حِرفِهی هُنَر/ زهرا ملکثابت
🎧 داستان "یلدای فاطمی"
نویسنده و گوینده: تلما میرزائی
🏴🏴🏴🏴
گروه ادبی حرفهداستان
@herfeyedastan
🏴🏴🏴🏴
#داستان_فاطمی #فاطمیه #داستان_صوتی
خلاصه نویسی از صوت سیر حرفه ای شدن نویسنده
استاد مهدی حجوانی
خلاصهنویسی: زینب قاسمی
اختصاصی برای کانال حرفهیداستان
@herfeyedastan
🌹🖋🌹🖋🌹🖋
حرفه ای شدن یعنی نوشتن به صورت شغل دربیاید. چیزی که فکر و ذهن تو را مدام مشغول کند.
نکته مهم در حرفه ای بودن این است که حرفه ای بودن یک مجموعه است. صرفا یک رفتار خاص نیست. نمیشود بگوییم که ما مینویسیم و تمام است. فقط تولید کردن کافی نیست. امروزه هنر دو مرحله دارد: اول اینکه اثر تولید شود. و دوم اینکه به مخاطبان ارائه شود.
حرفه ای بودن را میتوان از جهات مختلف باید بررسی کرد؛
ما یک خودشناسی حرفه ای داریم.
یک زیست حرفه ای داریم.
یک انتشار حرفه ای داریم.
خودشناسی حرفه ای: از حرفه ای ترین رفتار ها در حوزه نویسندگی، این است که درک کنیم آیا واقعا برای این کار ساخته شدیم؟ برای جواب این سوال باید این 4 مرحله تکمیل باشد: استعداد . علاقه . تمرین و اعتماد به نفس.
مثلا علاقه ی تنها کافی نیست. اصلا هر کدام نباشد، کافی نیست.
اینها را باید خودشناسی کنیم و در خود پیدا کنیم.
اگر استعداد را یافتیم و علاقه وجود داشت، یادمان باشد که دانش هنری مان از جوهر هنری جلوتر نزد. اینطور نباشد که مدام تئوری های ادبی بخوانیم و همه فنون را بخوانیم اما در نوشتن کم کاری کنیم. اینطور نباشد که از سر این آموزش بسیار مدام خودمان را نقد کنیم و اصلا متن را پیش نبریم.
گاهی اوقات ادم هایی که خیلی وارد مباحث تئوری نشده اند با جسارت و شجاعت بیشتری می نویسند و روان تر و فطری تر. ممکنه ایراداتی هم باشد که قابل رفع است.
آنقدر دانش مان از نوشتن بالا نرود که باعث شود از نوشتن باز بمانیم. در این صورت فقط منتقد خوبی خواهیم بود.
زیست حرفه ای: از حدیث حضرت علی علیه السلام بهره میگیرم: در میان مردم باش ولی با آنها نباش.
یعنی در میان مردم باش و تلاش کن و زندگی کن ولی توانایی این را هم داشته باش که فاصله بگیری و از بیرون هم بتوانی ببینی. در حین اینکه یک قضیه را تجربه می کنید، نگاه داستانی آن را هم بتوانید پیدا کنید. داستانی زندگی کنیم. هر کس تجربه ای دارد. مهم این ست که از تجربه ها بنویسیم. گفته شده بهتر است نویسنده ها اول از تجربه های خود بنویسند. بشرط اینکه نگاه ما نگاه سوژه یاب باشد. از کنار پدیده ها در حین اینکه که تجربه شان می کنیم، فاصله بگیریم و ژرف و عمیق و داستانی بنگریم.
انتشار حرفه ای: زیستن در شهرهای بزرگ خیلی کمک می کند تا با آدم های مهم نشست و برخاست کنیم و کار بهتری بنویسیم. در حوض شنا کردن باعث نمیشه ما غرق بشیم ولی شناگر ماهر هم نخواهیم شد. تهران و شهرهای بزرگ هم موقعیت های بزرگ را به شما میدهد و هم ممکن است که شما را غرق کند.
🌹🖋🌹🖋🌹🖋
گروه ادبی حرفهیداستان
@herfeyedastan
🌹🖋🌹🖋🌹🖋
#کارگاه_داستان #حرفهای_شدن
حِرفِهی هُنَر/ زهرا ملکثابت
🔶️ گزارش مختصری از کارگروههای حرفهداستان: 🔸️ ۱. کارگروه فلسطین تاکنون بیش از ۱۸۰ قطعه داستانک فلس
❓️ سوال شما:
آیا غیر از اعضای حرفه داستان دیگران هم میتوانند داستان ارسال کنند؟
🔻 جواب مدیر گروه:
بله، میتوانند با موضوع دیماه حرفهیداستان یعنی، "مشاغل زنان" داستان بنویسند و ارسال کنند.
