یا رقیه «سلام الله علیها»
از نيمه شب گذشته و خوابش نبرده بود
طفل سه ساله ای كه، دگر سالخورده بود
درگوشه ی خرابه ،به جای ستاره ها
تا صبح ،زخم های تنش را ،شمرده بود
ازضعف،نای پاشدن ازجایِ خود نداشت
آخر سه روز بود، كه چيزی نخورده بود
بادست های كوچكش، آرام و بی صدا
از فرط درد، بازوی خود را فشرده بود
اين نيمه جان مانده هم از، لطف زينب«س» است
ورنه هزار مرتبه در راه مرده
شب سوم ❤️🩹
✉️ | شهیدمحمودرضابیضایی
در۱۸آذرماه سال۱۳٦٠درخانوادهی ِ
مذهبیودارای ِریشهروحانیت
درتبریزمتولدشد .
تحصیلاتخودرادرتبریزگذراند .
دردورهتحصیلاتدبیرستانبه
عضویت ِپایگاهمقاومتشهیدبابایی
درآمدوحضورمستمردرجمع ِ
بسیجیانپایگاه ، اولینبارقههای
عشقبهفرهنگمقاومتوایثارو
شهادترادراوبوجودآورد .
ورزشکاربودوبهورزشکاراتهعلاقه
داشتواز۱۰سالگیبهاینورزش
پرداختهبود ..
ایشانبعدازاتمامخدمتسربازی ،
علیرغمتشویقاطرافیانبهادامه
تحصیلدردانشگاه ، بااختیارخود ،
عضویتدرسپاهپاسدارانانقلاباسلامی
راانتخابنمودودربهمنماهسال۸۲وارد
دورهافسریدانشکدهامامعلی(ع)
سپاه.شد . علاقهوعشقوصفناشدنی
محمودرضابهآرمانجهانیامامخمینی'ره'
يعنیتشکیلنهضتجهانیاسلام ،
روحیهخاصیرادرویبوجودآوردهبود
کهتاآغازجنگدرسوریه ، درجهتتحقق
آنتلاشومجاهدتشبانهروزیداشت...
🌱«اَلَّلهُمّعجِّللِوَلیِڪَالفَرَج»🌱
🩵 ⃟¦💎 زندگـۍنـٰامه
ی سلامی دهیم به آقای غریب مون
دست ات رو بزار رو قلب ات و رو به قبله:
اݪـٮــَّـلامُعݪیڪَیـٰابقیَّةَالـݪّٰـہّٰ
یـٰاابـٰاصـٰاݪحَاݪمَهدےیـٰاخݪیفةَاݪرَّحمن
ویـٰاشࢪیڪَاݪقࢪآن
ایُّهاالاِمـٰامَالاِنسُواݪجّـٰانّٮـــیِّدے
ومَولاےالاَمـٰانالاَمـٰان . . . :)
گفت: راستی جبهه چطور بود؟
گفتم: تا منظورت چه باشد.🙃
گفت: مثل حالا رقابت بود؟🤔
گفتم: آری.
گفت: در چی؟ 😳
گفتم: در خواندن نماز شب.😊🤲🏻
گفت: حسادت بود؟
گفتم: آری.🌺
گفت: در چی؟ 😮
گفتم: در توفیق شهادت.😇🌷
گفت: جرزنی بود؟ 😳
گفتم: آری.🌾
گفت: برا چی؟
گفتم: برای شرکت در عملیات.😭💠
گفت: بخور بخور بود؟😏
گفتم: آری.☺
گفت: چی میخوردید؟ 😏
گفتم: تیر و ترکش 🔫😔❣
گفت: پنهان کاری بود؟
گفتم: آری.😊
گفت: در چی؟
گفتم: نصف شب واکس زدن کفش بچهها.👞
گفت: دعوا سر پست هم بود؟
گفتم: آری.🌸
گفت: چه پستی؟؟ 🤔
گفتم: پست نگهبانی سنگر کمین.🧔🏻
گفت: آوازم میخوندید؟🎙
گفتم: آری.
گفت: چه آوازی؟
گفتم: شبهای جمعه دعای کمیل.📿
گفت: اهل دود و دم هم بودید؟؟ 🌫
گفتم: آری.
گفت: صنعتی یا سنتی؟؟😏
گفتم: صنعتی، خردل، تاولزا، اعصاب☠🥀
گفت: استخر هم می رفتید؟💧
گفتم: آری...
گفت: کجا؟
گفتم: اروند، کانال ماهی، مجنون.🌊
گفت: سونا خشک هم داشتید؟
گفتم: آری.
گفت: کجا؟
گفتم:تابستون سنگرهای کمین، شلمچه، فکه، طلائیه.🇮🇷
گفت: زیر ابرو هم برمیداشتید؟ 🙄
گفتم: آری
گفت: کی براتون برمیداشت؟😏
گفتم: تکتیرانداز دشمن با تیر قناصه.😞🗡
گفت: پس بفرمایید رژ لبم میزدید؟😏💄
گفتم: آری
خندید و گفت: با چی؟😅
گفتم:هنگام بوسه بر پیشونی خونین دوستان شهیدمان🌹
سڪوت کرد و چیزی نگفت...