من اهل مهمونی و پارتی نیستم؛ با من از گیلان بگو، از بخار چایی توی دل جنگل، از آتیشی که وسط مه روستا روشنه، از ساحل های بارونی، از خوابیدن روی چمن و تماشای آسمون و دلی که با همین چیزای ساده خوشه.
You never know when it's the last fight, the last hug, the last meeting, the last kiss, the last silent treatment, the last words, and the last "I love you".