در دنیای امروز که رسانهها بهجای بازتاب حقیقت، به ابزاری برای مهندسی افکار عمومی تبدیل شدهاند، واقعه محکومیت «زینب دشتی» لایههای عمیقی از یک نبرد نابرابر را آشکار میکند. او بهعنوان یک مجری در متن رسانهای حضور داشت که وظیفهاش دیکته کردن روایتهای رسمی بود؛ اما درست در لحظهای که باید میان امنیت شغلی و فریاد حقیقت یکی را برمیگزید، راه دوم را انتخاب کرد. زینب دشتی با این کنش، از یک «مجری صرف» به یک «رسانه زنده» تبدیل شد. رسانههای بزرگ جهان امروز در انحصار قدرتهایی هستند که تنها اجازه شنیدن آن چیزی را میدهند که با منافع باطل همسو باشد؛ در چنین اتمسفری، شکستن این محاصره رسانهای و بیان حق، جرمی است که تاوانش حبس و انزواست.
ایستادن در طرف حق، آن هم زمانی که دستگاههای عظیم تبلیغاتی سعی در بایکوت و تحریف واقعیت دارند، یک جهاد تمامعیار است. موضع مشخص کردن در فضای غبارآلود رسانهای، جسارتی میطلبد که ریشه در حماسه حسینی دارد. امام حسین(ع) به ما آموخت که حتی اگر تمام دنیا در برابر تو صف بکشند و صدای تو در هیاهوی شمشیرها و تبلیغات دروغین گم شود، باز هم نباید از حق عقب نشست. زینب دشتی، با تأسی به نام بزرگ خود، نشان داد که زن بودن در تراز مکتب عاشورا، یعنی برهمزدن بازی باطل با قدرت کلام. او که میتوانست با سکوتی عافیتطلبانه به جایگاه خود ادامه دهد، ترجیح داد به حاشیه رانده شود، اما شرافت قلم و زبانش را نفروشد.
اینجاست که باید به آن حدیث ژرف و دقیق امیرالمومنین علی(ع) تمسک جست که فرمودند: «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلة اهله»؛ یعنی در مسیر هدایت، از کمی همراهان و خلوتی راه نهراسید
این تنهایی و به حاشیه رانده شدن، نه یک شکست، بلکه نشانه اصالت مسیر است. وقتی تمام دنیا با ابزارهای فشار و زندان جلوی یک انسان میایستد، آن نور درون و فطرت حقطلبی به موتوری محرک تبدیل میشود که اجازه سکوت نمیدهد. زینب دشتی با تحمل این حکم سنگین، ثابت کرد که نور حقیقت از لابهلای میلههای زندان هم به بیرون ساطع میشود و هیچ دیواری نمیتواند مانع تشعشع وجدان بیدار شود.
در نهایت، این خفقان رسانهای و مظلومیتِ طرفداران حق، سرآغاز یک دگرگونی بزرگ است. ما با نگاهی امیدوار به افق تاریخ مینگریم؛ به روزی که خورشید امید از پسِ ابرهای غیبت طلوع کند و بساطِ این روایتهای دروغین را برچیند. آن روز که قائم آل محمد(عج) ظهور کند، طرفداران حق که سالها در تنگنا و تحت فشار بودهاند، سرانجام نفسی به راحت خواهند کشید. آن روز، عصر پایان انحصار رسانهای باطل و طلوع حقیقت محض است. ما به آن سحرگاه صادق ایمان داریم؛ روزی که دیگر هیچ فریاد حقی به بند کشیده نخواهد شد و جهان لبریز از عدالت موعود میگردد.
مهسا جهانبخش؛ دانشجوی رشته باستانشناسی، دانشگاه محقق اردبیلی
#نشریه_حلما
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
🔹| @urmiajad |
🔸| @helma_jad |
«گاهی در میان هیاهوی خبرها، خبری منتشر میشود که فراتر از یک تیتر ساده است؛ خبری که ما را وادار میکند درباره مفاهیمی مانند آزادی بیان، هزینه ایستادن بر سر عقیده و بهای دفاع از یک باور تأمل کنیم.
