یکی از رزمندهها تعریف میکرد:
اوایل ورودم به منطقه بود و هنوز فرماندهان لشکر را چهرهبهچهره نمیشناختم. بعد از یک روز خستهکننده و تمرینات سنگین، شب با بچهها داخل سنگر استراحت کردیم. صبح زود که برای نماز بیدار شدم، دیدم جوانی با لباس خاکی و ساده، آستینها را بالا زده؛ نه تنها ظرفهای شام دیشب را شسته و سنگر را جارو کرده، بلکه پوتینهای بچهها را هم یکییکی واکس زده و جلو در ردیف چیده است.
رفتم جلو و با شرمندگی گفتم: «برادر دستت درد نکنه، چرا شما زحمت کشیدی؟ نوبت من بود که شهردار (مسئول نظافت) سنگر باشم.
لبخند گرم و آرامی زد و گفت: «هیچ فرقی نداره برادر، خدمت به رزمندههای خدا عبادت و افتخاره، هر کی زودتر بیدار شد باید این توفیق رو نصیب خودش کنه.
بعد از نماز صبح، در مراسم صبحگاه و جلسه توجیهی عملیات، دیدم همان جوان ساده و متواضع آمد پشت تریبون؛ وقتی معرفیاش کردند، شوکه شدم... او *آقا مهدی زینالدین، فرمانده لشکر ۱۷ علیبنابیطالب(ع)* بود! کسی که شب و روز برای طراحی عملیاتها استراحت نداشت، اما برای نیروهایش مثل یک برادر دلسوز و خادم رفتار میکرد.»
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
883.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من و رفیقم وقتی هشتاد سالمون میشه❤️🩹:
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
279.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسین من . . !؟💔
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
تو صدایم بزن
بگو دردت چیست؟
من هیچ نگویم . . .
محو ِ صدایت : ))
- حضرتِقلب¹²⁸
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
وچهسلاحیبرترازدوربین ، کهحقیقتراآشکارمیکند ! : )
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
حسین جان ؛
در قبرم هستم ، خوابیده به پهلویِ راست ،
من هنوز هم بعد از مرگم تو را دوستت دارم : )
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امسال هممون راهیان نور لازمیم ..
رِفاقَتْ تا شَهادَتْ): ♡