#ترکش_خنده 😂
روز پزشك رو به دکترای بیمارستان
حاشیه ای که دم و دستگاشونو تو بدن
بیماراشون جامیذاشتن تبریک میگم😂
👑🍃 @heiyat_majazi
[• #حرفاے_خودمـونے☺️ •]
.
.
••|آه...کربلاےحسینـ💔|••
راست گفتهاند عالم
از چهار عنصر تشکیل شده :
آب💧آتش🔥خاک🏞هوا🌫
آبی که از تو دریغ کردند😢
آتشی که در خیمه گاهت افتاد😭
خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها
وهوایی که عمریست افتاده در دل ها...💔
ترکیب این چهار عنصر می شود
کربلا...♡
.
.
خــدا رو احساس ڪن👇
[•🕊•] @Heiyat_Majazi
[• #منبر_مجازے📿 •]
.
.
•|🌹|•امام کاظم علیه السّلام :
°|🕯|° در دین خدا دانا شوید؛
چرا که دین شناسی و فقه،
کلید بصیرت و کمال عبادت است.
📕|• مسند الامام الکاظم(ع)،
ج :۳ .ص:۲۴۹
.
پاتوق نخبگـــان😌👇
[•⏳•] @Heiyat_Majazi
[• #نھج_علے(ع)☀️ •]
✨ بہ نام خــــــــداے علے✨
😄 داری چکار می کنی؟؟
😌 دارم ریشه این درخت رو میکَنَم
😄 چه درختی هست؟؟ چرا می خوای
بِکَنیش؟؟
😌 درخت بَدی .
😄 درخت بدی؟؟ اون وقت تو باغ
همسایه می خوای ریشهش رو در
بیاری؟؟
🤔 پس کجا از ریشه در بیارمش؟؟
😄 تو باغ خودت . ریشه این درخت
رو باید اول از باغ خودت دربیاری.
📚|• #نهج_البلاغه. حکمت ۱۷۸
مطابق با ترجمه #محمّد_دشتی
#ڪپے⛔️
#بازنشر ≈ #صدقهجاریه
پاے حــرفـ مولاتـ بشینــ😌👇
[•✍•] @heiyat_majazi
هیئت مجازی 🚩
🍃🌸🍃 🌸🍃 🍃 [• #قصه_دلبرے📚•] #مستند_سیاسی_امنیتی_عاکف #قسمت_دوازدهم وقتی عاصف از اتاق اومد بیرون
[• #قصه_دلبرے📚•]
#مستند_سیاسی_امنیتی_عاکف
#قسمت_سیزدهم
دکتذ عزتی دست برد چشم بندشو بگیره بهش اجازه ندادم گفتم
+اجازه بدید این کار وظیفه منه
کمی صبور باشید
چشم بندو از روی صورتش گرفتم، کمی چشماش و مالید، بعد سرش و آورد بالا تا منو ببینه، اما چون یک ساعت و خرده ای می شد که چشماش بسته بود، نور اتاق زد به چشمش و نتونست به خوبی صورت منو ببینه.
دستم و آروم بردم گذاشتم روی سرش بهش گفتم:
+لطفا سرتون و کمی ببرید پایین، به زمین نگاه کنید. چشماتون و بسته نگه دارید. بعد از چند ثانیه آروم باز و بسته کنید تا به فضای فعلی عادت کنه.
سمت راستش ایستاده بودم، دست چپش و آورد بالامحکم با کف دستش زد به ساعدم !! دستم و پس زد به سمت پایین. چندباری چشمش و باز و بسته کرد بعد صورتش رو سمت من کرد که بالای سرش ایستاده بودم... دیدم داره پلک میزنه تا دقیقه بهم نگاه کنه... بهش گفتم:
+سلام بزرگوار. من عاکف هستم.. عاکف سلیمانی.
_شما کی هستید؟
+ عرض کردم.. سلیمانی هستم.. عاکف.
_من برای چی اینجا هستم. برای چی وَ به چه حقی من آوردید اینجا؟
یه لیوان آب براش ریختم... گفتم:
+ بفرمایید آب میل کنید.. البته اگر صبحونه هم در این وقت صبح میل دارید، بچه های ما دارن کله پاچه میخورن.. اگر سفارشی هم دارید تعارف نکنید، بگید تا به دوستان بگم براتون بیارن.
بلند شد از روی صندلیش زل زد به چشمام، با صدای بلند و غضبناک گفت:
_ به من بگید اینجاا کجااااسسست ؟؟ !!
یعنی دلم میخواست یه دونه میزدم توی صورتش تا ظهر همون روز بدون وقفه عر عر کنه، اما سعی کردم آروم باشم...دوتا دستش و آروم گرفتم گفتم:
+جناب، بفرمایید بشینید.. توضیح میدم خدمتتون..
