🌸⇐شهیدی که به احترام امام زمان (عج) در قبر سرش را خم کرد ...
#شهید_احمد_خادم_الحسینی🌷
🔹در شيراز رسم بر این بود که علماى شهر بخصوص روحانيونى که از لحاظ سنى و موقعيت اجتماعى از دیگران ممتاز تر بودند مسؤوليت تلقين شهدا را برعهده مى گرفتند...
🔸حجة الاسلام و المسلمين طوبائى از روحانيون شهر که امام جماعت مسجد کوشک عباسعلى شيراز بود، نقل مى کرد: شب قبل که براى نماز شب برخاستم مسائلى برایم پيش آمد که دانستم فردا با امری عجيب مواجه مى شوم...
🔹وقتى وارد قبر شدم تا تلقين شهيد مورد نظر را انجام دهم، به محض ورود به قبر در چهره شهيد حالت تبسمى احساس کردم و فهميدم با صحنه اى غير طبيعى روبرو هستم...
🔸وقتى خم شدم و تلقين شهيد را آغاز کردم، به محض اینكه به اسم مبارك امام زمان(عج) رسيدم...
🔹مشاهده کردم جان به بدن این شهيد مراجعت کرد، چون شهيد به احترام امام زمان(عج) سرش را خم کرد، به نحوى که سر او تا روى سينه خم شد و دوباره به حالت اوليه برگشت...
📚 کتاب لحظه های آسمانی
🌹 @hemmat_channel
#ارسالی
#سهشنبههایامامزمانی
سلام
من امروز موقع اذان ظهر
یه بسته شکلات گرفتم و زیرش یه برگه چسبوندم که روش نوشته بود :
(سه شنبه های امام زمانی
برای تعجیل در فرج : صلوات )
بردم مسجد بین نمازگزارا پخش کردم
امیدوارم آقا امام زمان قبول کنه 💐
@hemmat_channel
#ارسالی
#سهشنبههایامامزمانی
سلام
دراستان فارس شهرفسا
هم سه شنبه های مهدوی گروهی از خواهران وبرادران ازمسجدبیت الله بطور جداگانه عصرهای سه شنبه درنفطه ای ازشهرهستندکه از اقشار مختلف فشارخون میگیرند واز آنان پذیرایی هم میکنند.
روی بسته ها هم شعارهایی مبنی بردعا برای سلامتی وتعجیل در ظهورآقا امام زمان ع وذکرصلوات نوشته شده.
اللهم عجل لولیک الفرج
#سرباز_گمنام_امام_زمان
پ.ن: اجرشون با آقا صاحب الزمان ❤️
#ارسالی
عکس های همون گزارش ❤️
#سربازان_گمنام_امام_زمان 🍃
°•|ـشَہید مُحَمَّد اِبْراهیمِ هِمَّتـ|•°
🌷 #هر_روز_با_شهدا_٢١ #سن_عشق 🌷رزمنده ۱۴ ساله ای را به اسارت گرفته بودند. فرماندهی عراقی وقتی او ر
🌷 #هر_روز_با_شهدا_٢٢
#بوى_پتو_يا_بوى_شيميايى!
🌷در عمليات خيبر يه روز شيميايى زدند. يكى از بچهها گفت: «شنيدهام براى جلوگيرى از شيميايى شدن، پارچهاي را خيس كرده و مقابل دهان و بينى خود مى گيرند.» خيلى سريع براى يافتن دستمال خيس به سمت سنگر دويديم.
🌷داخل سنگر، هر كس به دنبال آب و دستمال
مى گشت كه جواد، ظرف آبى را روى پتويى ريخت و گفت: «بچهها بياييد و هر يك گوشهاى از اين پتو را جلوى دهان و بينيتان بگيريد».
🌷ناگهان متوجه شديم كه بوى پتو از بوى شيميايى هم بدتر است. چون ظهر همان روز مقدارى آبگوشت روى آن ريخته بود و بچهها آن را همانطور جمع كرده و در گوشهاى گذاشته بودند تا در فرصتى مناسب بشويند. خلاصه، جواد در اين موقعيت با خنده گفت: «اَه اَه! بوى اين پتو از شيميايى بدتره!»
شليك خنده به هوا رفت!
#شهدا_را_ياد_كنيم_با_ذكر_صلوات
@hemmat_channel
.
گفت:
چهره اش خیلی آشنا بود، ولی یادم نمیومد کجا دیدمش.
بچه ها میگفتن اسمش میثم
اسمش هم آشنا بود
گفت:
معرفی شد پیش ما.
با هم حال و احوال گرمی کردیم
میثم گفت: شناختی؟
گفتم: والا قیافت خیلی آشناست!
میثم گفت: مگه رفیق محمود بیضایی نیستی!؟
با تعجب گفتم: چرا
میثم گفت: دوره آموزشی...
.
.
گفت:
نذاشتم حرفش رو تموم کنه...شناختمش
گرمتر بغلش کردم
گفتم: آره آره راس میگی...میثم..چی بود فامیلیت؟
میثم گفت: مدواری...
.
.
.
گفت:
قبل عملیات نشستیم تا عکس بگیریم
بچه ها از عکسای شهادتی گرفتن حرف میزدن و میخندیدن، از اینکه کدوم شهید عکساش باحالتره، محمدحسن خلیلی یا مهدی عزیزی.حاج اسماعیل حیدری یا...
.
اما میثم با یه حالت بامزه ای گفت:
سلطان عکس محمود بیضایی بود...
.
.
.
.
خاطره اش تموم شد.
اما من
هنوز تو فکرم
فکر محمود
فکر میثم
خوبا چقدر قشنگ همدیگه رو پیدا میکنن
آهای خوبااااااااااا
گم شده ام
آواره ام
پیداااااام کنید
پیدام کنید
پیدا....
.
@hemmat_channel