همچنین گونه طنز با موضوع آزاد، همچنان در برنامه حرفهیداستان قراردارد. پس میتوانید داستانهای طنزتان را ارسال بفرمائید:
@zisabet
❓️سوال شما:
آیا داستانها و مطالب داخل این کانال قابلفروش است؟
🔻 جواب مدیرگروه:
بله، در کانال حرفهیداستان متونادبی و داستانهایکوتاه زیادی قراردارد. موضوعات بسیار متنوع است. شما میتوانید داستان یا متنادبی مورد نظرتان را جهت تهیه پادکست، موشنگرافی، چاپ در کتاب، تهیه فیلم و... انتخاب کنید. سپس مطلب موردنظرتان را به مدیرگروه ارسال کنید تا به نویسنده موردنظرتان جهت توافقات مادی و معنوی اثر، مرتبط شوید.
@zisabet
🦋 " در به در "
🖋 الهام آبادهای
موهای ژولیده اش را زیر کلاه قهوه ای گلوله کرد . پالتوی صورتی که به تنش زار میزد را محکم تر به دورش پیچپید . دستان کوچک را که خون به زحمت درونشان جریان داشت را "ها " کرد .
چشمان تیله ایش التماس میکرد : " سردمه ننه ! "
آهی کشید و به روی خودش نیاورد :
_ " پا تند کن ننه وگرنه هندوی یلدا رو باید میون برف و بارون بخوریم . "
سودی خودش را به ننه نزدیک کرد ، شاید از سوز تازیانه ی باد پناهی بگیرد . چند نفری دور حلبی آتش جمع بودند و دود سیگارشان در دود تخته های گر گرفته گم میشد . مرد درشت اندام شالگردنش را روی قوز بینی اش کشید و داد زد :
_ " آخرش این بچه رو با اون آت و آشغالایی که جمع میکنی به کشتن میدی ."
ننه بدون اینکه نگاهش را برگرداند ، سودی را به پهلویش چسباند .
مرد صدایش را بالاتر برد : " هوووی ، با توام صغی در به در! میشنفی ، هااااااا ؟ "
ننه خم شد و تکه برف یخ زده ای را برداشت و با نیمه نایی که داشت پرتاب کرد : " خر کی باشی ناصر کله خر ؟ ! دربه درم هفت جد و آبادته !"
پاهایش کرخت شده بود . چشمش به چکمه های قرمز سودی که افتاد ، لبخندی روی لبهای داغ بسته اش نقش بست . گاهی کسی با هدیه ای برای سودی ، قند در دلش آب میکرد .
در زنگ خورده ی بیغوله اش ختم میشد به اتاقکی که سوراخ و سنبه هایش ، تنها گذری برای سرما نبود و دالانی برای تاخت و تاز موشها مهیا میکرد . نایی در انگشتانش نداشت و در باز را به حال خودش رها کرد . از بین خرت و پرتهایی که روی حیاط انبار کرده بود ، رد شد و به اتاق رسید ، سودی را بین لحافهای لکه و نمور جا داد و لپهای گلی سردش را کشید :
_ " تا گرم شی ، منم هندونه رو قاچ میکنم ."
سودی نفس عمیقی کشید : " عجب بویی داره ! زود باش دلم خواست ."
گاز اول را به قاچ هندوانه زد که صدایی از حیاط به گوشش خورد . چوب دستی گوشه ی اتاق را برداشت و بیرون رفت . سودی آب هندوانه را با زبان از دور دهانش پاک کرد . قاچ دیگری برداشت . نگاهش روی زن و مرد غریبه ای قفل شد که ننه با چوبدستی تهدیدشا ن میکرد :
_ " نزدیکش بشین ، میزنم ! "
مرد با تحکم سرش داد زد : " ماموریم و معذور ! به اینم میگن زندگی ؟! "
سودی پشت ننه قایم شد . نفس نفس میزد . دنیا دور سرش در حال دوران بود : " نذار ببرنم ننه ! "
مرد چوبدستی را گرفت و ننه را هول داد . زن دستان سودی را از ژاکت سیاه عودی شده ی ننه جدا کرد و او را بغل زد . سودی دست و پا میزد و التماس میکرد . ننه پیِشان دوید :
_ " نبرین بچه اموووووو ؟"
مرد به زور سودی را بین بازوانش مهار کرد : " اونجا براش بهتره ."
