هدایت شده از هیئت 🌙نجــــــــما
الله اکبر.
یعنی چی؟
یعنی خدا بزرگه؛
اما نه فقط بزرگ،
بزرگتر.
بزرگتر از چی؟
از همه چیز.
از دنیا.
از قدرتها.
از پول.
از ترسها.
از غصهها.
از آرزوها.
اصلاً هر چیزی که فکر کنی بزرگه،
خدا از اون بزرگتره.
و اذان با همین «الله اکبر» شروع میشه.
اون هم نه یک بار، نه دو بار… چهار بار پشت سر هم:
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
الله اکبر
چرا؟
مگه خدا میخواد بزرگیش رو به رخ ما بکشه؟
مگه خدا نیاز داره ما مدام به او بگیم تو بزرگی؟
ابداً.
این «الله اکبر» برای دلِ پر از هول و ولایِ ماست، نه برای خدا.
چون ما در طول روز با غولهای زیادی درگیریم.
غولِ آینده.
غولِ پیدا کردن کار.
غولِ تورم و گرونی.
غولِ تنهایی.
غولِ حرفِ مردم.
غولِ یک رابطه از دست رفته.
غولِ بیماری.
و این غولها میان جلوی ما میایستن،
و قد میکشن، و سایهشون روی زندگی ما میافته،
و دلمون رو خالی میکنن و تپش قلب میگیریم.
با خودمون میگیم:
«منِ یک لا قبا چطور حریف این همه مشکل بشم؟
زورم نمیرسه…»
دقیقاً در همان لحظهای که احساس میکنی ضعیفترین آدم دنیا هستی
و مشکلاتت از تو خیلی بزرگترن،
ناگهان صدای اذان میاد:
«الله اکبر»
انگار خدا در گوشت زمزمه میکنه:
رفیق… من از اون غولی که الان روبهروت ایستاده و از اون میترسی، خیلی بزرگترم.
داری غصه پول و کار را میخوری؟
بگو الله اکبر.
یعنی منِ خدایی که روزیرسانم، از بازار و اقتصاد و رئیس تو بزرگترم.
دلت شکسته و فکر میکنی دنیا به آخر رسیده؟
بگو الله اکبر.
یعنی من از اون غمی که در دل توست بزرگترم؛
خودم دل شکسته تو رو بند میزنم.
از آینده میترسی؟
بگو الله اکبر.
یعنی من از آیندهای که هنوز نیومده و تو رو ترسونده بزرگترم،
چون آینده در دستهای منه.
آدمها زیرآبت رو زدن و تنهات گذاشتن؟
بگو الله اکبر.
من از همه آدمای روی زمین و از همه نقشههاشون بزرگترم.
من پشت تو هستم.
«الله اکبر» یعنی:
خدایا، تو از هر چیزی که الان تو ذهن من رژه میرن و آرامشم را گرفتن، بزرگتری.
پس چرا باید بترسم؟
وقتی یک رفیق و یک پشتیبان به این بزرگی دارم که میگه «من هستم»،
دیگه این همه غصه برای چیه؟
یادته وقتی بچه بودیم،
یه بچه قلدر تو کوچه جلوی ما میایستاد و میترسیدیم؟
اما همین که دستمون تو دست بابامون میذاشتیم، دیگه از اون نمیترسیدیم.
و با زبون بی زبونی می گفتیم:
«بابای من از تو بزرگتره!»
«الله اکبر» گفتنِ ما در اذان و نماز دقیقاً معناش همینه.
یعنی دستمون رو تو دست خدا میذاریم،
و تو چشم مشکلات زندگی نگاه میکنیم
و میگیم:
«مشکلِ عزیز!
خدای من از تو خیلی بزرگتره.
تو حریف خدای من نمیشی.»
برا همین اول نماز میگیم:
الله اکبر.
یعنی چه؟
یعنی همه چیز را بگذار کنار.
کار.
گوشی.
فکرها.
دغدغهها.
الان فقط خدا.
یعنی داری اعلام میکنی:
هیچ چیز
از خدا
بزرگتر نیست.
نه در دل.
نه در زندگی.
نه در تصمیمها.
وقتی میخوای نماز را شروع کنی،
دستهات را بالا میبری تا کنار گوش و میگویی «الله اکبر».
این حرکت یعنی چه؟
یعنی خدایا،
همه غصهها، همه فکرها، همه استرسها،
همه دنیا و آدمهاش را پشت سر انداختم،
چون فهمیدم تو از همه اون ها بزرگتری…
حالا آمدم فقط با تو حرف بزنم.
«الله اکبر»
یه جور تنظیم کردن دله.
مثل وقتی قطبنما را صاف میکنی
تا جهت را پیدا کنی.
«الله اکبر»
جهت دله.
یعنی:
مرکز عالم خداست،
و مرکز زندگی هم باید همون باشه.
اگه این جمله فقط یک ذکر نباشه
و تبدیل به باور بشه،
خیلی چیزها عوض میشه.
غرور کوچک میشه.
ترس کوچک میشه.
دنیا کوچک میشه.
اما خدا
در دل بزرگ میشه.
و وقتی خدا بزرگ شد،
آدم کوچک نمیشه…
آدم آزاد میشه.
«الله اکبر» یعنی اعلام پایان استرس.
یعنی آب روی آتش.
یعنی یک نفس عمیق بکش و بار سنگین روی دوشت را بسپار به اونکه قدرت مطلق عالمه.
دفعه بعد که شنیدی «الله اکبر»،
تو دلت لبخند بزن،
و به مشکلی که الان درگیرش هستی فکر کن
و به اون بگو:
شنیدی؟
خدای من از تو خیلی بزرگتره.
اون وقت میبینی
دل چقدر آروم میشود.
#اذان
🌙نجــــــــما
🌙 @najma_ard
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا من رفتنت را باور نمی کنم چون هستی و نرفتی...
وطنم، خاکِ مقدسی است که هر ذرهاش تپشِ قلبِ من است؛ آغوشی گرم که حتی در دوردستترین فاصلهها، عطرِ جانبخشش در جانم میپیچد و مرا به سرچشمهی بودن بازمیگرداند