eitaa logo
کانال حسام الدّین براتی
✔
15.1هزار دنبال‌کننده
962 عکس
621 ویدیو
10 فایل
امام روح الله: امروز غریب‌ترین چیزها در دنیا، همین «اسلام» است و نجات آن «قربانی» می‌خواهد؛ و دعا کنید که من نیز... ارتباط با من: @hesamoldin
مشاهده در ایتا
دانلود
به بهانه سالگرد شهادت سید حسن در چند پست ان شاالله امشب و فردا اگر عمری باشد خاطرات سفر پارسالم به بیروت برای شرکت در مراسم تشییع را می نویسم. هر چه از سید مقاومت و این ولی و عارف بزرگ و با عظمت بگوییم و بنویسیم ذره ای از حقی که به گردنمان دارد را نمی توانیم ادا بکنیم...
سفرنامه لبنان – قسمت اول ساعت حدود ۲۱ روز دوشنبه، در دفتر یکی از دوستانم نشسته بودم. قرار بود برای شرکت در مراسم تشییع سید، عازم لبنان شود. خیلی دلم میخواست من هم در مراسم شرکت کنم و با دیدن او و شنیدن صحبت هایش این حس در وجودم تشدید شد. همیشه دوست داشتم سید را از نزدیک ببینم، او را از نوجوانی که قدری شناختمش عمیقا دوست می داشتم اما دست روزگار و فرزندان شیطان، این آرزوی هرچند محال را به قیامت موکول کردند و این بار، آرزوی به ظاهر دست‌نیافتنی من، شرکت در مراسم و زیارت مرقدش شده بود. هیچ ذهنیتی از اینکه چطور می‌شود به لبنان سفر کرد نداشتم آن هم با پرواز غیرمستقیم به کشور دیگر... تلفن را برداشتم و با مهدی رفیقم تماس گرفتم. او بارها و بارها به لبنان رفته بود و این بار هم قرار بود عازم شود . پیش خودم گفتم سؤال را که بپرسم، حتماً کمکم می‌کند و چه‌بسا بگوید: «بیا این سفر را با هم برویم» و خیال من کاملاً راحت شود. تماس گرفتم و مسئله را مطرح کردم. گفت: «کاری ندارد، برو به فلان سایت و مبدأ را بزن تهران و مقصد را بزن بیروت، و هر بلیطی را که موجود بود بخر، همین.» تلفن را که قطع کردم، دلم را به دریا زدم و رفتم از سایت برای روز جمعه بلیط تهیه کردم: از تهران به شارجه، و از شارجه به بیروت. یک نصف روز باید در فرودگاه شارجه می‌ماندم... @maknunat
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سفرنامه لبنان – قسمت دوم جمعه ساعت ۱۴:۴۵ پروازم از فرودگاه امام بود. نمی‌دانم چرا، اما تازه ساعت ۱۳:۱۵ از خانه با اسنپ حرکت کردم؛ در محاسباتم این بود که نیم ساعت قبل از پرواز هم برسم، کافی است. بعد از خرید بلیط دوباره با مهدی صحبت کرده بودم. فهمیدم به‌طور اتفاقی هم‌پرواز هستیم و ناخواسته همسفر شده‌ایم. مسیر را در گوشی راننده نگاه کردم، زمان رسیدن کمی نگرانم کرد. به مهدی زنگ زدم و گفتم این موقع می‌رسم. گفت: «پرواز داخلی نیست که... یک ساعت قبل از پرواز کانتر بسته می‌شود.» تقریباً مطمئن شدم پرواز را از دست می‌دهم. موضوع را با راننده در میان گذاشتم، او هم انصافاً تمام تلاشش را کرد و سنگ تمام گذاشت. رفقا هم هرچه کرده بودند نتوانسته بودند مسئولان را راضی کنند گیت را کمی دیرتر ببندند. اما راننده نیم‌ساعت زودتر از پیش‌بینی نقشه مرا به فرودگاه رساند؛ حدود پنج دقیقه مانده به بسته شدن گیت. برای صدور کارت پرواز، حتی بلیط برگشت را هم چک کردند تا مطمئن شوند قصد ماندن در لبنان را ندارم. آنقدر عجله و استرس داشتم که یادم رفت ارز مسافرتی‌ای را که پولش را داده بودم، تحویل بگیرم.
