eitaa logo
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬
642 دنبال‌کننده
63 عکس
0 ویدیو
0 فایل
𝑨 𝒉𝒖𝒏𝒅𝒓𝒆𝒅 𝒍𝒆𝒕𝒕𝒆𝒓𝒔 𝒕𝒐 𝒂 𝒉𝒖𝒏𝒅𝒓𝒆𝒅 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆𝒔
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا﷽ا غم‌ مخور جانا در این‌ عالم که عالم هیچ نیست نیست‌ هستی‌ جز دمی‌ ناچیز و آن‌ دم‌ هیچ‌ نیست گر به‌ واقع بنگری، بینی که مُلک لایزال ابتدا و انتهای هر دو عالم هیچ نیست بر سر یک مُشت خاک اندر فضای بی‌کنار کرّ و فرّ آدم و فرزند آدم هیچ نیست
نامه‌ای برای عزیز شخصی. سلام عزیزم خوشحالم که تو سلیقمی درسته ما به هم نمیرسیم ولی خب تا آخر عمرم عاشقتم ببخشید که روم نمیشه بیام بهت بگم دوست دارم اما میدونم که خودت خبر داری و به رو نمیاری ببخشید گاهی اوقات دردسر زندگیت میشم میدونم تو از داداشمه که نزدیک نمیای و داداشم خیلی غیرتیه ولی بازم من عاشقتم اگر تو ام دوستم داشته باشی حاضرم زمین و زمان رو به هم بزنم تا کاری کنم به هم برسیم عشق قشنگم این نامه برای توعه از طرف کسی که دوست داره اما تو نداری:) _____________________________________ صدایی خفه. عشق هر چند ساکت بماند باز فریادست نه فریادی که نمایان است؛ با آنکه فریاد است اما نجوای قلب است که با دید عشق بیداد می‌کند، اگر مرکزی را فراهم آورند که عشق را بیابند سکوت عاشق را در آنجا می‌بینند که استقرار یافته است و آن مرکز را مقر خود کرده است؛ احساسات همین است همیشه خاموش اما همیشه سرشار، سرشار به محض دیدن افرادشان که آنها را به تکاپوی فعالیت وادار می‌نماید برای همین است که سکوت عاشق فریادیست که بیداد می‌کند و همه را اگاه.
نامه‌‌ای به گل رز. و من گیر افتاده بودم... من گیر افتاده بودم، هیچکس نبود،ساکت و آروم، بدون هیچ حسی. من توی جهنمی بودم که خودم اونو ساختم، جهنمی که شما جایی اونجا نداشتین... از بودن توی این جهنم خوشحالم؛چون خبری از اعتماد کردن نبود، خبری از قضاوت نبود، خبری از حقارت نبود، خبری از نادیده گرفته شدن نبود، خبری از حس بی ارزشی نبود... اما حالا، به من میگی تو بهترین دوست منی!؟ چرند ترین حرفی که در این دنیا شنیدم قطعا همین بود. من زمانی تورا دوست داشتم، زمانی به عنوان دوست برات احترام قائل بودم، زمانی مرهم تمام دردهات بودم، زمانی که تنها بودی تکیه‌گاهت من بودم، اما حالا چی؟ منو بخاطر یه آدم پست دو قرونی، فروختی و حالا که فهمیدی آبتون تو یه جوب نمیره برگشتی پیش من؟ داری شوخی میکنی؟ هیچوقت فراموش نمیکنم اون نگاه های سردتو، اون حرفایی که بهم زدی و اون حس بدی که بهم میدادی رو... فکر نکنم بتونی این نامه رو بخونی ولی ازت متنفرم! از طرف کسی که طرد شده بود. ____________________________________ صدایی خفه. تمامی اهمیت هایی که از زندگیمان گرفته‌ایم را هر چقدر بیشتر خرج افرادی که بیگانه بمانند بهتر است کنیم در نهایت فقط جهنمی باقی می‌ماند برای خودمان؛ اگر پادزهری باشیم برای درمان با گذر زمان پادزهر بهتری یافت می‌شود اما همانکه اعتبار پادزهر جدید از بین برود تو می‌شوی مرهمی که همیشه بوده ای برای کسی که زمانی اولویتت بود، اولویتی که آنقدر از درمان تو بهره برد که حال تو بری درمان خود نه پادزهری داری نه مرهمی هستی.
ا﷽ا امروز نه آغاز و نه انجام زمان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است
نامه‌ای به جیهون. قدرت همیشه توی نیرو هست توی جسم و بازو چیزی که قدرت نامیده میشه؛ ولی قدرت واقعی همیشه در درونه.. ادما با ضربه فیزیکی ضعیف می‌شوند پس کسی که ضربه رو میزنه قدرتمنده و کسی که ضعیف میشه ناتوان ولی قدرت هیچ‌وقت توی زور و بازو نبوده قدرت توی تکلم بوده قدرت همیشه واژه‌ها بودند و تک تک کلماتی که جون دارند و چیزی که این قدرت را می‌سنجد جسم ادمی نیست بلکه روح هست کلمات جون دارند و هر انسان بی جونی رو با جون و هر با جونی رو بی جون می‌کنند. توی مبارزه هیچ وقت قدرت توی نیرو خلاصه نمی‌شد چون نیرو درون کلماتی بودند که قفل شدند کلماتی که با گفته شدن هر انسانی که حامی هست رو نابود می‌سازه و یا حتی افراد بیشتری رو یافت میکنه که حامی باشند؛ زندگی همینه خلاصه گفتن ها و کلمات بی چیزی که برامون عادی شده ولی هر کدوم از اون ها یک نیرو هستند نیرویی که ما هم بارها توسطش مرده و زنده شدیم پس اگر نیروی هر انسانی در زبانش هست چرا کسانی که می‌توانند درخشش را برای ما به ارمغان بیاورند بدون کفن خاک کنیم!؟
نامه‌ای به کاردن. تلاش‌ هر آنچه در راستای کمک و دلسوزی باشه در نهایت پس از آنکه ساخته شد فرو می‌ریزد؛ حتی اگر بجز نیکی در درون تلاش‌ نباشد در انتهای مسیر همیشه آن کسی مقصر می‌شود که از جان برای دفاع و کمک استفاده کرده‌است اما در آن راهروی متروک که برای باقی آباد می‌کنیم هر آنچه در حال دفاع باشیم در انتهای راه چیزی که دیده می‌شود دگر راهروی متروک نیست آزادیست مسیری که برای شخصی که ناجی خواست دگر هموار شده است و در انتها تنها کسی باقی می‌ماند که مسیر راهروی متروک را آباد ساخت، کمک هر آنچه خوب بدست و زمانی پی برده می‌شوی که بابت مهربانی و کمک مقصر شوی در حالی که پا به پای موفقیت پله می‌شدی اما در آن پایان ریزش می‌کنی و تنها تو در آن زیر باقی می‌مانی کسی که برای بقای باقی کمک کرد و در انتها خود بقای خود را به نابودی کشاند. پس پله کمک را جایی باز کن که پس از ریزش تو را بسازند نه نابود سازند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا