دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟
ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد
💚 @Yasamin_Khoshhaldehdar
💚 @hayati_text
وقتایی که با بچهها تمرین سرود داریم رسماً باید با صدام خداحافظی کنم🗣
◀️ #روایت_شبهای_مسجد
👧🏻| @hayati_text
👀اصلا شبیه به هم نیستن... دو سبک طراحی جدا... وکتور و المانهای متفاوت، چیدمانهای خاص...
🤷🏻♀
#نقد
کلمهگراف|مهدیهحیاتی👩🏻💻✍🏻
تمامممممم اسپانیا قهرمان شد.
خلاقیت پرچمو دوست داشتم
در برابر سیاست و ابتذال روزمره،
ادبیات
موسیقی
یا
نقاشی
پادزهر خوبی است.
◀️ روزها در راه| شاهرخ مسکوب
معتقدم اگر شعر خوب یا کتاب خوبی بخوانی، چیزی از آن در وجود تو میماند؛
در وجود تو، در شخصیت تو.
و از راههای مختلف به تو کمک میکند
◀️ ماریو بارگاس یوسا
میاد اون روز که #هوش_مصنوعی جزو دروس بچههای مدرسهای بشه؟
🤔🤔
#AI
⏰هر دو دقیقه یکبار به ساعت نگاه میکنم و عمیقاً منتظر شنیدن صدای اذان هستم. بهترین لباسم را میپوشم، خوشبوترین عطرم را استفاده میکنم و کفشهایم را واکس میزنم.
🚶♀ «الله اکبر» که میگویند مسیرم را آغاز میکنم. در ذهنم هزاربار سناریو های مختلف از حضور بچهها در مسجد و سروصدای دوستداشتنیشان را مرور میکنم. بالاخره میرسم. باید صفهای نماز جماعت کامل شود، صف اول یک نفر جای خالیاست و قرعه به نام من میافتد. بعد از دو هفته دوری، بودن در صف اول، اولین نگاه ویژهی خدا به من است.🕌
سلامِ نماز عشا را که میدهم بلافاصله وارد فاطمیهی مسجد میشوم و بچهها دورم را میگیرند و یکی یکی بغلشان میکنم. خیلی دلتنگ بودم. دو هفته که نه، گویی دو سال است که ندیدمشان.🫂
« بچهها همه کنار هم بشینید و حلقه بگیرید دور من» دعوا سر این است که چه کسی پیش آجی مهدیه بنشیند. البته دعوای همیشگیشان. با هزار خواهش و تمنا، فقط دو نفر می توانند کنار من بنشینند. 🥲
«آی قصه قصه قصه، نون و پنیر و پسته... » و داستانی که همراهم دارم را میخوانم. همچنان بچهها بازیگوشی میکنند. من که دیگر عادت دارم. قصه را خلاصه میکنم. زمانی که پیششان هستم را جزو عمرم حساب نمیکنم. انگار در بهشت روی زمینم. آخ که چقدر تک تکشان را دوست دارم.❤️
◀️ #روایت_شبهای_مسجد
✍🏻مهدیه حیاتی
📝 | @hayati_text