نشست و منم رفتم اون طرف میز بازجویی نشستم. لبخندی زدم، نگاهی به ساعتم کردم گفتم:
+خب! از زمانی که خبر شما به ما رسید، چندساعتی میگذره.. پس باید گفت از دیشب... آره دوست عزیز!!! راستش از دیشب که دوستان ما مطلع شدند در یک کافه ای درگیری شده، ما فورا خودمون و رسوندیم اونجا. سه سال بود که منو همکارانم در اداره نیروی انتظامی، به دنبال مضنونی که از سرکرده های باند بزرگ مواد مخدر هست بودیم.. دیشب خبر رسید که یکی رو گرفتن و ظاهرا خودشه. یعنی همونی هست که سالی میشه دنبالشیم.
_واقعا براتون متاسفم.
+من از شما عذر میخوام.. متاسفانه چهره ی شما خیییییلیییی شبیه به اون شخص بود. اما همین دقایقی قبل، که شما شروع کردید به دادوبیداد کردن، همزمان خبر رسید که ما اشتباه کردیم وَ اون متهم ظاهرا در امارات توسط دوستان ما شناسایی شده. من واقعا از شما پوزش میطلبم! حاضریم برای عذر خواهی از شما و اون خانوم که ان شاءالله همسرتون بودن هرکاری که باشه انجام بدیم تا این اتفاق جبران بشه!
کمی مکث کرد، مغرورانه گفت:
_شما باعث شدید همسرم از ترس فرار کنه.
+واقعا؟
_بله واقعا.
+من از شما و همسر محترمتون عذر میخوام.
_میخوام فورا اینجارو ترک کنم. دلم نمیخواد لحظه ای هم ببینمتون. شما هنوز نمیدونید من کی هستم!
+چشم.. اما قبل از اینکه برید باید بگم من یه عذرخواهی دیگه ای هم به شما بدهکارم. راستش نمیدونستم این دوستمون به شما چشم بند و دستبند زده.. تازه کار هست بنده ی خدا !!!! حقیقت امر اینه که یک ماه هم نمیشه آموزشش تموم شده وَ اومده در کنار ما کار میکنه.. دقیق نمیدونست باید چیکار کنه.. طفلک استرسی هم هست، زودی خودش و گم میکنه. !!! البته اینم بگم که دوستان بنده وقتی شمارو گرفتند حق داشتند چشم بند بزنن، چون تصورشون این بود شما همون سرکرده باند موارد مخدر هستید!
_واقعا برای شما و تشکیلاتتون متاسفم.
+ببخشید تورو خدا، ما وقتی فهمیدیم که شما در یک کافه براتون اتفاق افتاده و چون قبلش کلانتری رفته بودید و همکارانمون در نیروی انتظامی مدارکتون و دیدن، اسم شمارو بررسی کردند، اون اسمی نبود که ما دنبالش بودیم، اما همونطور که لحظاتی قبل خدمتتون عرض کردم، چهرتون با متهمی که ما به دنبالش بودیم مو نمیزد. القصه! بعد از بررسی متوجه شدیم که اشتباه کردیم.
بعد از گفتن این حرف بیسیم زدم به یکی از بچه ها گفتم:
« لطفا یک فنجان چای و یک فنجان قهوه و کیک شکلاتی برای دوستمون بیارید. »
کمی جا خورد، نگاهی کرد به من بعد سرش و انداخت پایین. معلوم بود استرس داره، ولی میخواست اعتماد به نفس خودش و حفط کنه... چندلحظه ای بینمون به سکوت گذشت که یه هویی صداش و برد بالا گفت
_ واقعا براتون متاسفم.. شما که ...
حرفش و نیمه تموم گذاشتم گفتم:
+دوست عزیز انقدر متاسف نباشید! میشه شغلتون و بدونم
_من پزشکم.
+در چه زمینه وَ حوزه ای فعالیت دارید؟
بہ قلــم🖊: #عاکف_سلیمانی
#ڪپےبدونذڪرنامنویسندهومنبع
#شرعاحــــراماست...
🌐 @kheymegahevelayat_ir1
[•🌹•] @heiyat_majazi
[• #ازخالق_بہمخلوق☎️ •]
.
.
✨بسم الله الرحمن الرحیم✨
سوره👈مائده
آیه👈10
🥀 وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا
🥀 أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ
و آنان که کفر ورزیده و آیات ما را
تکذیب نمودند،همانان اهل دوزخند.
🍃تفسیــــر🍃
1⃣ایمان و عمل ملازم هم هستند.
2⃣ایمان و عمل شایسته،هم جبران کننده
ی گناهان است.
3⃣توجّه به عاقبت کارها،در تصمیم های
انسان نقش مهمی دارد.
4⃣کیفر کافران و تکذیب کنندگان،دوزخ
ابدی است.
.
.
