هدایت شده از 𝖠𝗌𝗍𝗋𝗈𝗍𝗐𝖾𝖾𝗍𝗒
هدایت شده از UN
تو وقتی بیدار میشی ، توی کالبد تیتای ، شاید چون توی زندگی واقعیت هم داری تلاش میکنی چیزی رو نگه داری که از قبل شکسته . چون تو هم بااینکه بارها و بارها زخمی شدی هنوزم داری ادامه میدی و داری برای چیزی که دوستش داری میجنگی . تو وقتی یچیزی رو میشکونی نمیندازیش دور ، صبرمیکنی تیکه های شکسته رو دوباره کنار هم جمع کنی و دوباره بسازیش . تو وقتی عاشق میشی رنگ دنیا عوض میشه ، هرچند بعضی وقتا ممکنه زشت و طاقتفرسا باشه اما درنهایت ارزش بودن داره چون یه احساس درون توئه . تیت هم همین شکلیه و شاید بخاطر همین توی بدن تیت بیدار شدی
-ترجیحت فیلمهاست.
« https://eitaa.com/hermine »
هدایت شده از UN
وقتی از خواب بیداری میشی و متوجه میشی که دیگه خودت نیستی و در یک کالبد دیگه ای.
وقتی که دستت رو میاری بالا برای کنار زدن موهای پیشونیت،حرکت دستت در میان فضای سرد خونه غریبه است
انگار این بدن پوسته ای است که توش زندانی شدی
تو الان "هریت" هستی
هریت دختریه که با سوگ عمیق و زخم از دست دادن زندگی میکنه.
وقتی توی کالبد هریت زندگی میکنی
نفس کشیدن برات سخته، چون میان آنچه که از دست رفته و آنچه که هنوز مونده نفس میکشی
هر آهنگی که در کالبد هریت گوش میدی،زخم تازه ای را برایت باز میکند و تورو با آدم ها و انتخاب هایی رو به رو میکند که هنوز در دلِ هریت، زنده اند
سکوت برای تو و کالبد هریت یه انتخاب نبود یه دیوار سنگی ای بود که تمام حرف های ناگفته ی هریت در کالبدش زندانی شده بود و الان مسئولیت تو بود که اون هارو به دوش بکشی.
وقتی میری جلوی آینه، غریبه ای خسته را میبینی که بهت زل زده.
هریت کسی بود که تمام عمرش در جستجوی گذشته بود اما حالا که دیگر تو در کالبدش هستی، تصمیمات جدیدی گرفتی، وقت آن است که از حصار دورِ خودت و هریت، بیرون بیایی
کتاب رو ترجیح میدی