داستانک "بازی با روح"
نویسنده: زهرا ملکثابت
امروز بیدار که شدم صدای خَشدار عجیبی بهگوشم خورد.
_ "کاتی...کوتی...تاتوره..."
یک روح حرفمیزد. خیلی رازآمیز و جویده حرف میزد. گاهی که جملهای مهم میشد صدایش را پائین میآورد.
ذهنم رفت به روزهای کودکی که مادربزرگم به خانه ما میآمد و چند روز میماند. آنموقع هم باتعجب از شنیدن صدای یک روح، تمامی گوش میشدم.
همین صدای خَشداری که انگار از عمق آبانبار بیرون میآمد.
گاهی میرفتم برای نجات جانِ مادربزرگم که میدیدم پدرومادرم ساکت روبهرویش نشستهاند و او پس از جدال با خواب و بیخوابیِ سختِ شبِ قبلش، دارد برایشان حرف میزند.
دیشب آن یکی مادربزرگم خانه ما خوابیدهبود.
قطعی خودش است که برای پدرومادرم حرف میزند اما وقتی فهمیدم اشتباه میکنم که خودم جوابش را میدادم درحالیکه آنجا نبودم.
اینبار باید بروم به جنگ روح یا جن؟ همان جنی که یک شب قبل خوابش را دیدهبودم؟ از پشت یک توده سفید ساده بود ولی رویش را که به من کرد وحشتناک بود.
حرف نزد ولی از نگاهش شنیدم که آمده تا اذیتم کند.
دفعه اول با لکنت گفتم و کمی از صورت و هیکلش ریخت.
تا دفعه سوم که محکم گفتم "اعوذبالله من الشیطان الرجیم" و کامل ریخت.
بازهم صدای من آمد. حتی میخندیدم درحالیکه من نبودم.
بعد از صدای خندهام باز هم صدای خشدارِ مرموز گفت:
"کاتی...کوتی...تاتوره..."
بازهم من گفتم یا او گفت:
"خوبه خوبه"
آن صدای خواهرم بود که جلوی مادربزرگم نشسته و جواب میداد. تنها نقطه مشترکمان بعد از پدرومادر همین تُن صداست.
حتی مادرمان هم از پشت تلفن یا بدون دیدنمان، نمیداند کدامیم.
#داستانک
🔻🔻🔻🔻🔻
فوروارد فقط بالینک کانال حرفههنر
کپی ممنوع است ⚠️
https://eitaa.com/herfeyehonar
#روایت_من
شقّالقمر کردیم!
تعلیق را اگر حادثه هیجانی بدانیم یا معمایی که باید مخاطب را کنجکاو کند یا نگرانی و دلهره بهخاطر قهرمان بدانیم تعریفی مدرن از تعلیق کردهایم.
داستان در دنیا وارد مرحله پسامدرن شده پس میتوان تعریفی پسامدرن از تعلیق ارائه کرد.
به این نگاه نکنید که از لطف بعضیها داستان در ایران به دوره غارنشینی برگشته.
بهنظرم لحن و زبان هم میتواند ایجاد تعلیق کند و این مسئله در داستانهای امروزی مشهودتر است.
نمونهاش داستان "تا شباهتت را به مقتول کم کنی" اثر اندر مانسان
و قابلتوجه آنها که میگویند "چرا بعضی از آثار با عنوان سبک داستان ضعیف، تعلیق ندارند؟"
حالا که شقّ القمر من اثر نمیکند، خارجکیها عصایی انداختهاند که اژدها شدهاست.
با مطالعه آثار خارجی جدید بیشتر به جواب نزدیک میشوید.
زمانی که گروه حرفهداستان (خدابیامرز و ره ) بودیم، کارگروه طنزی داشتیم.
داستان "تا شباهتت را به نویسنده کم کنی" را به تقلید از داستان اندر مانسان نوشتهبودم و در کانال حرفههنر میگذارم.
و اما قابل توجه بزرگوارانی که هنوز در دوران طنز کلاسیک و ماقبل آن هستند:
اینها نوشته یک نویسنده عصبانی نیست. اینها طنز است.
اگر طنز نیست چرا ما میخندیم یا نیشخند میزنیم؟!
✍️ زهرا ملکثابت
#سبک_داستان_ضعیف
#پسامدرن #طنز #داستان_ضعیف
🔻🔻🔻🔻🔻
کانال حرفههنر
https://eitaa.com/herfeyehonar
.
داستان: "تاشباهت را به نویسنده کم کنی"
نویسنده: زهرا ملکثابت
ننویس! داستان جدی یا طنز ننویس! هیچ سبک و ژانری ننویس! در مورد زنان ننویس! در مورد مردان هم ننویس!
سبیل قجری بگذار! یا لاتی حرفبزن و فحش بده! ناله سَر کُن!
از همه ایراد بگیر تا از دور خارجشان کنی یا از تو بترسند!
دماغت را عمل کن! نه نکن وگرنه مثل لُرد وُلدمورت میشوی.
باید پیرسینگ به دماغت بزنی! آنرا هم طوری بزن که انگار نزدی.
طوری طنز بنویس که طنز نباشد! اگر طنزنویس باشی دیگر کسی تو را جدی نمیگیرد.
اگر جدی بنویسی کسی حرفت را باور نمیکند. شاید هم زیادی حرفت را باور میکنند و بازهم برایت دردسَر میشود.
پس برو بمیر! نه نمیر! اصلا طوری بمیر که انگار نمردهای یا طوری زندگی کن انگار مردهای.
هرکاری میتوانی بکن تا شباهتت را به نویسنده کم کنی.
#داستان_ضعیف
🔻🔻🔻🔻🔻
فوروارد فقط بالینک کانال حرفههنر
https://eitaa.com/herfeyehonar
📌لینک گروه حرفههنر
برای هنرمندان هر رشتههنری
و علاقهمندان به هنر
👈 لطفا پس از ورود به گروه خودتان را معرفی کنید
https://eitaa.com/joinchat/2694054659C3577ea16ab
توسعه فردی
دل من با دلِ غمگین جهان، هموطن است؟
یا گذرنامه ی صد وسوسه ی اهرمن است؟
اگر از آتشِ عالم، دل من آب نشد
پسِ این صورت آدم، دل یک کرگدن است
نظرم برکه ی گریه است و مسیحا طلب است
که دگر راز دلم در کفنی از سخن است
این کبودی که تو در زیر نظر میبینی
همچو زُنّار یهودی، بدل از کفر من است
روح من مرده و جسمم به تمنای مزار
همه جا گشته و او مردهکشِ خويشتن است
شاعر: سجاد دهنوی
عضو گروه حرفههنر
🔻🔻🔻🔻🔻
فوروارد فقط بالینک کانال حرفههنر
https://eitaa.com/herfeyehonar
#خوشنویسی
امیرحسین جلالی
عضو گروه حرفههنر
🔻🔻🔻🔻🔻
کانال حرفههنر
https://eitaa.com/herfeyehonar