eitaa logo
𝘓𝘢𝘣𝘺𝘳𝘪𝘯𝘵𝘩
137 دنبال‌کننده
341 عکس
101 ویدیو
3 فایل
you want a LOVE that consumes you.
مشاهده در ایتا
دانلود
++++++++++
تاحالا شده بدونین دلتون برای یه چیزی تنگ میشه ولی بیخیالش بشین؟
هدایت شده از 𝘓𝘢𝘣𝘺𝘳𝘪𝘯𝘵𝘩
شبتون به زیبایی پروانه‌ها🌌.
بچه‌ها چجوری میتونم به اعصاب خودم مثلث باشم؟؟
نمیدونم چرا ولی امروز که 5/5/5عه یاد این شعری افتادم که تو بچگی میخوندیم..
پِــ پِــ پینوکیو پسرِ شجاع هی گُــ گُــ گربه نرِ روباهِ مکار هی سگِ نگهبان هی، خورشیدِ تابان هی الکم دولکم، چرخ و فلکم، نون و نمکم کفشم تنگه، توش پرِ سنگه شمارش چنده؟ پنجاه و پنجِ ساعتم چنده؟ یه ربع به پنجِ دست دست دست، پا پا پا حالا میشیم جابجا... حالا که شدیم جابجا، با کفشای تابه‌تا هر کی پاهاش باز بمونه، گرگ محله میمونه یک دو پنج، صد و بیست و پنج.
خب بزارین از 05/05/05 خودم بگم براتون.. از اون جایی شروع میشه که من از هفته پیش گفتم توی این تاریخ باید یه خاطره خوب بسازم، تا اینکه امروز شد. صبح رفتیم برای کارای ثبت نام مدرسه و تا ساعت دو بعد از ظهر درگیر بودیم، پس من نرسیدم برم باشگاه.. رسیدیم خونه و دیدیم برق نیست، در اوج گرما ناهار خوردیم و من رفتم کلاس و وقتی برگشتم برنامه ریختیم با خاله و دایی‌ها و بچه‌هاشون بریم شهربازی! حدود ساعت نه و نیم رسیدیم و اول یه ترن رفتیم که خب بنظرم باحال بود ولی من به هیجان بیشتری نیاز داشتم، بعد بخاطر کوچیکترا رفتیم ماشین برقی که خب اونم خوش گذشت و رسیدیم به یه بازی فوق هیجانی... اونم شبیه ترن بود اما خب بنظر جالب‌تر میومد اما من با وجود تموم ذوقی که داشتم نتونستم برم؛ چرا؟ شاید چون ریزه میزم🤷🏻‍♀ از اون که بگذریم بعدش تصمیم گرفتیم بریم اتاق فرار برای اولین بار، منی که فیلم ترسناک نمیبینم حالا میخواستم برم اتاق فرار... ما رفتیم و من تا مرز منصرف شدن رفتم ولی خب بقیه نزاشتن، اینجا یه پرانتز باز کنم (تنها دلیلی که من میخواستم انصراف بدم عنکبوت‌ها بودن چون یه جورایی واقعا فوبیاشو دارم) و اونجایی که ما ایستاده بودیم تا شروع بشه یه عنکبوت بسیارررر بزرگ و به شدت واقعی دقیقا بغل سر من بود و من هر لحظه در حال جیغ زدن بودم و راهنمای اتاق اینجوری بود که: شما یه دشمن فرضی دارین برای خودتون! راهنما به ما گفت هر جا ترسیدین بگین «بدون اکتور» و ما از اول تا آخرش داشتیم داد میزدیم بدون اکتوووووووووور و فحش میدادیم، هممون ترسیده بودیم البته بیشتر از خودمون ولی خب ما همو داشتیم و شاید همین کافی بود... یه سورپرایز تولد کوچیک هم برای پسرخاله‌م داشتیم و در آخر موقع برگشت یه روباه خیلی ناز دیدیم اما چون تاریک بود نتونستم ازش عکس بگیرم خیلی ناز بود! اینم از امروز من:) "A keepsake from 05/05/05"💫 ღBlueGirl