حِلِّه🌱
#خلاصه_کتاب
#الغارات
📋در سه شماره :
📌شماره اول: زمینههای تاریخی و آغاز غاراتدورهای که کتاب الغارات به آن میپردازد، یکی از سختترین مقاطع زندگی امیرالمؤمنین علی (ع) است. پس از جنگ نهروان، که در آن خوارج شکست خوردند، حکومت امام علی (ع) با چالشهای بزرگی روبهرو شد. بسیاری از یارانش را از دست داده بود و مردم کوفه، که پایتخت حکومتش بود، گاهی سستی نشان میدادند. معاویه بن ابیسفیان، حاکم شام و دشمن سرسخت امام، از این فرصت استفاده کرد. او تصمیم گرفت با حملات غارتی، شهرها و روستاهای تحت فرمان علی (ع) را هدف قرار دهد تا هم اقتصاد را نابود کند و هم روحیه مردم را تضعیف کند. این حملات، که به «غارات» معروف شدند، نام کتاب را شکل دادهاند. معاویه سردارانی مثل بُسر بن ارطاة را مأمور این کار کرد. این افراد با لشکرکشی به مناطق مختلف، از حجاز و یمن گرفته تا عراق، به غارت اموال، کشتار مردم و ایجاد وحشت پرداختند. هدفشان فقط پیروزی نظامی نبود؛ میخواستند نشان دهند که حکومت علی (ع) نمیتواند از مردمش محافظت کند. اما امام، با وجود همه مشکلات، آرام ننشست. او فرماندهانش را برای دفاع فرستاد و نامههایی به کارگزارانش نوشت تا مردم را به مقاومت تشویق کند.یک بار، بسر بن ارطاة با سپاهی بزرگ به شهر انبار حمله کرد. مردم غافلگیر شدند و بسیاری فرار کردند. اما یکی از یاران شجاع امام به نام حجر بن عدی، با گروه کوچکی ایستادگی کرد. او با اینکه نیرو و تجهیزات کمی داشت، توانست جلوی غارت بیشتر را بگیرد تا کمک برسد. این شجاعت نشان داد که حتی در بدترین شرایط، یاران علی (ع) تسلیم نمیشدند.امام در یکی از نامههایش به مردم نوشت: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا بترسید و در برابر ظلم ساکت نمانید، که سستی شما دشمن را جریتر میکند.» این سخن کوتاه، هم هشدار بود و هم دعوت به وحدت. در شماره بعد، به اوج این حملات و تدابیر امام بیشتر اشاره خواهیم کرد.
#مجید_کلانتری
📍عید قربان، همان لحظهای است که دل از سیمخاردار خودخواهی رها میشود و به سوی نور تسلیم پر میکشد. آن رزمندهی همدانی چه عمیق گفت: «کسی میتواند از سیمخاردار دشمن عبور کند که در سیمخاردار نفس خود گیر نکرده باشد.» در این عید، بیاییم منیت را قربانی کنیم و با قلبی سبک، به معبود نزدیک شویم.
#مجید_کلانتری
🔸روزی سلطان محمّدخدابنده بر همسر خود خشم گرفت و در یک جلسه او را سه طلاقه کرد؛ ولی به دلیل علاقۀ بسیاری که به وی داشت, خیلی زود از کردارِ خویش پشیمان شد و به همین خاطر عالمان سنی را دعوت نمود و از آنان مشورت خواست.
آنها گفتند: هیچ راهی وجود ندارد، مگر این که نخست فرد محلّل (فردی غیر از سلطان) با او ازدواج کند, سپس مجدداً سلطان میتواند با او ازدواج کند.
سلطان گفت: برای من پذیرشِ این امر، بسیار سخت است. آیا راه دیگری وجود ندارد؟ شما علما در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلافِ نظر دارید , فقط در همین یک مسئله همه باهم اتفاق نظر دارید؟! گفتند : بله.
در این هنگام یکی از مشاوران اجازۀ سخن خواست و اظهار داشت:
جناب سلطان! در شهر علامه ای زندگی میکند که چنین طلاقی را باطل میداند، خوب است او را نیز احضار نموده و نظر او را جویا شوید.(منظورِ وی، علامه حلی بود.)
عالمان سنی بر آشفتند و گفتند: آن عالم، رافضی مذهب بوده و رافضیان, افرادی کم عقل و بی خِرَد میباشند و اصلا در شأنِ سلطان نیست که چنین فردی را به حضور بپذیرد.
