غمگینم، که حال نشستن و صحبت‌کردن ندارم. بیا سرم را روی دامنت بگذار، ولی از کارهای زشت گذشته‌ام حرف نزن! طاهر می‌گوید: سر نحس او را روی دامنم گذاشتم. آن ملعون به خواب رفت. در آن لحظه، سر نورانی سیدالشهدا علیه‌السلام در طشت طلا روبه‌روی ما بود. مدتی گذشت که ناگهان صدای ناله‌ی زنان اهل‌بیت امام حسین علیه‌السلام از خرابه بلند شد. آن پلید در خواب بود و من در اندوه بودم که: چه ظلم و ستم بزرگی بود که یزید ناپاک در حق فرزندان علی علیه‌السلام کرد؟ نگاهم به طشت افتاد. دیدم اشک از چشمان مبارک امام حسین علیه‌السلام جاری می شود. 😭 تعجب کردم. سپس دیدم آن سر نورانی، به اندازه‌ی چهار ذراع بلند شد، لب‌های مبارکش حرکت کرد و صدای اندوهگین و آرامی از دهان شریفش بیرون آمد که فرمود: «اللهم هٰؤلاء أولادُنا و أكبادُنا و هٰؤلاء أصحابُنا؛ خدایا، این‌ها فرزندان و جگرگوشه‌های من‌اند، و این‌ها یاران من هستند.»😭😭 طاهر می‌گوید: وقتی این صحنه را دیدم، وحشت سراسر وجودم را گرفت و اشک از چشمانم جاری شد. بالای قصر یزید رفتم. خرابه پشت قصر بود. با خودم گفتم: شاید یکی از اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا رفته که چنین ناله و شیونی بلند شده… وقتی به پشت‌بام رسیدم، دیدم همه‌ی اهل‌بیت علیهم‌السلام، کودکی خردسال را در میان گرفته‌اند. آن دختر کوچک خاک بر سر می‌ریزد و با ناله و فغان می‌گوید: ««یا عمتى و یا اخت ابى این ابى؟ این ابى؟ ؛ ای عمه! ای خواهر پدرم! پدرم کجاست؟ پدرم کجاست؟» 😭😭😭 آن‌ها را صدا زدم و پرسیدم چه اتفاقی افتاده که باعث این همه گریه شده؟ گفتند: ای مرد! این دختر کوچک امام حسین علیه‌السلام، پدرش را در خواب دیده و حالا که بیدار شده از ما پدرش را می‌خواهد. هرچه آرامش می‌کنیم، آرام نمی‌گیرد. 😭😭 طاهر می‌گوید: بعد از دیدن این صحنه‌های جان‌سوز، به نزد یزید برگشتم. دیدم آن بدبخت بیدار شده و به طرف سر امام حسین علیه‌السلام نگاه می‌کند. از شدت ترس و وحشت و دهشت، مثل برگ بید به خود می‌لرزد. در همان لحظه، سر مطهر آن مولا به سمت یزید برگشت و فرمود: «ای پسر معاویه! من با تو چه بدی کرده بودم که این‌چنین به من ظلم و ستم کردی و اهلبیتم را در خرابه جای دادی؟» سپس سر شریف حضرت به سوی خداوند مهربان و آگاه رو کرد و فرمود: «خدایا! از یزید انتقام بگیر، به‌خاطر رفتاری که با من کرد و ستمی که به من و اهل‌بیت من روا داشت. وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ¹؛ به‌زودی ستمگران خواهند دانست که به کجا بازمی‌گردند…» 😭😭😭 وقتی یزید این را شنید، بدنش به لرزه افتاد، طوری که نزدیک بود بندهایش از هم جدا شود. سپس از علت گریه اهلبیت پرسید. آنگاه دستور داد سر امام حسین علیه‌السلام را نزد آن دختر ببرند، تا با دیدن آن تسلی یابد!!!! 😩😭😭 ملازمان یزید، سر امام را برداشتند و به خرابه بردند. وقتی اهل‌بیت فهمیدند سر امام را آورده‌اند، همه به استقبالش آمدند. سر امام را گرفتند و بار دیگر صدای گریه و عزا بلند شد، به‌ویژه حضرت زینب سلام‌الله‌علیها که مانند پروانه گرد آن شمع می‌چرخید. وقتی نگاه آن دختر کوچک به سر پدر افتاد، پرسید: «این سر کیست؟» گفتند: «این، سر مبارک پدر توست.» دختر مظلوم، سر پدر را از طشت برداشت، در آغوش گرفت و شروع به گریه کرد و گفت: «پدرجان! کاش فدای تو می‌شدم... کاش قبل از این نابینا بودم... کاش مرده بودم و نمی دیدم که محاسن مبارک تو به خون خضاب شده است.» 😭😭 بعد، لب بر لب پدر گذاشت و آن‌قدر گریست که بیهوش شد. 😭😭😭 وقتی اهل‌بیت او را تکان دادند، دیدند روح پاکش از دنیا رفته و به آغوش حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها پرکشیده است... وقتی آن بی‌پناهان این صحنه را دیدند، صدای گریه و زاری‌شان بلند شد، و عزای تازه‌ای آغاز گردید²... 😭😭😭💔💔💔 رِفاقَتْ تا شَهادَتْ:) ♡
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایران بمانم اربعین ، دق میکنم : ) ❤️‍🩹 رِفاقَتْ رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