کانال حسام الدّین براتی
سفرنامه لبنان – قسمت دوم جمعه ساعت ۱۴:۴۵ پروازم از فرودگاه امام بود. نمی‌دانم چرا، اما تازه ساعت ۱
ادامه: با مهدی، سجاد و چند نفر دیگر از دوستان نشستیم قهوه‌ای خوردیم و سوار هواپیما شدیم. چند ساعتی را در فرودگاه شارجه گذراندیم و بعد راهی بیروت شدیم. اولین نکته عجیب برایم در فرودگاه رفیق حریری این بود که حتی یک عکس از شهید نصرالله نصب نشده بود. مردی که تمام زندگی‌اش را وقف لبنان کرده بود، در نگاه برخی جریانات سیاسی آن جا که عمدتا سر سپرده آمریکا و سعودی هم هستند حتی پس از شهادتش هم نباید دیده شود. اما آن‌ها نمی‌فهمند که هدایت قلوب مردم در دستان خداست و خدا برای بزرگ کردن کسی در نگاه دیگران نیازی به پوستر و بنر ندارد. بعد از عبور از گیت، همراه با دوست مهدی که آمده بود فرودگاه دنبالمان راهی خانه‌اش شدیم. من، سجاد، مهدی و او که ایرانی بود و ساکن لبنان. با فاصله کوتاهی رسیدیم به عکس‌های پرشمار سید حسن، هاشم صفی‌الدین و سایر شهدا که بر در و دیوار نصب شده بود. انگار وارد کشور دیگری شده ایم... گفتند اینجا منطقه ضاحیه است که عمدتاً شیعیان در آن سکونت دارند. کمی قبل‌تر هم ورزشگاهی را نشان دادند که قرار بود مراسم تشییع در آنجا برگزار شود. حس غریبی بود همیشه دوست داشتم به لبنان سفر کنم اما هیچوقت فکر نمی‌کردم اولین سفرم برای چنین اتفاق تلخی باشد. به منزل دوست مهدی رسیدیم.حسابی تحویلمان گرفت. بعد از نماز صبح، مشغول استراحت شدیم... پ.ن: فیلم را در فرودگاه رفیق حریری گرفتم. جمعی از شیعیان ترکیه که برای مراسم آمده بودند لبنان فضای فرودگاه را با شعارهایشان کامل در دست گرفته بودند. @maknunat
سفرنامه لبنان – قسمت سوم بعد از صرف صبحانه با مهدی و سجاد به محل سکونت فعالین رسانه ای رفتم که برای پوشش مراسم تشییع به بیروت آمده بودند. با اکثر آن ها رفیق بودم و همراهی با آن ها دسترسی‌ام را برای حضور در برنامه های مختلف راحت تر می کرد. قرار شد تا وقتی هستند همان جا هم سکونت داشته باشم. مسئول کاروان رسانه ای ها مهدی عرفاتی بود. آقا مهدی از آن با سابقه های رسانه است آشنایی من با ایشان به ایام انتخابات اخیر برمیگشت . بلافاصله بعد از استقرار رفتم به دنبال تهیه سیم کارت و فعال سازی اینترنت. نزدیک 60 دلاری آب خورد (سیم کارت با یک بسته 10 گیگ) خیلی بیشتر از پول یک سال اینترنتی که در ایران مصرف میکنیم. وضع اقتصادی لبنان چندان تعریفی نداشت پول لبنانی بسیار کم ارزش بود و خرید و فروش ها با دلار انجام میشد و هزینه ها نسبت به درآمد بسیار بیشتر بود. دخل و خرج در ایران خیلی بیشتر به هم می آید تا لبنان. فروشنده سیم کارت چیزی تعارف کرد که طعم خوبی داشت بعدا فهمیدم اسمش مناقیش است و با ترکیبات مختلف درست می شود و غذای محبوبی هم در لبنان محسوب می شود. بعد از خرید سیم کارت قدری پیاده به اطراف سرک کشیدم. نزدیک دریای مدیترانه بودیم و هوا هم نیمه ابری همراه با باد نسبتا خنک بود.بیراه نمی گویند که بیروت عروس خاور میانه است. شهری بسیار زیبا که البته داغی بزرگ بر سینه اش نقش بسته بود. عروس خاورمیانه آن روزها داغدار بهترین فرزندان خدا بر روی زمین بود. چهره زیبای شهر با ساختمان های تخریب شده و صدای مدام پهپادهای دشمن پر از زخم شده بود. غم و غصه از در و دیوار شهر می بارید... @maknunat
