|عباستافته
با نگاهی سرد ابراز تأسف کرده بودی؛
قبل رفتن اندکی با من تعارف کرده بودی؛
یاد دارم گیسوانت را ز من پوشانده بودی!
چند مصراع غزل را بیتکلف کرده بودی..
شک ندارم در رخ یوسف اگر میایستادی،
درس زیبایی نصیب چشم یوسف کرده بودی!
مثل اسکندر مرا سوزاندی و دل خوش به آنم..
قبل سوزاندن مرا یک دم تصرف کرده بودی!
کاش بالای سر افتادگان میایستادی
کاش قدری موقع رفتن توقف کرده بودی!
از همان شبی که گفتی دوستت دارم تو را،
هر کسی من را که دیده گفته زیباتر شدی...
|فاضلنظری
دست او در دست من بود و دلش با این و آن؛
باز اگر یک جو پشیمان بود میبخشیدمش!
|علیرضاکریمی
کنارمی و نمیپرسی از غم و دردم؛
درونگراتر از آنی که فکر میکردم!
تقصیر تو نه، توقعم بیجا بود!
قلبم که شکست، چون به زیر پا بود...
ورنه تو برو، قدم بزن، راحت باش...
تقصیر تو نیست، بغض من بد جا بود!
|فرامرزعربعامری
آخرین باری که قبل از دل بریدن دیدمش،
حرف خیلی بود و فرصت کم! فقط بوسیدمش!