در روزهای اخیر، رسانهها از محکومیت یک مجری زن کویتی خبر دادند؛ زنی که پس از انتشار مطالبی در فضای مجازی، مطالبی که از نگاه مقامات کشورش حمایت از جمهوری اسلامی ایران تلقی شد، با حکمی سنگین روبهرو شد.
حکمی به سنگینی سه سال زندان...
شاید سه سال را بتوان تنها در چند کلمه بیان کرد؛ اما وقتی پای زندگی یک انسان در میان باشد، سه سال یعنی هزاران ساعت دوری از خانواده، هزاران لحظه نگرانی، و روزهایی که پشت دیوارهای زندان سپری میشود.
این اتفاق بار دیگر توجه افکار عمومی را به وضعیت روزنامهنگاران، فعالان رسانهای و صاحبان تریبون در کشورهای مختلف جلب کرده است؛ افرادی که گاه تنها به دلیل بیان دیدگاه خود یا انتشار مطلبی که با سیاستهای مستکبرانه خودشان همسو نیست، با محدودیتها و مجازاتهای سنگین مواجه میشوند.
در چنین شرایطی، این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح میشود: آیا آزادی بیان تنها زمانی معنا دارد که سخن ما مورد پسند دیگران باشد؟ یا آنجا ارزش واقعی خود را نشان میدهد که فردی بتواند بدون ترس از مجازات، عقیدهای را که مبتنی بر حق است بیان کند؛ حتی اگر آن عقیده مورد قبول حاکمیتهای باطل یا جریانهای قدرتمند نباشد؟
داستان این مجری کویتی صرفاً داستان یک فرد نیست؛ بلکه روایتی است از تقابل اندیشهها، از هزینههایی که برخی انسانها برای دفاع از باورهای خود میپردازند
و از واقعیتی که بارها در طول تاریخ تکرار شده است.
تاریخ نشان داده است که میتوان انسانها را زندانی کرد یا حتی آنها را به شهادت رساند، اما نمیتوان اندیشهها را به زنجیر کشید. میتوان قلمها را شکست، اما نمیتوان حقیقتِ باور را از دل انسانها بیرون کشید.
همانگونه که اندیشه حضرت زینب(س) تا امروز در روح و روان میلیون ها نفر جریان پیدا کرده است.
و امروز، نام این مجری زن کویتی،به نمادی از هزینهای تبدیل شده است که گاهی یک انسان برای ایستادن پای آنچه حق میداند، میپردازد.
سه سال زندان... اما شاید آنچه در حافظه مردم باقی میماند، نه مدت محکومیت، بلکه شجاعت ایستادن بر سر عقیدهای باشد که به آن ایمان داشته است.»
✍️محیا داداشی؛ دانشجوی کارشناسی فقه و حقوق اسلامی
#نشریه_حلما
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
🔹| @urmiajad |
🔸| @helma_jad |
این قافله عزم کربلا دارد...
ثمین ابراهیمی علیائی؛ خادم نشریه حلما
دود همیشه سر منشأای دارد؛ بو همیشه منشأای دارد؛ صدا همیشه منشأای دارد...
به راستی، سر منشأ این شجاعتها و این فداکاریها و این از جان گذشتنها چیست؟ مگر چنین نیست که جان شیرین است و هرگونه خطری که آن را تهدید کند، باعث میشود بترسیم و عقب بکشیم تا جان خود را حفظ کنیم؟
این روزها در کشور عزیز خود، شاهد شجاعتهای بینظیر و بی مَثَلِ مردم و مسئولان بودیم و خواهیم بود؛ اما سوالی که ذهنهارا حتی در عرصهٔ جهانی درگیر میکند، این است که آیا منشأ این شجاعتها همان ناسیونالیسم است؟ یعنی اینکه آنقدر شیفتهٔ ملیت و کشور خود باشیم که از جان خود برای آن بگذریم؟
بگذارید بگویم خیر... ناسیونالیسم نمیتواند منجر به فداکاریای شود که در آن همه اعضای خانوادهٔ خود را، همه عزیزان خود را ناچیز ببینیم و حتی آرزوی کشته شدن در این راه را داشته باشیم؛ زیرا اولین ملیت ما از همین خانواده و عزیزان شروع میشود و طبیعی است که اولین ملیت خود را فدا نخواهیم کرد!
