ا﷽ا
روزگاری شد ز چشم اعتبار افتادهام
چون نگاه آشنا از چشم یار افتادهام
دست رغبت کس نمیسازد به سوی من دراز
چون گل پژمرده بر روی مزار افتادهام
نامهای برای یک جوانه.
به هنگامی که با دستان مترسک در نسیم پاییزی بذر وار خاک میشوم و ختمم را مترسک رنگین مینماید؛
در خواب زمستانی خفته میشوم و تبسم او را در جای جای ذهنم تکامل میدهم.
با اولین اشک باران خورشید که سر از خاک بیرون آوردم؛
همسایگانی را دیدم که خود را هراسان از مترسک، شکار کلاغ ها میکردند تا شاید اندوه مردن به دست بیگانهای برای آنان سبک تر از مرگ به دست خویشی باشد که با هر خزان، خزانه ای از آنها را سر به نیست میکند..
حال باری دگر سر فرو میبرم؛ ولی افسوس که من معلولی از حرکتم گویا که در جای خود میخکوب شدهام و با هر قدم مترسک هذیانی به دل راه میدهم اما مرگی که برای خود در کنج ذهن میپنداشتم با نوازش مترسک فرو میپاشد.
شاید مترسک هیچگاه مترسک نبوده بلکه آدمی برای فرار از حقایق بود?..
رفته رفته آدمیان خواهند نقابی برگرفت و در آن نقاب وحشت آور، خوی خموش خود را پنهان کنند تا شاید وجه تاریکشان از نقاب به بیرون درز نکند هر چند شاید او هم جوانهای باشد، جوانهای که تازه شکفته اما دگران در اطرافش هنوز در خواب زمستانی هستند...
جوانه دانست اما دیر دانست
به هنگامی دانست که پیش از نوازش، از هراس پایان یافت! و حال خود نیز تیرگی جدیدی بر قلب کاهدانه مترسک درویش است تا با نسیمی دیگر از قلبش باز کمی کاسته شود و آنگاه که قلبی نماند، دگر باره آدمی از او رشد خواهد کرد با صفت آدمیان؛
آنجاست که باید هراسید زیرا آدمیزادی زاده شده است.
ا﷽ا
هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش
لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند سرش
نامهای به بندرگاه.
پس از آخرین قفسهی ساحل با نخستین موج پرواز آغاز میشود؛
اگر که بادبان ها به سمت آسمان باشد جهت همان است، بی تغییر، ولی اگر لنگر در آسمان بیفتد اسب های آسمان از ابر ها، خشمگین خواهند تاخت تا لنگر را از لنگرگاه آسمانی به زمین بیاندازند؛
اما جایگاه لنگر در زمین نیست اگر که زمینی باشد گویا مَثَل کشتی حضرت نوح وارانه شده:
«که در سیلی از دریا
کشتی را ساخت خدا
که نیستش در جهان پیدا»
و حال دریایی موجود به تپهای از گِل جان داده است.
در هر مسیر که رَوَد لنگر به همانجا باز میگردد به همان آبی بیکران که جایش نه آسمان است و نه خاک؛ اما ناخدای کشتی خواهد دانست که کشتیران حقیقی را موج ها نخواهند فرمان داد، باد ها نخواهند برد و خاک ها نخواهند مانع شد..
همانطور که هر نظم را او زینت داده میتواند هر کس را برای هر جایگاهی برگزیند.
𝐏𝐮𝐫𝐠𝐚𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬/نفور
هر کدومتون وقتی کانال ۴۴۴ شد شات گرفت با اسمش بفرسته پیویم ( @Cassilor_Navis ) براش جداگانه نامه تقد
اخجون خودم شات گرفتم میتونم به خودم هم نامه بدم