سلطان گفت: به هر حال دیدن او خالی از فایده نیست و دستور داد علامه حلی را در محضر او احضار نمایند.
وقتی علامه وارد مجلس سلطان محمّد خدابنده شد, علمای مذاهب چهارگانه ی اهل سنت نیز در آن جلسه حاضر بودند.
علامه بدون هیچ ترس و واهمه ای نعلینِ (کفش)
خود را به دست گرفت و خطاب به همۀ حاضران سلام کرد و آنگاه یک راست به سمت سلطان رفت و در کنار او نشست.
عالمان سنی رو به سلطان کرده و گفتند :
دیدید؟ ما نگفتیم شیعیان, افرادی سبک سر و بی عقل میباشند؟!
سلطان گفت: او عالِم است.
دربارۀ رفتار او از خودش سؤال کنید.
آنها به علامه گفتند: چرا به سلطان سجده نکردی و آداب تشریفاتِ حضور را به جا نیاوردی؟
علامه گفت: رسولِ خدا از هر سلطانی برتر و بالاتر بود و کسی بر او سجده نکرد، بلکه فقط به آن حضرت سلام میکردند و خدای تعالی نیز فرموده است :
(چون داخل خانه ای شدید به یکدیگر سلام کنید، سلام و درودی که نزد خداوند مبارک و پاک است.)
از سوی دیگر به اتفاق ما و شما، سجده برای غیر خدا حرام است.
پرسیدند: چرا جسارت کردی و کنار سلطان نشستی؟ علامه پاسخ داد: چون جای دیگری برای
نشستن نبود و از طرفی سلطان و غیرسلطان با یکدیگر مساوی اند و این جسارت به محضر سلطان نیست.
پرسیدند: چرا کفش های خود را به داخل مجلس آوردی؟ آیا هیچ آدم عاقلی در محضرِ سلطان و چنین مجلسی این گونه رفتار میکند؟
علامه گفت: ترسیدم حَنَفی ها کفش هایم را بدزدند همانگونه که ابوحنیفه، نعلینِ رسول اکرم را دزدید.
علمای حنفیِ حاضر در آن مجلس برآشفتند و فریاد زدند : چرا دروغ میگویی؟ این تهمت است. ابوحنیفه کجا و زمان پیامبر کجا؟ ابوحنیفه صد سال پس از پیامبر تازه به دنیا آمد.
علامه گفت: ببخشید اشتباه از من بود.
احتمالا شافعی , نعلینِ پیامبر را سرقت کرده است. این بار صدای شافعی ها درآمد که شافعی در روز مرگِ ابوحنیفه و دویست سال پس از شهادت پیامبر دیده به جهان گشوده است.
علامه گفت: چه میدانم! شاید کار مالِک بوده است. علمای مالکی هم مثل حنفی ها و شافعی ها و به همان شیوه اعتراض کردند.
علامه گفت:
پس فقط احمد بن حنبل میماند.قطعا سارق احمد بن حَنبل است. حنبلی ها هم برآشفتند و به اعتراض و انکار پرداختند.
در این لحظه علامه رو به سلطان کرد و گفت : جناب سلطان! ملاحظه کردید که اینان اقرار کردند هیچ یک از رؤسای این مذاهبِ چهارگانۀ اهل سنت در زمان حیات رسول خدا حاضر نبوده اند و حتی صحابۀ آن حضرت را هم ندیده اند...
سلطان گفت: آیا این حرف صحیح است؟ عالمان سنی گفتند: بله هیچ یک از این چهار نفری (که رئیس مذاهب اهل سنت میباشند), رسول خدا و صحابۀ آن حضرت را درک نکرده اند
آنگاه علامه گفت : ولی ما شیعیان , پیرو آن آقایی هستیم که به منزلۀ نَفس و جانِ رسول خدا بود و از کودکی در دامان پیامبر پرورش یافت و بارها و بارها از سوی آن حضرت به عنوان وصی و جانشین رسول خدا معرفی شد.
