رسیدیم خونه و مامانم گفت بیا این چندتا شکلات برای تو جای اونایی که گفتم با بقیه قسمت کن
از قبل جدا کردم برات گفتم نکنه نتونی جمع کنی
و من از هزارتا دوستت دارم این حرفش ارزشمند تر بود:) چون واقعا از بچگی این مصیبت رو داشتم که یا جمع نمی کردم یا خیلی کم جمع می کردم و واقعاً ناراحت می شدم(حتی با اینکه بزرگ شدم هنوز هم ناراحت میشم حتی بیشتر)
شیخ میگفت من خیلی رمان میخونم من باورم نمی شد تا امشب نشستم یکسری رمان رو دوباره وارد بهخوان کردم و درجه ام یه رتبه رفت روش:))))))🤣تازه یکسری رمان هایی که خونده بودم رو نداشت یا اون نسخه ای که من خوندم نبود😔🤣
راستی تا نام نبردم پاشید برید بهخوان ثبت نام کنید و منو فالو کنید کار دارم🫵🏻🫵🏻🫵🏻🫵🏻
تا بیش از این فراموش نکردم.
- «خانومی برسونمتون» عزیزم🥰(تنها کسی که بهم پیشنهاد داد😔😔😂)
- دونات عزیز زنگ های مطالعات اجتماعی👳🏻♂
- پایه خل و چل بازی های ته کلاس سال هشتمی ها🥹🥹🫶🏻
- خانومی که یجوری شیرینی هاتو می بافی که ما نمیتونیم اونجوری موهامون رو ببافیم 😔🎀
- Spotify 🍀🍀🍀
- خانم دکتر عام یا شاید خانم معلم🗿
- شلالک، بارانک، برفک نه چیز اون یکی دیگه بود تاکی خانم به قول راحیل اصلا اردک😂تولدت مبارکککککک 🎉🎉🎉
من یه سر دارم با هزار سودا
تولدا رو یادم میره و بعد چند روز یادم میاد و گاهی آنقدر دیر یادم میاد که دیگه خجالت میکشم حرفی بزنم🥲(از بچه های شهریوری مثلا وفا😭)
امروز تولد تنها شهید جنگ رمضان شهرمون بود. تو حسینیه زن ها دور مزارش رو گرفته بودن و با شمع و گل مرثیه خوانی می کردن...
یکم اونور تر از مزار دوست شهید حججی
و یکم اونورتر از ورودی حسینیه یه مادر رو خاک کردیم. مادر یه شهید
امروز تو گلزار اگر می گشتی فقط روضه مجسم برات پخش می شد. البته اگر با پا نمی گشتی، با دل سیر می کردی.
آسایشگاه روانی 🪖
امروز تولد تنها شهید جنگ رمضان شهرمون بود. تو حسینیه زن ها دور مزارش رو گرفته بودن و با شمع و گل مرث
البته که باعث شد بی ملاحظگی کنم و یکجا از دهنم در بره و آشوبی که تو وجودم بود با بغض به داییم بگم.
سه امتیاز منفی امروز برای خودم
اومدم تنهایی شب شعر ✨
استرس+++
موضوع تنها بودن نیست موضوع اونجاست همه گراشی حرف میزنن و من باید فارسی حرف بزنم🗿✅