آسایشگاه روانی 🪖
روز بیست و نهم از احساس ترحم بدم میاد و زود اون رو متوجه میشم واسه همین ممکنه از رندوم ترین چیزها ب
روز آخر
میخواستم یک چیز دیگه بگم ولی بنظرم این مهم تر بود.
در طول زندگیم آدم های مختلف زیادی دیدم و بارها مجبور شدم دوستی هامو ازبین ببرم...ولی از نظر من اونها هنوز آدم های خوبی هستن و اون موقع هم در دوستی کم نذاشتن
پس از حرف بد زدن درمورد این افراد جلوم به شدت بپرهیزید چون ممکنه فاصله ام با شما بیشتر بشه🤝🏻
و اینکه از نظر من همه افرادی که در مسیر زندگی قرار گرفتن رو انسان های خوبی درنظر میگیرم که خیلی خیلی تو زندگی و تو مسیر الهی بهتر از من عمل میکنند. این باورمه
بالاخره تموم شد و نشون دادم به عنوان یک p من هم میتونم یک برنامه مستمر داشته باشم🦥🦥🦥
شب بر شوما خوش با یک بیت شعر
سربه زیروساکت وبی دست وپا میرفت دل
یک نظر رویِ تو رادید وحواسش پرت شد🦥
به رسم این شش هفت سال بای بای کردن از دور واسه خواهرزاده گلم-
بایی باییییی
خودافظظظظظ دایی جانننن خدافظظظظظ
مامانم لحظه ای پشت فرمون تبدیل به شوهر عمه شد و با گفتن: شیرینی خوردم ولی دستم شوره از بس که من بانمکم بعد بلند بلند خندید:))))
زننننننن چیکار میکنی با خودت؟؟؟
سجده میکنم بر دامان پاک قم و به میدان جهاد پا می گذارم. از فردا فقط خیابان، خیابان، خیابان!
حس کشتی گیر ها موقع ورود به تشک رو دارم-
خیلی جدی طرف پشت بلندگو خطاب به ما: ماشاالله تارااا
منو مامانم که منفجر شدیم از خنده:
هدایت شده از اتاق ِ۴۷۰ .
هرچه گشتم در بساطم شعر نیست ،
سادهتر میگویم امشب شب بخیر .
یک کتابی دارم میخونم و به نصفش رسیدم و هرچی میگذرم بیشتر در خودم غرق میشم و ناامید میشم.
کتاب درمورد سبک رهبری شیخ محمد آل مکتوم حاکم دبی عه
نمیدونم نویسنده خیلی اهل تملق بوده واقعا یا من فقط دارم نکات خوب رو جدا میکنم یا واقعاً این فرد چنین آدمی عه🚶🏻♂
هرکس اعصاب داشت بیاد واسش پیام هام رو فور کنم🚶🏻♂
پیویم یا ناشناس که پینه