بگذارید صریح بگویم؛ این قافله، این شجاعتها، این آرزوی شهادتها و تلاش برای رسیدن به آن، مستقیماً وصل است به کربلا و هرآنچه که سالها پیش در آنجا اتفاق افتاده بود...
ما این شجاعتهارا از ارباب خود به ارث بردیم... از همه مهمتر، مادران ما که در این چند ماه خون به جگر شدند و دم نزدند، این شجاعتهارا از حضرت زینب (س) به ارث برده بودند...
همهٔ شهدا، عزم کربُبلا داشتند؛ زیرا که ریشهٔ آنها مستقیماً وصل است به همان سیدالشهدایی که در این راه، جان خود را، فرزند خود را، تمام خود را فدا کرد
و دم نزد...
در ماه محرم پیش رو، با خیال راحت بگویید ای سیدالشهدا، ای حضرت زینب، امسال دیگر کربلا در کربلا نمانده بود؛ امسال همهٔ ما خون به جگر شدیم اما دم نزدیم؛ امسال همهٔ ما داغدار و یتیم شدیم اما کمر خم نکردیم و به هر سختی که بود، با درسهایی که پای روضههای مکتب شما گرفتهایم، این سختیهارا تحمل کردیم.
ما درس خود را خوب پس دادیم؛ ما خوب نشان دادیم که کربلا در کربلا نمانده...
روایت امروز ایرانِ ما، همان ادامه روایت کربلاست؛ کربلا در کربلا نماند، ایران هم در ایران نخواهد ماند و دیری نمیپاید که ایرانهای بیشتری به جبهه مقاومت میپیوندند و عزم کربُبَلا میکنند...
یازهرا
#نشریه_حلما
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
🔹| @urmiajad |
🔸| @helma_jad |
سوگنامهی «الهام»؛ زنی که آوار را تاب آورد، اما دلتنگی را نه
داستان شهید سیده الهام صادقی، روایت زنی است که از تلاقی «مرگ» و «زندگی» بازگشته بود، اما گویی نیمی از جانش را همانجا، لابهلای خشتهای سرد و غبارآلود منطقه هفتون، جا گذاشته بود.
آن روز که زمین دهان باز کرد و آسمان بر سر زندگی او آوار شد، الهام هفت ساعت تمام با تاریکی و سنگینی خاک جنگید. هفت ساعت؛ هر نفسش بوی خاک میداد و هر تپش قلبش، نجوایی برای ماندن بود. او از زیر آوار بیرون کشیده شد؛ دستهای امدادگران پیکر رنجور او را به نور رساندند، اما نوری که به آن چشم گشود، دیگر شباهتی به خورشیدِ خانهاش نداشت.
بزرگترین زخم او نه بر تن، که بر جانش نشسته بود. او ماند تا خبردار شود که «حسین»، تکیهگاه زندگیاش، و «شاهین» و «شاهان»، پارههای تن و امیدهای فرداهایش، در همان لحظه اول بال پرواز گشودهاند. الهام نجات یافته بود، اما در خانهای که دیگر نه صدای بازی شاهین در آن میپیچید و نه گرمای نگاه حسین در آن جاری بود. او «بازمانده» نامیده شد، اما بازماندهای که هر روز با خاطرهی عزیزانی که زیر آوار مانده بودند، دوباره فرومیریخت.
