مداحی آنلاین - حکایت شیعه رافضی (عمّار دُهنی کوفی) - سیدمحمدصادق سجاد.mp3
900.3K
🍃| امام صادق علیهالسلام
🔝حکایت شیعه رافضی (عمّار دُهنی کوفی)
#حکایت #شهادت_امام_صادق
🆔️ @hekayat_kadei
🍃| امام جعفر صادق
شخصی آمد خدمت امام صادق علیه السلام و شروع کرد از تنگدستی خودش گفتن که خیلی فقیر شدهام، خیلی ناچارم و درآمدم کفاف خرجم را نمیدهد، چنین میکنم و چنان.
حضرت به یکی از کسانشان فرمود: برو فلان مقدار دینار تهیه کن و به او بده. تا رفت بیاورد
ان شخص گفت: آقا! من والله مقصودم این نبود که از شما چیزی بخواهم.
فرمود: من هم نگفتم که مقصود تو از این حرفها این بود که از من چیزی میخواهی ولی من یک نصیحت به تو میکنم؛
این نصیحت از من به تو باشد که هر بیچارگی و سختی و گرفتاری که داری برای مردم نقل نکن زیرا کوچک میشوی.
📕آزادی معنوی، ص۲۰۵
#حکایت #شهادت_امام_صادق #اخلاق
🆔️ @hekayat_kadei
🔻لبنانی بود، ولی دوست داشت همسری در مدینه داشته باشد. پول داد به امام گفت:"زحمتش را شما بکشید."
✍امام فرمود:" یک خانه خوب برایت خریده ام. این هم قباله اش."
ویک کاغذ گذاشت جلویش.
💌مرد خواند:"جعفرابن محمدبرای این مرد خانهای دربهشت خریده است که یک طرف آن به خانه رسول اکرم(ص) متصل است، طرف دیگرش به خانه امیرالمؤمنین(ع) و دو طرف دیگرش به خانه ي امام حسن و امام حسین." با خوشحالی کاغذ را بوسید و گذاشت روی چشمانش.
✨امام گفت: "پولت را دادم به فقرای مدینه."
خانواده اش را قسم داده بود وقتی مُرد، نوشته را بگذارند توی کفنش.
روز بعد ازدفنش آمدند سرقبرش؛ دیدند نوشتهای آنجا گذاشته شده:"جعفربن محمد به وعده اش وفا کرد."
🥺♥️
#حکایت #شهادت_امام_صادق #وفا_به_عهد
🆔️ @hekayat_kadei
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🙏 از كجا بفهميم ما ناجی هستیم؟
✏️شرح حدیث اخلاق از امام صادق علیهالسلام، توسط رهبر انقلاب
#حکایت #شهادت_امام_صادق #اخلاق
🆔️ @hekayat_kadei
📗 ماجرای تدوین کتاب توحید مفضّل
کتاب توحید مفضَّل که اکنون در دست است بیانی از امام صادق در باب توحید خطاب به مفضّل بن عمر است.
مفضّل میگوید من در مسجد پیغمبر نشسته بودم. نمازی خواندم. بعد در اطراف پیغمبر و عظمت او فکر میکردم. یکی از همین زنادقه آمد گوشهای نشست، بعد شخص دیگری آمد کنارش نشست. فاصلهشان با من زیاد نبود، حرفهایشان را میشنیدم. آنها با صدای بلند حرف میزدند. وقتی گوش کردم دیدم دارند کفر میگویند، با خودشان میگویند این مردی که اینجا خوابیده عجب نابغهای بود! خودش هم به آن ناموسی که میگفت- یعنی خدا- معتقد نبود (العیاذ بالله) ولی برای این که طرحهای اصلاحی داشت ناچار این مسئله را مطرح کرد. ببینید کارش به کجا رسیده که حالا در بالای مأذنهها در صحرا و دریا اسم او گفته میشود.
مفضّل طاقت نیاورد، عصبانی شد، شروع کرد به فحاشی کردن: برخیزید ای ملحدها، کافرها! آمدهاید در مسجد پیغمبر کفر میگویید؟! با عصبانیت رفت خدمت حضرت صادق که این چه روزگاری است، این چه دنیایی است! این مادیها و دهریها میآیند در مسجد پیغمبر و این حرفها را میزنند. حضرت او را آرام کرد، فرمود ناراحت نباش، آیا دلت میخواهد مجهز شوی به مسائلی علمی که من برای تو بیان کنم تا وقتی با آنها روبرو شدی با ایشان درست حرف بزنی؟ بله.