سفرنامه لبنان – قسمت چهارم شب قرار شد به مقتل سید در ضاحیه برویم. چند ساعتی تا زمان حرکت فاصله داشتیم. چند نفر از رفقا را دیدم که در خیابان به سمتی می‌رفتند. همراهشان شدم. ساعت ۷ قرار بود با شبکه افق ارتباط زنده داشته باشم. وقتی نگاه کردم دیدم ساعت ۵ است و حدود دو ساعت فرصت دارم تا جای مناسبی برای مصاحبه پیدا کنم. رفقا دنبال قهوه‌خانه بودند. بعد از کمی پیاده‌روی، به قهوه‌خانه‌ای در محله سنی‌نشین رسیدیم و همان‌جا نشستیم. فضای عجیبی بود؛ همین که ما وارد شدیم، همه مشتری‌ها قهوه‌خانه را ترک کردند. نمی‌دانم دلیلش چه بود، اما ما ماندیم و صاحب کافه. دوستان قلیان سفارش دادند. من هم که اهل دود و دم نبودم، قهوه‌ای گرفتم تا برای اولین بار طعم قهوه‌های معروف لبنان را امتحان کنم. هنوز قهوه را نچشیده بودم که از طرف شبکه افق تماس گرفتند «برنامه تا چند دقیقه دیگر روی آنتن می‌رود.» ساعت را نگاه کردم، دیدم ۴۵ دقیقه زودتر است! تازه فهمیدم اختلاف ساعت ایران و لبنان را در نظر نگرفته بودم. در همان فضای سنگین محله، مجبور شدم گفت‌وگوی زنده را انجام بدهم. یکی از دوستان موبایل را نگه داشت و من صحبت کردم. تعجب مردم آن جا بیشتر شده بود. @maknunat
کانال حسام الدّین براتی
سفرنامه لبنان – قسمت چهارم شب قرار شد به مقتل سید در ضاحیه برویم. چند ساعتی تا زمان حرکت فاصله داشت
بعد از مصاحبه رفتم تا سفارشمان را حساب کنم: یک قهوه و دو قلیان. فهمیدم برایمان نقشه کشیده بود صاحب کافه. پول همه مشتری‌هایی که به خاطر حضور ما رفته بودند هم از من گرفت! جمعاً حدود ۵۰ دلار. به شوخی به دوستان گفتم: «بعد از ماجرای غصب فدک، این دومین ضربه بزرگی بود که شیعیان از این‌هاخوردند!» بعد از حدود دو ساعت به سمت محل اسکان برگشتیم تا آماده حرکت شویم. مقتل سید...می‌دانستم حتما آن جا حال و هوای خاصی دارد. داغ بزرگ و سنگین او هنوز بین دوست دارانش فروکش نکرده بود. پ.ن: تصویر همان قهوه ایست که چند میلیونی برایم آب خورد... @maknunat
امروز سالگرد حادثهٔ بزرگ هفتم اکتبر است — یکی از نقاط عطف بزرگ تاریخ. آن‌ها که توان تحلیل ندارند و خرابی ساختمان و شهادت عزیزان و فرماندهان را به‌معنای شکست می‌دانند، از درک عظمت این واقعه ناتوان‌اند. هفتم اکتبر ابتدا هیمنهٔ اطلاعاتی و امنیتی رژیم صهیونیستی را فرو ریخت؛ هیمنه‌ای که سال‌ها با تبلیغ شکست‌ناپذیری و اشراف اطلاعاتی ساخته بودند، و سپس آن نقاب مظلومیتی را که با تبلیغ و نشر داستان هایی مانند هولوکاست برای خود در جهان ایجاد کرده بودند، از چهرهٔ‌شان برداشت. هفتم اکتبر باعث بیداری وجدان انسان‌ها در سراسر جهان شد. امروز مسئلهٔ فلسطین محدود به ایران یا روز قدس نیست؛ در ملبورن و بارسلون و نیویورک و رم و صدها شهر کوچک و بزرگ دیگر، مردم با پرچم فلسطین شعار «مرگ بر اسرائیل» سر می‌دهند. چه کسی تا دو–سه سال پیش دیدن چنین صحنه‌هایی را پیش‌بینی می‌کرد؟ آقا سال‌ها پیش فرمودند: فلسطین کلید رمزآلود فرج است. مقدمهٔ فرج حضرت بقیة‌الله (عج) بیداری انسان‌هاست و امروز با این خون‌های به‌ناحق ریخته‌شده و شهدای بزرگی که در این مسیر جان خود را فدا کرده‌اند، شاهدیم که این بیداری در حال رقم خوردن است. رحمت و رضوان خدا بر شهید بزرگ یحیی السّنوار. رحمت و رضوان خدا بر فرماندهٔ بزرگ محمد ضیف. رحمت و رضوان خدا بر حاج رمضان که لحظه‌ای از فکر فلسطین و نابودی رژیم خبیث غافل نشد. و رحمت و رضوان خدا بر شهید نصرالله و همه مجاهدانی که در این مسیر نورانی به شهادت رسیدند. @maknunat
