eitaa logo
درراه‌عشق‌به‌خدا
77 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
353 ویدیو
11 فایل
سلام من ام‌البنینم🤍 قراره اینجا لحظات شاد هرچند کوچیک زندگی رو باهاتون در میون بزارم و باهم برای تبدیل شدن به یه آدم بهتر و البته سرباز امام زمان (عج) بودن تلاش کنیم .🌿 در خدمتم @tonavb4538 کپی : فک نکنم راضی باشم 😊 سنجاق هارو حتما چک کنید قشنگام 🌸
مشاهده در ایتا
دانلود
مرتبط با محتوا نیست ولی خیلی خوب بود🤣 •
اینو باش🤣
خیلی باحال 👌🏻😂
یا رقیه «سلام الله علیها» ‍           از نيمه شب گذشته و خوابش نبرده بود           طفل سه ساله ای كه، دگر سالخورده بود             درگوشه ی خرابه ،به جای ستاره ها           تا صبح ،زخم های تنش را ،شمرده بود          ازضعف،نای پاشدن ازجایِ خود نداشت          آخر سه روز بود، كه چيزی نخورده بود           بادست های كوچكش، آرام و بی صدا           از فرط درد، بازوی خود را فشرده بود اين نيمه جان مانده هم از، لطف زينب«س» است              ورنه هزار مرتبه در راه مرده شب سوم ❤️‍🩹
پیش به سوی حسینیه ✨
زیبایی در لبخند تو به زندگیست ⭐️💫
✉️ | شهید‌محمودرضا‌بیضایی‌ در۱۸آذر‌ماه سال‌۱۳٦٠درخانواده‌ی ِ مذهبی‌و‌دارای ِریشه‌روحانیت درتبریزمتولدشد . تحصیلات‌خود‌را‌در‌تبریز‌گذراند . دردوره‌تحصیلات‌دبیرستان‌به عضویت ِپایگاه‌مقاومت‌شهید‌بابایی درآمد‌وحضورمستمردرجمع‌ ِ بسیجیان‌پایگاه ، اولین‌بارقه‌های عشق‌به‌فرهنگ‌مقاومت‌وایثارو شهادت‌رادراوبوجودآورد . ورزشکاربودوبه‌ورزش‌کاراته‌علاقه‌ داشت‌‌و‌از‌۱۰سالگی‌به‌این‌ورزش پرداخته‌بود .. ایشان‌بعد‌از‌اتمام‌خدمت‌سربازی ، علیرغم‌تشویق‌اطرافیان‌به‌ادامه‌ تحصیل‌دردانشگاه ، بااختیار‌خود ، عضویت‌درسپاه‌پاسداران‌انقلاب‌اسلامی راانتخاب‌نمودودربهمن‌ماه‌سال‌۸۲وارد دوره‌افسری‌دانشکده‌امام‌علی‌(ع)‌ سپاه.شد . علاقه‌وعشق‌وصف‌ناشدنی محمودرضابه‌آرمان‌جهانی‌امام‌خمینی‌'ره‌' يعنی‌تشکیل‌نهضت‌جهانی‌اسلام ، روحیه‌خاصی‌رادروی‌بوجودآورده‌بود که‌تاآغازجنگ‌در‌سوریه ، در‌جهت‌تحقق آن‌تلاش‌ومجاهدت‌شبانه‌روزی‌داشت... 🌱«اَلَّلهُم‌ّعجِّل‌لِوَلیِڪَ‌الفَرَج»🌱 🩵 ⃟¦💎 زندگـۍ‌نـٰامه‌
ی سلامی دهیم به آقای غریب مون دست ات رو بزار رو قلب ات و رو به قبله: اݪـٮــَّـلامُ‌عݪیڪَ‌یـٰابقیَّةَ‌الـݪّٰـہّٰ یـٰاابـٰاصـٰاݪحَ‌اݪمَهدے‌یـٰاخݪیفةَاݪرَّحمن ویـٰاشࢪیڪَ‌اݪقࢪآن ایُّهاالاِمـٰامَ‌الاِنسُ‌واݪجّـٰانّ‌ٮـــیِّدے ومَولاےالاَمـٰان‌الاَمـٰان . . . :)
گفت: راستی جبهه چطور بود؟ گفتم: تا منظورت چه باشد.🙃 گفت: مثل حالا رقابت بود؟🤔 گفتم: آری. گفت: در چی؟ 😳 گفتم: در خواندن نماز شب.😊🤲🏻 گفت: حسادت بود؟ گفتم: آری.🌺 گفت: در چی؟ 😮 گفتم: در توفیق شهادت.😇🌷 گفت: جرزنی بود؟ 😳 گفتم: آری.🌾 گفت: برا چی؟ گفتم: برای شرکت در عملیات.😭💠 گفت: بخور بخور بود؟😏 گفتم: آری.☺ گفت: چی می‌خوردید؟ 😏 گفتم: تیر و ترکش 🔫😔❣ گفت: پنهان کاری بود؟ گفتم: آری.😊 گفت: در چی؟ گفتم: نصف شب واکس زدن کفش بچه‌ها.👞 گفت: دعوا سر پست هم بود؟ گفتم: آری.🌸 گفت: چه پستی؟؟ 🤔 گفتم: پست نگهبانی سنگر کمین.🧔🏻 گفت: آوازم می‌خوندید؟🎙 گفتم: آری. گفت: چه آوازی؟ گفتم: شبهای جمعه دعای کمیل.📿 گفت: اهل دود و دم هم بودید؟؟ 🌫 گفتم: آری. گفت: صنعتی یا سنتی؟؟😏 گفتم: صنعتی، خردل، تاول‌زا، اعصاب☠🥀 گفت: استخر هم می رفتید؟💧 گفتم: آری... گفت: کجا؟ گفتم: اروند، کانال ماهی، مجنون.🌊 گفت: سونا خشک هم داشتید؟ گفتم: آری. گفت: کجا؟ گفتم:تابستون سنگرهای کمین، شلمچه، فکه، طلائیه.🇮🇷 گفت: زیر ابرو هم برمی‌داشتید؟ 🙄 گفتم: آری گفت: کی براتون برمی‌داشت؟😏 گفتم: تک‌تیرانداز دشمن با تیر قناصه.😞🗡 گفت: پس بفرمایید رژ لبم می‌زدید؟😏💄 گفتم: آری خندید و گفت: با چی؟😅 گفتم:هنگام بوسه بر پیشونی خونین دوستان شهیدمان🌹 سڪوت کرد و چیزی نگفت...