حضرت به او گفت فردا صبح بیا. مفضّل میگوید از خوشحالی شب خوابم نبرد. فردا صبح با کاغذ و قلم رفتم. حضرت من را در یک اتاق اختصاصی که عمومی نباشد نشاند، چندین روز برای من در این موضوعها صحبت کرد و مرا مجهز نمود.
📘 آینده انقلاب اسلامی ایران، ص ۱۹۰
#معرفی_کتاب #شهادت_امام_صادق
🆔️ @hekayat_kadei
🌷
🔰 سیرهی امام صادق علیهالسلام در زمان گرانی أجناس
«نرخ گندم و نان روزبهروز در مدینه بالا میرفت. نگرانی و وحشت بر همهی مردم مستولی شده بود. آنكس كه آذوقهی سال را تهیه نكرده بود، در تلاش بود كه تهیه كند. و آنکس كه تهیه كرده بود، مواظب بود آن را حفظ كند.
در این میان مردمی هم بودند كه به واسطهی تنگدستی مجبور بودند روزبهروز آذوقهی خود را از بازار بخرند.
امام صادق علیه السلام از «مُعَتِّب» وكیل خرج خانهی خود پرسید:
«ما امسال در خانه گندم داریم؟»
_ بلی یا ابن رسول اللّه! به قدری كه چندین ماه را كفایت كند، گندم ذخیره داریم.
_ «آنها را به بازار ببر و در اختیار مردم بگذار و بفروش.»
- یا ابن رسول اللّه! گندم در مدینه نایاب است، اگر اینها را بفروشیم دیگر خریدن گندم برای ما میسر نخواهد شد.
_ «همین است كه گفتم، همه را در اختیار مردم بگذار و بفروش.»
مُعَتِّب دستور امام را اطاعت كرد، گندمها را فروخت و نتیجه را گزارش داد.
امام به او دستور داد:
«بعد از این نان خانهی مرا روزبهروز از بازار بخر. نان خانهی من نباید با نانی كه در حال حاضر تودهی مردم مصرف میكنند تفاوت داشته باشد. نان خانهی من باید بعد از این نیمی گندم باشد و نیمی جو.
من بحمداللّه توانایی دارم كه تا آخر سال خانهی خود را با نان گندم به بهترین وجهی اداره كنم، ولی این كار را نمیكنم تا در پیشگاه الهی مسألهی «اندازه گیری معیشت» را رعایت كرده باشم».
(اُحِبُّ أن یرانِی اللّهُ قَد أحسَنتُ تَقدیرَ المَعیشَةِ.)
الکافی: ج ۵ ص ۱۶۶ ح ۲
📔 منبع: کتاب داستان راستان، ج ۲
#حکایت #شهادت_امام_صادق
🆔️ @hekayat_kadei
22.94M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥اینطورشیعهبودن بهدرد نمیخورد!!
💥خاطره #عجیب حجتالاسلام راجی از یک فرد هیئتی!
🏴 به مناسبت سالروز شهادت حضرت امام صادق علیهالسلام
#حکایت #شهادت_امام_صادق
🆔️ @hekayat_kadei
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📮بخشی از نامه سرداردلها
👈به دخترش:
عزیزم من متعلق به آن سپاهی هستم که نمی خوابد و نباید بخوابد تا دیگران در آرامش بخوابند. بگذار آرامش من فدای آرامش آنان بشود و بخوابند.
دختر عزیزم شما در خانه من در امان و با عزت و افتخار زندگی می کنید. چه کنم برای آن دختر بی پناهی که هیچ فریادرسی ندارد و آن طفل گریان که هیچ چیز... که هیچ چیز ندارد و همه چیز خود را از دست داده است.
پس شما مرا نذر خود کنید و به او واگذار نمایید. بگذارید بروم.
چگونه می توانم بمانم در حالی که همه قافله من رفته است و من جا ماندهام.
دخترم خیلی خستهام. سی سال است که نخوابیدهام اما دیگر نمی خواهم بخوابم.
من در چشمان خود نمک می ریزم که پلکهایم جرأت بر هم آمدن نداشته باشــد تا نکند در غفلت من آن طفل بیپناه را سر ببرند.
وقتی فکر می کنم آن دختر هراسان تویی، نرجس اســت، زینب است و آن نوجوان و جوان در مسلخ خوابانده که در حال سربریده شدن است حسینم و رضایم است از من چه توقعی دارید؟ نظارهگر باشم، بیخیال باشم، تاجر باشم؟ نه من نمی توانم اینگونه زندگی بکنم.
لینک نامه کامل سردار
#حکایت #روز_دختر
🆔️ @hekayat_kadei