دو ماه و نیم مقاومت کرد؛ هفتاد و پنج روز تمام، با جراحات تن و زخمهای عمیق روح دستوپنجه نرم کرد. شاید او مانده بود تا در تنهایی خویش، برای آخرین بار با دیوارهای خانهاش وداع کند؛ مانده بود تا ثابت کند که عشق، حتی زیر سنگینترین آوارها هم نفس میکشد.
سرانجام، پس از تحمل این محنت طولانی، گویی طاقتش طاق شد. او که تابستان زندگیاش را در حادثهای زمستانی گم کرده بود، چشم از جهان فروبست
تا در جایی دور از آوارها، دور از لرزشها و دور از دردهای جانکاه، دوباره به آغوش حسین و پسرانش، شاهین و شاهان، بازگردد.
الهام صادقی نرفت؛ او فقط از زیر آوار سنگین این دنیا، به سوی آرامش ابدی پر کشید...
✍️محیا داداشی؛ دانشجوی کارشناسی رشته فقه و حقوق
#نشریه_حلما
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
🔹| @urmiajad |
🔸| @helma_jad |
هدایت شده از جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه ارومیه
⬜بسم الله الرحمن الرحیم⬜
🔻بیانیه جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه ارومیه در خصوص تفاهمنامه ایران و آمریکا
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ...»
مبنای اندیشه سیاسی ما، تبعیت از ولایت فقیه بهمثابه فصلالخطاب در همه شئون نظام اسلامی است. ولایتمداری بهمعنای تقدم بیچونوچرای نظر ولیّ امر جامعه بر هر رأی فردی یا جمعی است؛ چه در مقام نظر و چه در مقام عمل.
در پی اعلام موضع صریح و قاطع مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) در قبال سرنوشت جنگ و تفاهمنامه پیشِرو، و با علم به اصرار مسئولین امر (بهویژه رئیسجمهور محترم) بر امضای این تفاهمنامه و پذیرش صریح مسئولیت آن در برابر بدعهدیِ همیشگی آمریکا ـ که برای ملت ایران امری بَیّن و آشکار است ـ جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه ارومیه مواضع زیر را اعلام میدارد:
یکم: ما با تأسی از رهنمودهای مقام معظم رهبری، از اصل این تفاهمنامه حمایت قاطع میکنیم و اجرای کامل و دقیق تمامی بندهای آن را از مسئولین ذیربط، بهویژه رئیسجمهور محترم، مطالبه مینماییم. ایشان را مسئول اصلی اجرای این توافق میدانیم و در این مسیر، پیگیریِ عالمانه و مردمیِ وظایف را بر خود فرض میشماریم، هرچند نسبت به پایبندی آمریکا به تعهدات خود هیچگونه و ذرهای خوشبینی نداریم.
دوم: با عنایت به اعلام اختلافنظر آشکار و مستند میان رهبری حکیم و رئیسجمهور محترم، ابتکار عمل عملاً به جناب رئیسجمهور سپرده شده است. این امر بهروشنی نشان میدهد که ادعای «رئیسجمهور هیچکاره است» نهتنها ناصواب بوده، بلکه بهانهای واهی برای مسئولیتگریزی است. عملکرد ایشان در اعمال نظر خویش بر دیدگاه رهبری، مصداق عینیِ پذیرش مسئولیت در تراز مدیریت اجرایی کشور است.
سوم: برخی چهرههای انقلابی و دلسوز، امضای این تفاهمنامه را بر مقام معظم رهبری تحمیلشده دانستهاند. ما این ادعا را کاملاً مردود میشماریم. شخصیتی که با این صراحت و شفافیت از اختلافنظر خود پرده برمیدارد، هرگز در موضع تحمیلپذیری قرار نمیگیرد. تصمیم ایشان مبنی بر واگذاری فرصت به مسئولین منتخب ملت، نهتنها اتهام دیکتاتوری را از ساحت ولایت فقیه میزداید، بلکه نشاندهنده تدبیر، بصیرت و بزرگواری ایشان است. هر دو برداشتِ «خودکامگی» یا «ضعف و تحمیلپذیری» در مورد ولیفقیه، کاملاً ناروا و خلاف واقع است.