اشکهای داغ و مزاحم را از گونه های یخ زده اش گرفت و آهسته گفت : " کی میدونه کجا بهتره ؟! "
ناصر آن طرف خیابان تماشایش میکرد . نوک پایش را زیر کُپه ی برف زد و دودی از سیگارش گرفت : " اینجوری نگام نکن ، نمیخوام مثل من بزرگ شه ."
پاورقی:
*لب داغ بسته : لبی که زخمی تاول مانند دارد
🦋🦋🦋
گروه ادبی حرفهیداستان
@herfeyedastan
🦋🦋🦋
#داستان_یلدا
حِرفِهی هُنَر/ زهرا ملکثابت
🏴 سیبِ مهمانی 🖋 محدثه محمودآبادی کلید را که روی در انداختم. صدا زد:« تویی مادر؟ اومدی؟!یه ظرف سیب ا
🍎 داستان کوتاه "سیب مهمانی" اثر "محدثه محمودآبادی" در نظرسنجی کارگروه فاطمیه ( س) وابسته به گروه ادبی حرفهی داستان، برگزیده شد.
از طرف بانو شهناز گرجیزاده، مسئول کارگروه حضرت فاطمه ( سلاماللهعلیها)، بُن خرید کتاب به نویسنده برگزیده اهدا میشود 😊
🍎🍎🍎🍎
گروه ادبیحرفهداستان
@herfeyedastan
🍎🍎🍎🍎
#فعالیت_اعضا
#فعالیت_فرهنگی_سالم
خلاصهنویسی کارگاه داستان حماسی استاد رهبری
فایل چهارم
خلاصهنویسی: زهرا ملکثابت
@herfeyedastan
🌹🖋🌹🖋🌹🖋
نقش زبان در داستان حماسی:
باید برای نثر خوب و زیبا در داستان از کتابهایی که سرچشمه اصلی هستند الگو بگیریم. مثلا اگر قرار است که از سال ۶۱ هجری بنویسم بهتر است به کتابهای مرجع مراجعه کنیم و از آنها برای زبان داستان کمک بگیریم. مثلا کتاب تفسیر طبری و یا کتاب خداوندگار لحن که زبان نوشتاری قائم مقام فراهانی است را سعی کنیم مطالعه کنیم. باید زبان جمله را بارها تراش داد تا یک دست شود.
دو سوال مطرح شد که پاسخی داده نشد:
_در ترجمه آثار، نویسندگان بر اساس دایره واژگانی جهان امروزی خودشان ترجمه میکنند ، چه لزومی دارد ما مطلبی که در زمان های گذشته رخ داده را با زبان همان دوران بیان کنیم در حالی که برای مخاطبان امروزی ما ملموس نیست ؟؟!
_اگر بخواهیم جملات داستان را به زبان کهن بنویسم طوری که برای مخاطب هم قابل درک باشد بیاییم مثلا ۸ کلمه را از کلمات کهن انتخاب کنیم در کنار دو کلمه امروزی بیان کنیم آیا متن شکسته میشود ؟
□□□□
داستان های حماسی در قالب ملی ، دینی ، تاریخی، عرفانی دست بندی میشود که باید در آن جنگی رخ دهد
حماسهی عرفانی ؛ روایتیست درونی و حماسهایست از جنس دیگر مانند معراج پیامبر که یک حماسه است.
داستان حماسی باید سرنوشت ساز باشد
داستان حماسی دارای:
_جدال دو نیروی متضاد
_سلسله حوادث
_قهرمان مافوق بشری نیرومند
باید در داستان حماسی دقت داشت که شخصیت داستان را در قامت پهلوان ببینیم، چه پهلوان جنگ و مبارزه چه پهلوان عرصه علم در هر صورت باید دقت کنیم که عملکرد او پهلوانی باشد و مدام باید نویسنده از خود بپرسد که آیا این شخصیت من دارد کار پهلوانی میکند یا نه؟! اگر این طور نباشد ما میرویم به سمت تراژدی نه خلق داستان حماسی.
🖋🌹🖋🌹🖋🌹
گروه ادبی حرفهیداستان
@herfeyedastan
🖋🌹🖋🌹🖋🌹