امروز صحبتی از دختر شهید سلامی پخش شد که گفت: پدرم در سه‌ماهی که میان وعده صادق یک و دو فاصله بود، فقط سی دقیقه به منزل آمدند؛ آن‌ هم برای آن‌که به همسایه‌ها خودشان خطری را که ممکن است سکونت در آن‌جا برایشان داشته باشد، گوشزد کنند. وضعیت اکثر شهدای ما، خصوصاً فرماندهان شهیدمان در این ماه‌ها و سال‌های اخیر به همین صورت بوده است. اما عده‌ای کم‌خِرَد، با ژست دلسوزی و انقلابی‌گری، مانند زمان حیات این عزیزان، دست از تخریب و توهین به آن‌ها برنمی‌دارند. کسانی که بزرگ‌ترین اقدام نظامی‌شان نهایتا شرکت در میدان تیر و چهارشنبه‌سوری بوده... بیچاره آن بخش از امت حزب‌الله که این‌ها را به عنوان مرجع فکری خودشان پذیرفته‌اند. بررسی کنید که سهم زیادی از تذکرات آقا در دو سال گذشته به کدام گروه بوده است؟ به آن‌ها که شهادت سید حسن را به خاطر تعلل ایران می‌دانستند، به آن‌ها که نیروهای نظامی را متهم به ترس و عافیت‌طلبی می‌کردند، به آن‌ها که می‌گفتند ایران پشت جبهه مقاومت را خالی کرده است. آیا بعد از تذکرات صریح آقا این‌ها اصلاح شدند؟ خیر؛ حتی بعد از شهادت باقری و حاجی‌زاده و سلامی و ... هم به آن‌ها رحم نمی‌کنند. اگر ضدانقلاب و منافق بودند، دلمان نمی‌سوخت؛ ولی این‌ها خودشان را اصل و اساس انقلاب می‌دانند و سایرین را اهل مماشات، ترسو و مصلحت‌اندیش... و متاسفانه دکان تحلیل هایشان هم این روزها پر رونق است. @maknunat
اگر تمام انبیا جمع بشوند در یک محلی، هیچ وقت با هم نزاع نمی‌کنند. اگر اولیا و انبیا را، شما فرض کنید که الآن بیایند در دنیا، هیچ وقت با هم نزاع ندارند. برای اینکه *نزاع مال خودخواهی است.* از نقطه نفس انسان پیدا می‌شود که آنها نفس را کشته‌اند. جهاد کرده‌اند و همه خدا را می‌خواهند. کسی که خدا را می‌خواهد نزاع ندارد. همه نزاعها برای این است که این برای خودش یک چیزی می‌خواهد، آن هم برای خودش یک چیزی می‌خواهد. این دو خودها تزاحم می‌کنند. این قدرت را می‌خواهد مال خودش باشد، آن هم قدرت را می‌خواهد مال خودش باشد. تزاحم می‌کنند. جنگ درمی‌آید. اگر مردم تربیت بشوند به تربیت انبیا که همه کتب آسمانی برای این تربیت آمده است، همه این نزاعها از بین می‌رود. همه این گرفتاریهایی که برای بشر است از بین می‌رود. صحیفه امام؛ جلد 11؛ صفحه 381
امروز توافق میان رژیم و حماس اعلام شد و چند سؤال را خوب است که در نظر داشته باشیم. آیا حماس نابود شد؟ غزه اشغال شد و شهروندانش آن‌گونه که ترامپ و نتانیاهو می‌گفتند آن‌جا را ترک کردند؟ دیگر سلاحی در غزه وجود ندارد؟ اسرائیل با عملیات نظامی توانست اسیرانش را آزاد کند؟ نگاه مردم جهان به اسرائیل بهتر شده یا بدتر؟ به فلسطین و مردمانش چطور؟ پاسخ این سؤالات به وضوح و روشنی برنده و بازنده‌ی این جنگ را مشخص می‌کند. نبرد به پایان رسید؟ هرگز. صفحه‌ی دیگری از مبارزه با شیاطین انس و جن ورق خورد و اگر گوش شنوا می‌داشتیم، صدای ناله‌ی آن‌ها را می‌شنیدیم. تمام ابزارآلات مدرن و مجهز نظامی شیاطین در برابر گوشت و پوست و خون مسلمانان مظلوم غزه کاری از پیش نبرد. دشمن چیزی بیش از آنچه انجام داد در توان ندارد. باز هم بکشد و به خاک و خون بکشد، آن کس که در نهایت شکست می‌خورد خودش خواهد بود. البته خشم و غضب خداوند جبار برایشان در پیش است؛ همان خشمی که نمرود را با پشه‌ای از اریکه‌ی قدرتش به زیر کشید و فرعون را در رود خروشان نیل غرق کرد. @maknunat
هدایت شده از باتربیت
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ اگه نوجوون دارید یا مربی و معلم هستید، ما اینجا تو «باتربیت» به همه مسائلی می پردازیم که مربوط به تربیت نوجوان هاست جوری که تاحالا مثلش رو ندیدید… @Ba_tarbiyat