eitaa logo
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬
638 دنبال‌کننده
67 عکس
2 ویدیو
0 فایل
𝑨 𝒉𝒖𝒏𝒅𝒓𝒆𝒅 𝒍𝒆𝒕𝒕𝒆𝒓𝒔 𝒕𝒐 𝒂 𝒉𝒖𝒏𝒅𝒓𝒆𝒅 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆𝒔
مشاهده در ایتا
دانلود
نامه‌ای برای آقای موظ. چه زیبا بودند آنان‌که معشوق خویش را در آغوش می‌کشیدند و لبخندی از جنس عشق به او هدیه می‌دادند. لمسی سرشار از احساس، و کلماتی آمیخته با صداقت... با خود می‌اندیشیدم که لمس تو چه حسی خواهد داشت. دلم می‌خواست دستانت را بگیرم و گرمای حضورت را در جانم جاری کنم. آرزو داشتم در سیاهی چشمانت غرق شوم و با ستارگان آسمان نگاهت هم‌نوا گردم. اما... اما این همه، رویایی بیش نیست؛ نه یک تجربه، بلکه تنها تصویری در خیال. هر شب با خود می‌گویم چرا نمی‌توانم راز پنهان دلم را با تو در میان بگذارم. هر شب و هر شب، بر کاغذ می‌نویسم، و کلمات در آهنگ غمم به رقص می‌آیند. من بدل شده‌ام به گورکنی که مدت‌هاست زیر آوار، احساساتش را زنده‌زنده دفن می‌کند؛ و هیچ‌کس صدای ناله‌هایش را نمی‌شنود. اکنون می‌خواهم این احساسات مدفون را از زیر آوار بیرون بکشم؛ می‌خواهم با خودم صادق باشم، با تو... و با قلبم. من تو را دوست می‌دارم آری... با تمام وجودم تو را دوست می‌دارم. و همه‌ی این‌ها، تقصیر توست! اگر در آن لحظه که احساس پوچی، همچون موجی خروشان در وجودم می‌کوبید کالبدم را در آغوش نمی‌کشیدی، هرگز نمی‌توانستم چنین بگویم، هرگز زبانم به این اعتراف گشوده نمی‌شد و هرگز نمی‌توانستم از این دریای خروشان نجات یابم... از طرف یک مجنون!
واسه منه نامه دیگه؟
هدایت شده از ɴᴀᴠɪs
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ا﷽ا روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد. در رگ ها نور خواهم ریخت. و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید.
نامه‌ای به پاندای کوچک شخصی. به پاندا کوچولوم عزیزم میدونم که دوسم نداری،ولی من هنوز دوست دارم دلم برای اینکه به حرفام گوش بدی، موهامو ناز کنی،بغلم کنی و همه چیز تنگ شده...درسته تصمیم من بود ولی آیا تقصیر منم بود؟میگن آدما اگه چیزیو از دست بدن بهترشدن پیدا میکنن؛ولی من اون بهتره تو بودم،نبودم؛)؟خودت خواستی به آدم قبلی برگردی، چطور کسی که به همه ترجیه می داد همه جا ازت دفاع میکرد پشت سرت خرف نمیزد و فقط میخواست دوسش داشته باشی؛رو به کسی که همه کاراش برعکس من بود..‌ترجیح دادی؟! شاید کافی نبودم یا...شاید برات زیاد بودم ؟! البته همه از من خسته میشن، آدم دوست داشتنی نیستم و خوشگل هم نیستم.. هیچی هیچی نیستم ، حداقل بعد من خوشحال باش با همون. از طرف کسی که برای تو بود. ________________________________ صدایی خفه. احساسات ذره ذره کم‌رنگ می‌شوند آنقدر که رنگ بندی آنان را گم می‌کنیم و زمانی فرا می‌رسد که برای دلتنگی هم دلتنگ می‌شویم و جور همان دلتنگی را هم به دوش می‌کشیم و سودای غم را صدا می‌کنیم... شاید زمان همه چیز را کمرنگ و محو کند اما دلتنگی همیشه باقیست و زمانی که دلتنگی هم فروکش کند دلمان برای همان دلتنگی هم تنگ میشود؛ زیرا که حتی آن دلتنگی هم یادآور او بود هر چند دردناک اما احساسات نسبت به آن انقدر هستند که هر چیز دردناک به او را هم دوست داشته باشند حتی اگر به معنای مرگمان باشد. این مرز تقصیر و تصمیم نیست این دیگر بخشی از داستانی هست که آن را بسته‌ایم ولی بارها بعد از داستان هم قرار است حتی برای جدایی دردناکی که دگر نمی‌خواهیم تجربه کنیم هم دلتنگ شویم.
ا﷽ا آب را گل نکنیم در فرودست انگار کفتری می‌خورد آب یا که در بیشه‌ای دور سیره‌ای پر می‌شوید یا در آبادی کوزه‌ای پر می‌گردد آب را گل نکنیم شاید این آب روان می‌رود پای سپیدار تا فرو شوید اندوه دلی دست درویشی شاید نان خشکیده فروبرده در آب