۳۱ شهریور ۱۴۰۰
هدایت شده از 『انقݪاب نۅجۅانۍ』
Tv.razavi.ir
زیارت نیابتی امام رضا . . . ♥️
هرچه میخواهد دل تنگت بگو . . . 🙃🦋
التماس انواع دعاے خیر💎
@havalichadoram
۳۱ شهریور ۱۴۰۰
هدایت شده از 『 مغیث گرافی 』
راضی شوی،
معامله منصفانهای ست
ما کفش میشویم،
تو تحویلمان بگیر . . .♥️(:🌿
#چهارشنبههایامامرضایے
〖 @Daneshgar_ir 〗
۳۱ شهریور ۱۴۰۰
#حرف_حســـاݕ
تواینچندروزهکهمیخوایملوازمتحریرو... بخریم
ایرانیبخریم...(:🇮🇷
گاهےیادمونمیرهکهایرانیهستیم...:)
#جهتیادآورێ
#کوتاهاماتفکربرانگیز
@havalichadoram
۳۱ شهریور ۱۴۰۰
••🌿
واحد گمشدگاݩ حࢪمت بیکاࢪ است...!
گم شدن در حࢪم تو خود پیدا شدݩ است...(:♥️
#چهارشنبہهاےامامࢪضایے
#امام_رضا
🌿•|@havalichadoram
۳۱ شهریور ۱۴۰۰
#مبحٿهفتہ
﴿بسم اللہ الࢪحمن الࢪحیم﴾
ادامہ داستان...(:
مسعود گفت: حالا ما میریم میگردیم تو یه دࢪصد فڪࢪ کن خونہ پیدا نکنیم😒
شب رو کاࢪتون میخوابیم؟
گفتم یہ لحظہ صبࢪ کن...
برگشتم سمت مسئول ثبت نام و گفتم ببخشید ما اگه امشب جاخواب نداشته باشیم میتونیم توے خوابگاه بخوابیم؟!
گفت توے واحد ها کہ نمیتونید، اما شاید بتونید امشب رو توے نمازخونہ بخوابید، بازم باید با مسئول خوابگاه هماهنگ کنید...!
نمازخونه.... بازم بهتر از هیچیه...
گفتم باشہ... ممنون...🌿
از سایت هاے اینترنتے شࢪو؏ کردیم
خونہ هایے کہ بنظر مناسب میومدن، آدرس و شماره تلفنش رو برداشتیم
خونہ هاے زیادے نبودن...🏠
با اتوبوس بہ آدرس اولین خونہ رفتیم...🚌
کوچه هاے پیچ در پیچ زیادی داشت که هر کدوم ما رو به کوچه بعدے هدایت میکرد...بالاخࢪه به بنبستے کہ خونہ توش بود رسیدھبودیم ، بن بستی باریڪ و دراز کہ خونہاے با دری قهوهای رنگ در آخࢪ بن بست مقصد ما بود.
بہ خونہ کہ رسیدیم صاحبخونه در رو باز کࢪد و ازمون خواست وارد خونه بشیم، مسعود دم در ایستاد و گفت: این خونه اگہ داخلش قصࢪ هم باشہ من خوابگاه رو ترجیح میدم...🙄
البتہ نظر من هم چیزی جز این نبود؛ اما چون قرار بود بریم داخل خونہ رو ببینیم، من و فرزاد داخل شدیم...
معلوم نبود زردے دیوار ها از رنگشہ یا نم داده
دستشوییش هم توی حیاط بود
ترک هاے نا موزون هم عین یک نقش تکرارے روی همه دیوار ها بهچشم میخورد...
از صاحب خونہ خداحافظی کردیم و بیرون اومدیم، چند جای دیگه هم دیدیم، دیگه میلی برای دیدن خونه نداشتیم
خونہها
یا از دانشگاھ دوࢪ بود
یا به مجرد جماعٺ خونہ نمیدادن...
شب خستہ و کوفتہ رسیدیم به خوابگاه، نگهبان از اتاقش بیرون اومد ، من هم قبل از اینکه حرفی بزنه گفتم امشب قراره توی نمازخونه بخوابیم... نگهبان گفت باید از مسئول خوابگاه اجازه بگیرید، وقتی پیش مسئولش رفتیم، با توضیح دادن شرایطمون قبول کرد که امشب اونجا بخوابیم.
•
•
داخل نماز خونه شدیم و هر کدوم جایی دراز کشیدیم مسعود اخماش رو توی هم کشیده بود و زیر لبش غࢪغࢪ مےکرد، بهش حق میدادم،
با خودم گفتم فردا روزِ آخرِ اگه فردا خونہ اے پیدا نکردیم میریم خوابگاه...!'
با ما همراھ باشید🙂
@havalichadorm
۳۱ شهریور ۱۴۰۰
۱ مهر ۱۴۰۰
۱ مهر ۱۴۰۰
هواشناسی اعلام کرده بوی ماه کلاس مجازی میاد😁
البتهاخیراگزارششدهشبڪهخبرزیرنویسکردهمدارساز
نیمهدوممهرماهحضوریه(:
#بشینیمامسالدرسبخونیم(:
نظرمثبتتون؟
@havalichadoram
۱ مهر ۱۴۰۰
یه جایی نوشته بود یه جوری درس بخونیم که چاره ای جز ترورمون نداشته باشن♥️(:
#مثلااینقدرمفید(:
۱ مهر ۱۴۰۰
『انقݪاب نۅجۅانۍ』
هواشناسی اعلام کرده بوی ماه کلاس مجازی میاد😁 البتهاخیراگزارششدهشبڪهخبرزیرنویسکردهمدارساز نی
مثلا؛
خواب بمونی و دیࢪ برسی
بعد تمام تلاشتو بکنے اسمت نره تو لیست
دیر آمدگی ها...🚶♀
#یادشبخیر
@havalichadoram
۱ مهر ۱۴۰۰