بخش ۱
لوازم مورد نیاز برای کلاس طراحی پایه :
کاغذ پارس a3
مداد b6
کاتر
شاسی و فولدر a3
گیره
چوب جوجه برای ساخت احجام (سیخ کباب چوبی)
چسب چوب یا چسب حرارتی
https://eitaa.com/herfeyehonar
♨️ نکات استاد جابر نصیری
✏️ طراحی پایه ۲
دیماه/ ۱۴۰۲
آرتان هنر_ یزد
تختهشاسی همیشه باید ۹۰ درجه نسبت به بدن ما باشد.
پا روی پا نیندازید. دوپا روی زمین باشد.
پای راست آزاد باشد طوری که انگار فرد پشتسری را بخواهیم بزنید.
ابتدا ترس از خط کشیدن دارید. این در ناخودآگاه همه ما است.
باجسارت خط بکشید و این مسئله را در خودتان تقویت کنید.
صفر تا صد مداد را باید استفاده کنید، نه صفر تا بیست.
https://eitaa.com/herfeyehonar
📚معرفی کتاب جهت #ایدهیابی
این کتاب توسط استاد جابر نصیری معرفیشده.
🔻🔻🔻🔻🔻
فوروارد فقط بالینک کانال حِرفِهی هُنَر
https://eitaa.com/herfeyehonar
کاریکلماتور کلمهای ترکیبی از کاریکاتور و کلمه است که شاملو این نام را برای اولینبار روی بعضی از نوشتههای پرویز شاپور گذاشت. بنابراین تولد اولین کاریکلماتور در ۲۱ خرداد ۱۳۴۶ در نشریهی خوشه به سردبیری احمد شاملو بود. شاپور بعدها ستونی ثابت در ماهنامهی گلآقا داشت.
از ویژگیهای قلم شاپور میتوان به طنزی قوی و چند لایهای اشاره کرد که در بسیاری از کاریکلماتورهای او دیده میشود. از دلایلِ دلنشینی طنز موجود در آثار این هنرمند، ایجازِ جملههایی است که او به کار گرفته است زیرا در طنزهای کوتاه، مانند مثلها یا لطیفهها، هرچه جملهها کوتاهتر باشد، عنصر غافلگیری در طنز بهتر میتواند مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.
اولین کتاب #کاریکلماتور شامل طرحها و نوشتههای پرویز شاپور در سال ۱۳۵۰ توسط انتشارات نمونه به چاپ رسید. از پرویز شاپور به جز مجموعهی هشت جلدی کاریکلماتور که در ۱۳۸۶ خورشیدی در کتابی به نام، قلبم را با قلبت میزان میکنم به چاپ رسید.
https://eitaa.com/herfeyehonar
«کاریکلماتور»
✍️ پرویز شاپور
https://eitaa.com/herfeyehonar
شبها با ستارگان بیلیارد بازی میکنم.
هیچ جنایتکاری به اندازه قلبم با خون سروکار ندارد.
چون گلوله طاقت دوری تفنگ را نیاورد از میان برگشت.
برای گربه تحقیرآمیز است که با مرگ موش خودکشی کند.
بعد از مرگ همه شاد هستند، چون روی قبرها مینویسند شادروان.
برخی از محصلین با آسانسور به کلاس بالاتر میروند.
به محض اینکه چشمم به عزرائیل افتاد خودم را به مردن زدم.
آرزو میکنم برخی افراد همیشه مشغول خوردن باشند تا فرصت حرف زدن را پیدا نکنند.
قبل از اینکه قرص خوابآور بخورم ساعتم را از مچم باز میکنم که نخوابد.
برای اینکه سیبلهایش را دود بدهم سیگار به او تعارف نمودم.
ماهیای که استخوان نداشته باشد موجب امتنان گربه است.
زندگی هیچکس به اندازة متصدی آسانسور فراز و نشیب ندارد.
پرنده روی سیم تلفن مشغول استراق سمع بود.
