eitaa logo
حِلِّه🌱
199 دنبال‌کننده
230 عکس
134 ویدیو
21 فایل
هر که را صبح شهادت نیست، شام مرگ هست بی‌شهادت، مرگ با خسران چه فرقی می‌کند🌷 @sol2423 کانالی برای ارائه مسائل روز و اتفاقات جاری به زبان قلم و تصویر مجید کلانتری دیدگاه‌ خود را بنویسید
مشاهده در ایتا
دانلود
راه عشق است این و راه ساده نیست برنخیزد هر کسی آماده نیست جاده ای گلگون تر از دلهای پاک مرکبی جز عشق در این جاده نیست 🆔@hellesol
۷ مأموریت برای آینده ایران: ۱. اتحاد ملی = وظیفه همه‌مونه ۲. پیشرفت علمی = کار نخبگان ۳. حفظ آبروی کشور = مسئولیت رسانه‌ای‌ها ۴. قدرت دفاعی = وظیفه فرماندهان ۵. کارآمدی اجرایی = وظیفه مدیران ۶.هدایت معنوی = کار روحانیون ۷. شعور و شور انقلابی = وظیفه جوان‌ها 🆔@hellesol
"السَّلَامُ عَلَىٰ زَيْنَبَ، يَوْمَ قَالَتْ: مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا". 🆔@hellesol
🌸 امام صادق (عليه‌السلام) : منْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ أَنْ يَكُونَ القَيِّمَ عَلَى عِيَالِهِ از نيك‌بختى مَرد، اين است كه تكيه‌گاه خانواده‌اش باشد.🌸
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلشوره ی ما بود دل آرام جهان شد
امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: با رفیق مدارا کن؛ زخم زبان نزن؛ بلکه بارانِ بخشش باش...! غررالحکم(فصل۲)، حدیث ۱۵۷ 🆔@hellesol
21.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاهکار ناب و جدید حسن عطایی به مناسبت اربعین 🆔@hellesol
خاطره ای زیبا از زندگی شخصی دکتر الهی قمشه ای هفت یا هشت ساله بودم، به سفارش مادرم برای خرید میوه و سبزی به مغازه محل رفتم. اون موقع مثل حالا نبود که بچه رو تا دانشگاه هم همراهی کنن! پنج تومن پول داخل یه زنبیل پلاستیکی قرمز رنگ که تقریباً هم قد خودم بود با یه تکه کاغذ از لیست سفارش... میوه و سبزی رو خریدم کل مبلغ شد 35 زار. دور از چشم مادرم مابقی پول رو دادم یه کیک پنج زاری و یه نوشابه زرد کانادا از بقالی جنب میوه فروشی خریدم و روبروی میوه فروشی روی جدول نشستم و جای شما خالی نوش جان کردم. خونه که برگشتم مادر گفت مابقی پولو چکار کردی؟ راستش ترسیدم بگم چکار کردم، گفتم بقیه پولی نبود... مادر چیزی نگفت و زیر لب غرولندی کرد منم متوجه اعتراض او نشدم. داشتم از کاری که کرده بودم و کسی متوجه نشده بود احساس غرور می‌کردم اما اضطراب نهفته ای آزارم می‌ داد. پس فردا به اتفاق مادر به سبزی فروشی رفتم اضطرابم بیشتر شده بود. که یهو مادر پرسید آقای صبوری میوه و سبزی گران شده؟ گفت نه همشیره. گفت پس بقیه پول رو چرا به بچه پس ندادی؟ آقای صبوری که ظاهراً فیلم خوردن کیک و نوشابه توسط من جلو چشمش مرور میشد با لبخندی زیبا روبه من کرد وگفت : آبجی فراموش کردم ولی چشم طلبتون باشه. دنیا رو سرم چرخ می‌خورد اگه حاجی لب باز میکرد و واقعیت رو می گفت به خاطر دو گناه مجازات می شدم، یکی دروغ به مادرم یکی هم تهمت به حاج آقاصبوری! مادر بیرون مغازه رفت. اما من داخل بودم. حاجی روبه من کرد و گفت: این دفعه مهمان من!ولی نمی دونم اگه تکرار بشه کسی مهمونت میکنه یا نه؟! بخدا هنوزم بعد ۴۴ سال لبخندش و پندش یادم هست! بارها باخودم می گم این آدما کجان و چرا نیستن؟چرا تعدادشون کم شده آدمهایی از جنس بلور که نه تحصیلات عالیه امروزی داشتن ونه ادعای خواندن كتاب های روان‌شناسی و نه مال زیادی داشتن که ببخشند؟ولی تهمت رو به جان خریدن تا دلی پریشون نشه وآبرویی نریزه! 🆔@hellesol