eitaa logo
آسایشگاه روانی 🪖
42 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
405 ویدیو
13 فایل
همون نسخه دوم کلبه عمو کونیکو خودمونه. روزمرگی های یه سرباز از جنگ برگشته با رد قرمز «غیرقابل درمان» روی پرونده اش🫠
مشاهده در ایتا
دانلود
الان کاکایو میگه این مهدیه چقدر آدم بیکاریه ولی خب کرمی در درونم نمی گذاشت ساکت از کنار این موضوع بگذرم🗿
سنا هم لفت داده کِی لفت داد اصلا؟ بعد میگم با ما قطع ارتباط کرده کسی باور نمیکنه😔هعیییییی
با نهایت تاثر فرا رسیدن سال جدید از زندگانی برادر خویش خانم فاطمه (هیرو/یوکی) و به پایان آمدن دومین دهه زندگانی ایشان را خدمت جامعه اسلام و مسلمین تبریک و تسلیت عرض می کنم. باشد که روح کمالگرایش قرین درجات بالایی از وصال شده و کمی از خود تخریبی هایش بکاهد. (لازم به ذکر است نیاز به بیان کی به کی میگه نیستم.)
اسپویل سنگین برای خیلی از دوستانی که کتاب آخرین مه زاد رو بهشون معرفی کردم: من ...۱۵۰۰ اسلاید لعنتی...با پارگی...خوندم 🙂که یهو...قبل آغاز شورش...یکی از کارکترهای عزیزم...و همچنین اصلی داستان ...به این خیاری☺️☺️☺️توسط یک خری که هنوز نفهمیدیم این شروره یا خیر...کشته بشه🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡🤡 حس میکنم نیزه ای که تو وجود این بدبخت کردن رو تو وجود من کردن(احساس همزاد پنداری شدیدی با کارکتر میکردم)
لعنت بر یزید
280.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اوضاع روانیم در پایان جلد یک این کتاب (فاطمه هم همینه فقط تو جلد سه):
هیچ وقت فکر نمی‌کردم منی که روزگاری از اون شهر و مردمش فراری بودم و به هر بهانه ای نمی خواستم حتی اونجا باشم حالا با دیدن اسمش بین اخبار بغض کنم.
آسایشگاه روانی 🪖
هیچ وقت فکر نمی‌کردم منی که روزگاری از اون شهر و مردمش فراری بودم و به هر بهانه ای نمی خواستم حتی او
طنز تلخ: درحالی شهرهای جنوبی رو میزنن که یکسری از این شهرستان ها و شهرها زادگاه نصف کسایی هست که قدرت اقتصادی کشور های عربی دستشونه دیدم که میگم نمونه دارم که میگم خانواده همون افراد هنوز دارن تو این شهرها زندگی می کنند و...هعی بگذریم من شروع کنم می‌شینم غرلند کردن از هرکس و ناکسی
هدایت شده از - بتـمَـنی
احساس میکنم یکیو لازم دارم که بدونم روزایی که خودم رو دوست ندارم، اون هنوز دوستم داره😀
هربار که پیام رهبر رو باز میکنم سه تا «فدات بشم قربونت بشم عزیزم چجوری میتونی آنقدر دوست داشتنی باشی»ه که از ته دلم قل قل می‌کنه میاد بالا💓💓💓
ساعت خوابم از کسی که دم اذون می خوابید داره به ساعت خواب مرغ نزدیک میشه. همه چیز خوبه فقط تنها مشکلش اینه ساعت تجمع شبانه مفید از ده - ده و نیم به بعد شروع میشه و من اون موقع درحال شهید شدن از خوابم(همین حالا هم جلو خودم رو گرفتم زیر پل کله مو نذارم رو پام و بخوابم.)
دلم شب شعرهای مجازی میخواد که منو هینا توش بودیم و هینا شعر عاشقانه می‌فرستاد و من ازینور قلب قلبی می شدم دلم مشاعره میخواد ازونایی که یهو زهرا برمیگرده میگه داور نویسنده پرتو سخنه همون که کتابش برای المپیاد فارسی می‌خونیم و من سکته میکنم دلم ازون مشاعره ها میخواد که به زور فاطمه رو میبریم و بعد وقت خودمون سه تا رقیب همیم وقتی بهش ت میوفته با اعتماد بنفس میخونه توانا بود هرکه دانا بود و ما و داور باهم میریم هوا دلم مشاعره میخواد ازونا که بلد نیستم شعر های حافظ رو بخونم تلفظ اشتباه کلمات از خانواده خودم فراتر رفته و مایه شادی خانواده دوستام میشه دلم ازون مشاعره ها میخواد که با جون و دل خودم رو مشغول حفظ کردن حافظ و سعدی می کردم و میگفتم واو چقدر پر محتواست کلا دلم شعر خوانی و مشاعره با دوستام میخواد ولی هرکدوممون آرک داستانی خودمون رو شروع کردیم و به یک چیزی مشغولیم😭🤌🏻