الابِذِڪــرالله تَطمَئِنّ القلـــوب☺️👇
[•💚•] @heiyat_majazi
[• #حرفاے_خودمـونے☺️ •]
🌹|•مےگفت:
فڪرت ك شد امام زمان....
دلتـــ میشہ امام زمانے
عقلتـــ میشہ امام زمانے
تصمیم هاتـــ میشہ امام زمانے
تمام زندگیتـــ میشہ امام زمانے
رنگــ💚ــــ آقا رو میگیری ڪم ڪم...
فقط اگہ توی فڪرت دائم
امام زمانتـــ😍 باشه...💙
#خوب_میگفت👌 ☔️
خــدا رو احساس ڪن👇
[•🕊•] @Heiyat_Majazi
[• #منبر_مجازے📿 •]
.
.
درجوانی اسبـ🐴ــی داشتم، وقتی سوار بر آن ازکنار دیواری عبور میکردیم وسایهی
خودش را روی دیوار میدید خیال میکرد
اسب دیگری است خرناس میکشید😦
وسعی میکرد ازآن جلوبزند
هر چه تند میرفـت، میدید
هنوز ازسایهاش جلو نیفتاده، باز به
سرعتش اضافه میکرد🤦🏻♂ تا حدی که اگر
این جریان ادامه مییافت، مرا به کشتن میداد. اما دیوار تمام میشد، سایهاش از بین میرفت و آرام میگرفت.🙃
در دنیـ🌎ــا وقتی به دیگران نگاه کنی،
بدنت(که مرکب توست)☝️میخواهد از
آنها جلو بزند و اگر از چشم و هم چشمی
با دیگران بازش نداری تو را به نابودی میکِشد🤛
#حـاجاسماعیلدولابـی 👤
#چـشـموهـمچـشـمـی⛔️
.
.
پاتوق نخبگـــان😌👇
[•⏳•] @Heiyat_Majazi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎧🍃
🍃
[• #نوحه_خونے🎤•]
.
.
خـدات چقدریہ؟!
ده هزار تومن 💶
یا پنجاه میلیون...
#استادرائفےپور🎤
#چقدربراےخداتخرجمےڪنے😢
.
.
بفرماییــد انرژے😌👇
@Heiyat_Majazi
🍃
🎧🍃
{ #ترکش_خنده 😂 }
یروز یکی از رزمنده ها تعریف میکرد😅میگفت یه همرزمی داشتیم اسمش بود جبار😬
این آدم هیچ وقت سرشو شونه نمیکرد! همش پستی و بلندی داشت😂خلاصه که رزمنده ها یروزی یه منطقه ای رو آزاد کردن که خیلی تپ و چاله داشت...
اسمشو نمیدونستن هرچی پرس و جو کردن نتونستن اسمشو پیدا کنن😆یکی از بچه ها پیشنهاد داد اسمشو بزارن
😂 پس کله جبار👍
سیاست طنز رو اینجا بخون😂👇
•|🎈|• @heiyat_majazi
[• #حرفاے_خودمـونے☺️ •]
.
.
بدترینحالتواگذارےبندهبہخودش
اینہڪہدیگہهرچےبخواد
میتونہگناهڪنہ...
#پناهبرخدا😔
#ماروبہخودمونوامگذار💔
.
.
خــدا رو احساس ڪن👇
[•🕊•] @Heiyat_Majazi
[• #منبر_مجازے📿 •]
•|🌹|•ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻛﺮﻡ (ص) :
ﺍﺯ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻯ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﻭ ﻧﺰﺩﻳﻚ
ﺷﺪﻥ ﻗﻴﺎﻣﺖ:
🍁ﺗﺒﺎﻩ ﺳﺎﺧﺘﻦ نماز،
🍁ﭘﻴﺮﻭﻯ ﺍﺯ ﺷﻬﻮﺗﻬﺎ،
🍁ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺑﻪ ﻫﻮﺳﻬﺎ،
🍁ﺑﺰﺭﮔﺪﺍﺷﺖ ﺛﺮﻭﺕ ﻭ
🍁ﻓﺮﻭﺧﺘﻦ ﺩﻳﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ.
🍁|•ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺮﺍﻳﻂ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﻧﻤﻚ
ﺩﺭ ﺁﺏ ﺣﻞ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ، ﻗﻠﺐ ﻣﺆﻣﻦ
ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺶ ﺁﺏ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ
ﻣﻨﻜﺮﺍﺗﻰ ﻛﻪ ﻣﻰ ﺑﻴﻨﺪ ﻭ ﺗﻮﺍﻥِ
ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
📚|• ﻭﺳﺎﺋﻞ_ﺍﻟﺸﻴﻌﻪ، ﺝ:۱۱، ﺹ:۲۷۶
پاتوق نخبگـــان😌👇
[•⏳•] @Heiyat_Majazi