برای اینکه از مخارج خودکشی شانه خالی کنم زندگی مینمایم.
برخی از افراد آنقدر آدمهای بددهنی هستند که دهانشان احتیاج به سیفون دارد.
به قدری آدم دلرحمی هستم که در زمستانها وقتی میخواهم به کسی سیلی بزنم قبلاً دستم را روی بخاری گرم میکنم.
گربه پس از گرفتن موش به دقت دنبال تاریخ مصرفش میگشت.
همة مردم سر «چوب رخت» کلاه میگذارند.
هرگز اختلاف طبقاتی بین مرغ و خروس حل نمیشود.
از عزرائیل تقاضا نمودم خارج از نوبت به زندگیام خاتمه دهد.
شیشه عمرم را به جای شیشه خالی آبجو به «بارون خاچیک» قالب نمودم.
سیاهپوستان هرگز در مقام تعارف به کسی نمیگویند «روی من سیاه».
هر وقت ساعت مرگم فرا میرسد با دستپاچگی ساعتم را عقب میکشم.
صاحبان چشمهای عسلی نگاههای شیرینی دارند.
آبتنی ماهی یک عمر طول میکشد.
فروتنی آبشار نیاگارا را ستایش میکنم.
نمیدانم ماهی چه غذای شوری خورده که آن قدر روی آن آب میخورد.
برای اینکه قطار را از دست دهم ساعتم را یک ربع عقب کشیدم.
به الماس فکر کردم شیشه عمرم ترک برداشت.
برای اینکه ماهی را در غمم شریک کنم داخل تنگش اشک میریزم.
سوراخهای در نمکدان برای این است که نمک خفه نشود.
در کشورهای صنعتی فوارهها با آسانسور بالا و پائین میروند.
وقتی چشمم به تاریخ تولدم میافتد بیاختیار اشک میریزم.
تا از عزرائیل دستمزد نگیرم خودکشی نمیکنم.
از فواره پرسیدم چرا برگشتی گفت چمدانم را جا گذاشتهام.
سنگ کلیهام را به دکتر معالجم کادو دادم.
سایهام را به خورشید مدیونم.
قطار و تونل با هم ازدواج کردند.
وقتی اتاقم پر از آب میشود پشت بامش به سوی آسمان چکه میکند.
زندگی بدون مرگ یک قدم هم برنمیدارد.
وصیت کردهام در پیلة کرم ابریشم دفنم کنند.
وقتی تاریخ مصرف قطره باران سپری شود تبخیر میگردد.
با قطرات اشکم مقدمهای بر اقیانوس نوشتم.
چون قطرات اشکم تمام شده است میخندم.
خودم را در آینه ملاقات میکنم.
زیباترین گریستن را به ابر نسبت میدهم.
به دستور چشم پزشک فقط با چشم راستم اشک میریزم.
وقتی چراغ روشن میکنم شب دست و پایش را جمع میکند.
ساعت را از کار انداختم که لحظات از آن پس انداز شوند.
هوا به قدری سرد بود که خورشید بخاری روشن کرد.
هوا با آسانسور دستگاه تنفسیام بالا و پائین میرود.
پاسخ سلامهای امروزی خداحافظی است.
به عیادت درختی رفتم که در بهار سبز نشد.
صدای پایت از دورترین نقطه به گوشم مهاجرت کرد.
خداحافظیها فرصت سلام نمیدهند.
برای ملاقات قوه جاذبه زمین خودم را از بالای ساختمان به پائین پرتاب کردم.
تا از ابر اجازه نگیرم اشک نمیریزم.
از نمایشگاه نگاهت دیدن کردم.
بچة بلبل تا یک سالگی از روی کتابچه نت آواز میخواند.
وقتی دیدم باد میآید کلاهم را قاضی کردم.
تمام وجود ابر اشک است.
فواره با اینکه میداند سقوط میکند بالا میرود.
عزرائیل از کسی که خودکشی میکند عقب میماند.
https://eitaa.com/herfeyehonar