eitaa logo
خنده‌دوز 🎭✌🏼
108 دنبال‌کننده
284 عکس
1.2هزار ویدیو
3 فایل
ما به ادمین نیاز داریم خوشگلای من 🫠❤️ هر کسی دوست داره میتونه به پیوی من پیام بده قربونتون برم🫀 کاری داشتین در خدمتم 🫡 Me: @Kimia_910
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝐬𝐨𝐛𝐡𝐚𝐧 𐂂 /BG
🔞6تا ر•ان و داستان ت•ویری🔞 https://eitaa.com/joinchat/3881699019C9195b3d928 جوین ُ بکوب تا پاک نشده جوین شو و بیا پیوی برات بفرسم @Agha_sobhan
هدایت شده از ᴀɢɴᴏʀ² 🪨
یعنی رمان ت.صویری🔞 نمیخوای?😱 ○~رُمانو برو پیوی ادمین بگیررر ‌(رُمان ها آپدِیت شُددددد😃)
هدایت شده از 𝐙𝐚𝐫𝐢𝜗ৎ نیستم نفور دیوث
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از اروم بفور/dark soul
نه، یادم نرفته بود. غیرممکنه همچین چیزی رو فراموش کنم. بهتره که بگم که از جسارت ماتوی تعجب کردم. «شوخی شامل بینی و لب خونی هم میشه، سرباز؟» اینو از ماتوی میپرسه، ولی همچنان نگاهش به من خیره ست. ماتوی پست فطرت، با اعتماد به نفس جواب میده: «بعضی وقتا، بله قربان.» «بسیار خب.» فرمانده بالاخره عقب میکشه، ولی قبل از اینکه بتونم درست نفس بکشم، مشتشو بلند می کنه و چنان محکم توی صورت ماتوی میکوبه که از شدت ضربه شوت میشه عقب. صدای هیـن کشیدن سربازها توی راهرو می پیچه، هم زمان خون از بینی ماتوی روی زمین میچکه. فرمانده دستشو پایین میاره و با بیخیالی کنار بدنش آویزونش می کنه. «پس فرض کن منم دارم با تو شوخی م یکنم، سرباز. همچنین شما پنج نفر رو به خاطر سرپیچی از دستورات به مافوق مستقیم تون گزارش میکنم، تا یادتون بده اینجا جای همچین بازی هایی نیست.» بعد، بدون هیچ حرف دیگه ای ، برمیگرده و با قدمای بلند و یکنواخت دور میشه و توجه منو دنبال خودش میکشه. ماتوی بینیشو گرفته و فحش میده، و بقیه سعی میکنن جلوی خونریزی رو بگیرن. منتظر نمی مونم تا دوباره گیرشون بیفتم و خشمشونو سرم خالی کنن. پس بدون اینکه بخوام بیشتر فکر کنم، دنبال فرمانده می رم. شاید، فقط شاید، بالاخره کسی رو پیدا کردم که بهم یاد بده چطور نازک نارنجی نباشم.
هدایت شده از اروم بفور/dark soul
[ساشا] در حالی که دوست دارم باور کنم آدم منطقی ای هستم که قبل از عمل، خیلی فکر میکنه، بعضی وقتا هست که کاملا از روی احساسات و بدون فکر کردن به عواقب، شرایط، یا واکنش دیگران دست به عمل میزنم. اینم یکی از همون مواقعه. قدمام سبک تر شده، انگار اصلا دردی از سنگینی پوتین های نظامی، ناراحتی ناشی از بینی گرفته شده از فوران خون و لبهای که ورم کرده م، حس نمیکنم. شروع می کنم به دویدن تا به قدمهای بلند فرمانده مرموز برسم. میدونین بعضی وقتا، بعضی آدما بنا به یه دلیلی سر راه بقیه قرار میگیرن؟ من فکر میکنم... نه، مطمئنم که اون فرمانده هم یه دلیلی داشته که سر راه من سبز شده. اون مثل یه یک پدیده نادره، اتفاقی که فقط یه بار توی زندگی میفته و اگه این فرصت رو از دست بدم، دیگه همچین شانسی نصیبم نمی شه. از پشت می بینمش که داره دورتر و دورتر میشه و تو راهروی خاکستری دلگیر با نورای فلورسنت لرزون محو میشه. نمیتونم جلوی خودمو بگیرم که متوجه نشم چطوری با اقتدار راه میره. نه، راه نمیره. قطعاً داره با گامهای محکم رژه میره، حتی وقتی سر وظیفهش نیست. همین که داره پیچ راهرو رو رد میکنه، ذهنم از فکر اینکه ممکنه اون و فرصتمو از دست بدم، به جوش و خروش میفته. با تمام توانم صدا میزنم: «فرمانده!» هیچ واکنشی از شنیدن صدام نشون نمیده و برای لحظه ای فکر میکنم از دستش دادم. که همه ی زورم کافی نبوده. بعد، با یه حرکت سریع، برمی گرده و من خشکم میزنه. از قبل دورتره، ولی حاال واضحتر میبینمش و چاره ای جز فرو رفتن توی نگاه نافذش ندارم. خشونت بیرحمانه چشمای وحشیش منو سرجام میخکوب میکنه. و همون موقعست که متوجه میشم. اون شبیه یه سلاح انسانی به نظر می رسه. لازم نیست در حین انجام عملیات ببینمش تا بفهمم هم فرز و چابکه و هم بیرحم و خونسرد. نباید به خاطر اینکه قبلا منو نجات داده، برداشت اشتباهی ازش داشته باشم. هر کسی جای من بود، همین کارو میکرد، چون اون مقام بالاتری داره. به عنوان یک فرمانده، این وظیفهش بوده. نه بیشتر، نه کمتر
هدایت شده از اروم بفور/dark soul
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Hey, we said time; But my time did not teach anything :) https://eitaa.com/joinchat/1255474893C8ebcb9752e
هدایت شده از اروم بفور/dark soul
یروز خاکم میکنن ماریا نی دیگه:)...... 💔
هدایت شده از اروم بفور/dark soul
KhojastehKhojasteh.Chi.Shod.Yeho.Demo(1).mp3
زمان: حجم: 732.3K
چی شد هیو دل کندی......
هدایت شده از اروم بفور/dark soul
دستی سنگین تر ازKARMA ندیدم🚯