چهارم: امیدواریم این تجربه گرانسنگ، برای همیشه پرونده مذاکره و توافق با آمریکا را مختومه سازد و جای خود را به گفتمان نافذ و کارآمدِ اقتصاد مقاومتی و دیپلماسی فعال با کشورهای منطقه و دوست دهد؛ که هم از رهنمودهای امام شهید (ره) و هم از بیانات حکیمانه مقام معظم رهبری (دامظله) نشأت گرفته و راهبرد نجاتبخش کشور است.
بنابراین، جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه ارومیه، ضمن ابراز حمایت صریح از رئیسجمهور محترم در اجرای این تفاهمنامه، خود را موظف به نظارت و پیگیریِ تحقق کاملِ مفاد آن میداند و این را وظیفهای همگانی و فراجناحی تلقی مینماید. در عین حال، بر حذر بودن از دشمن و قطع هرگونه دوستی با آمریکای متجاوز را، طبق فرمایش قرآن کریم، خط قرمز خود اعلام میکنیم:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ...»
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته
🔸۲۹ خردادماه ۱۴۰۵
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
#بیانیه
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
🌐| @urmiajad |
بر طبل میزنند و اشکهایم امان نمیدهد. امسال حتی جزئیات عزاداری برایم دردناک است.
صدای طبل خبر میدهد که جماعت، بیدار شوید و به خیابان بیایید که امامتان شهید شد؛ حال آنکه ما امسال به صدای هلهله فهمیدیم که اماممان شهید شد...
از بس شبیه جد غریبش حسین بود، روز دهم گرسنه و تشنه شهید شد...
تأسف میخورم که تعداد زیادی از مداحان، بعد از چهار ماه از شهادت غریبانه امام خامنهای و خانوادهشان، به این واقعه در روضههای امسال اشاره نمیکنند؛ انگار نه انگار که ایران ما کربلا را به خود دیده است.
چطور میشود این مردم را بیدار کرد؟ جز اینکه وقتی برای شیرخواره بیگناه اباعبدالله گریه میکنند، به آنها بگویی: شیرخواره رهبر شهید هم بیگناه بود و یزیدیانِ لعینِ زمان خون پاکش را بیگناه بر زمین ریختند.
البته خیلی هم با گفتن حل نمیشود؛ باید روحت آزاده باشد که بفهمی وقتی کسی چون امام خامنهای عزیز فرمود «مثل من با مثل یزید بیعت نمیکند» و بعد توسط ترامپ به شهادت میرسد، حق کدام سو و باطل کدام سو است.
ما تا روز قیامت و تا دیدار دوباره عزیزمان خواهیم سوخت و آرام نخواهیم گرفت. بیشتر از غریبیتان میسوزیم؛ از اینکه هرگز حقتان را به جا نیاوردیم و شما را نشناختیم. خوب میدانم ده روز بعد عاشقانت چه خواهند کرد در تشییع پیکر بهشتی شما؛ آن پیکر تکهتکه و له شده شما، ای عزیز من... قیامتی برپا خواهد شد... بسیاری از غصه جان میدهند و حق هم دارند... خوش بهحالشان که دلتنگیهایشان تمام میشود!
ای کسی که من و بسیاری مثل من، از بیانات، توصیهها و سبک زندگی شما اسلام را شناختیم
بسیار دلتنگ شماییم؛ دلتنگ جملات آرامبخشتان، لبخند آسمانیتان، دلتنگ تکتک لحظههای دیدارتان روی صفحه تلویزیون.
خداحافظ، ای پارۀ قلب ما؛ ای کسی که بوی امام حسین(ع) را از شما میگرفتیم.
دیدار به صبح ظهور، انشاءالله. ❤️
✍️دکتر فرخی؛ دانشیار گروه زیست شناسی دانشگاه ارومیه
#نشریه_حلما
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_ارومیه
🔹| @urmiajad |
🔸| @helma_jad |