ای عشق نخستین و پاکم ، ای که برای اولین بار قلبم را به تپش واداشتی ، این آخرین کلماتم را با تمام وجودم برایت مینویسم به امید آنکه به دستت برسد . هر نگاهت، هر لبخندت، حتی سکوتت، برای من نوری بود که در تاریکی روزهای سردم میدرخشید و قلب یخیام را ذوب میکرد.اما من هیچگاه نتوانستم این نور و گرما را به زبان بیاورم. همهی حرفهایم، همهی ترسها و عاشقیهایم، در دل ماندهاند و اکنون سنگینیشان را روی شانههایم حس میکنم.
چقدر دلم میخواست تو را ببینم ، چقدر میخواستم دستت را بگیرم و بگویم که تو برایم یعنی همهی جهان، اما هر بار تعلل، فاصلهای بیشتر بین ما ساخت. اکنون میدانم که هر کلمهای که نگفتم، زخمی بود بر دل خودم، زخمی که چرکین شد و دردناک
تو رفتی، یا شاید مسیرهای سرنوشت ما را جدا کرد، اما هر لحظهی زندگیام هنوز پر از توست. عشقم به تو مثل اولین برف زمستان، پاک و سرد و تازه است، و ردپای آن تا ابد بر قلبم باقی خواهد ماند.
گاهی دلم میخواهد فریاد بزنم، حتی اگر کسی نشنود، حتی اگر هیچکس باور نکند که چقدر دوستت داشتم. این نامه، تنها راه من برای رهایی از بار غم و عشق است، تنها وسیلهای که میتوانم تو را دوباره در آغوش بگیرم، حتی اگر فقط در خیال و خاطره باشد.
اگر این آخرین کلمات من باشند، بدان که عشقی که تو بر قلب من گذاشتی، هیچگاه نمیمیرد. تو همیشه با من خواهی بود، در هر لبخند، هر نگاه و هر سکوتی که از زندگیام عبور میکند. حتی اگر هیچگاه نشنوی، حتی اگر هیچگاه ندانی، من عاشقت هستم، تا آخرین نفس، تا آخرین لحظهی زندگیام..
#me
هدایت شده از ࣪˖✮⋆ 𝓐𝘴𝘵𝘳𝘰𝘭𝘰𝘨𝘺² ࣪˖✮⋆
کپریکورن، تا وقتی تو هستی کارما پاشو میزاره رو پاش چاییشو مینوشه.
𝘓𝘢𝘣𝘺𝘳𝘪𝘯𝘵𝘩
کپریکورن، تا وقتی تو هستی کارما پاشو میزاره رو پاش چاییشو مینوشه.
منم نمیتونم منتظر اون بمونم^^
آیا آدمی هرگز دست از غمگین شدن برای این ایده که "این روزها میتوانستند بِه از این بگذرند" برخواهد داشت؟