سلطان که متوجه حقانیت مذهب شیعه شده بود
پرسید: نظر شیعه دربارۀ این طلاق چیست؟
علامه پرسدید: آیا جنابعالی طلاق را در سه مجلس و در محضر دو نفرِ عادل , جاری نموده اید
سلطان گفت: نه! علامه گفت:
در این صورت طلاق باطل میباشد چون فاقد شرایط صحت است. آنگاه سلطان محمّد خدابنده به دست علامه شیعه شد و به حاکمان شهرهای تحت فرمانش نامه نوشت که از این پس با نام ائمۀ دوازدهگانه ی شیعه خطبه بخوانند و به نام ائمە ی اطهار , سکه ضرب کنند و نام آنان را بر در و دیوار مساجد و مشاهد مشرفه حک نمایند.
غدیر نزدیک است....
👆👆👆
این مطلبی که داستانش رو مطالعه کردید مربوط به شهر سلطانیه و گنبد سلطانیه می باشد که نقوش طراحی شده در جای جای این گنبد زیبا و بزرگ نام مبارک الله و محمد و علی می باشد که سلطان محمد خدابنده به علت علاقه ای که به ائمه اطهار علیهم السلام پیدا می کند به دنبال جابجایی پیکر مطهر امام علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام از عراق به این مکان می شود که به دلایلی این اتفاق نمی افتد به همین خاطر در داخل گنبد یک مکان بزرگی را به نام تربت خانه درست می کند که این مکان به دلیل استفاده از خاک نجف و کربلا ، یک مکان مقدسی می باشد.
❇️ سه شنبه های علوی ❇️
حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام ✨✨
لایکونُ الصَّدیقُ صَدیقا حَتّی یحْفَظَ اَخاهُ فی ثَلاثٍ: فی نَکبَتِهِ وَ غَیبَتِهِ وَ وَفاتِه.
دوست، هرگز دوست نخواهد بود، مگر آنکه در سه موقعیت، دوستش را نگهبان و پاسدار باشد:
1⃣ در رنج و گرفتاری به کمکش بشتابد؛
2⃣ آبروی او را در غیاب او حفظ کند
3⃣ پس از وفاتش، با یادکرد او و استغفار برایش، به او نیکی کند.
.
🏷 "بهترین ایدهها برای عید غدیر با رویکرد تربیتی"
1️⃣ درسنامه به عشق علی
2️⃣ بسته کنشگری "از غدیر تا قدس"
3️⃣ بازارچه علوی
4️⃣ بسته کنشگری "مهمونی همدلی"
5️⃣ بازیهای پیشنهادی برای اجرا در مراسمات غدیر
6️⃣ صحنهای از آسمان
7️⃣ با علی چه میگویی؟
8️⃣ پردهخوانی غدیر
9️⃣ بادکنک شادی
🔟 دیوار علویون
🗂 #ایدههای_تربیتی
🎊 #عید_غدیر
📌عید غدیر، روزی که آسمان و زمین به امر الهی گواه بر ولایت مولای متقیان، حضرت علی (ع) شدند. روزی که پیامبر اکرم (ص) در غدیر خم، دست علی (ع) را بالا برد و فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاه». این نهتنها اعلام جانشینی بود، بلکه امانتی بود بر دوش امت؛ امانتی که قرار بود چراغ هدایت را در مسیر عدالت و حقیقت روشن نگه دارد.
اما چه شد که آن ندا، آن پیمان الهی، در پیچوخم تاریخ به حاشیه رفت؟ بیبصیرتی بود که قلبها را تیره کرد. گروههای مرجع، آنانی که باید پرچمدار حق میشدند، در سقیفه گرفتار مصلحتاندیشیها و تعصبات قبیلهای شدند. عوام، که چشم به خواص دوخته بودند، در غبار فتنه گمراه شدند. نتیجهاش ۲۵ سال خانهنشینیِ مردی بود که پیامبر او را نفس خود خوانده بود. ۲۵ سالی که عدالت در کوچههای مدینه غریب ماند و مولا، با قلبی پر از درد، صبر پیشه کرد.
این داستان غدیر، فقط قصهای از گذشته نیست؛ هشداری است برای امروز ما. اگر حواسمان نباشد، اگر بصیرت را فدای مصلحتهای زودگذر کنیم، اگر گوش به ندای حق نسپریم و دنبالهرو جریانی شویم که از حقیقت دور است، همان ظلمی را تکرار میکنیم که بر علی (ع) رفت. امروز هم ممکن است ولایت و عدالت در سایه بیتوجهی ما خانهنشین شوند. انشاالله که حق را بشناسیم و در مسیرش ثابتقدم بمانیم.
#عید_بزرگ_غدیر