عکساشو میبینم و بغض میکنم
ما تو این محوطه ها خندیدیم و گریه کردیم. بعد یک مشت دانشجوی احمق هنوز میخوان اصرار کنن اینها با نهاد علمی مشکل ندارن و مشکل نظامه
- نگران نباش! جایی که میری، خاکش رسم جوونه زدن یادت میده.
کتاب چایت را من شیرین میکنم، عاصم موقع بدرقه سارا به ایران
آسایشگاه روانی 🪖
روز دهم دیدگاهم نسبت به والدین چیزی مشابه اولیا الهی هست و وقتی یکجا بین خواست قلبی خودم و حرف خانو
بذارید امروز یه چیز همگانی بگم
روز یازدهم
از اسرائیل متنفر بودم، هستم و خواهم بود و تا ابد دغدغه مردم فلسطین رو در کنار مردم مستضعف خودم دارم.
ولی من یان رو بیشتر از حسام دوست دارم همینه که هست
اصلا هم مهم نیست مسلمون نیست و آلمانیه🙂↔️🙂↔️🙂↔️همین که دوست حسامه کافیه(رفیق شهید کم چیزی نیست😔تازه روانشناس به این خوبی به کار آسایشگاه روانی خیلی میاد)
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صفحه ۱۵۰
من باز از یکی خوشم اومد
نویسنده زد کشتش
آخه یان بدبخت جای کی رو تنگ کرده بوددددد
کی گفته فردا هشت صبح کلاس دارم باید برم خونه عمم و تا پنج ظهر چهارتا کلاس بگذرونم؟ من تازه چایی دم کردم🗿✅در تلاشم بلند زار نزنم و بالشت گاز میزنم
آسایشگاه روانی 🪖
صفحه ۱۵۰ من باز از یکی خوشم اومد نویسنده زد کشتش آخه یان بدبخت جای کی رو تنگ کرده بوددددد
زنده استتتتتت
به کی شیرینی بدم بالاخره یکی از این دوتا زنده موندنننننن
البته شاید این موضوع که علاقم الان به حسام بیشتر از یان شده و از نفرین من خلاصی پیدا کرده هم بی تاثیر نیست ولی خب)